بهار عزیز سلام
منم ماجرامو چند روز پیش نوشتم . دلم می خواد شما راهنمائیم کنی :
( قبلش از شب نیلوفری عزیز عذر می خوام ، من هنوز یاد نگرفتم یه تاپیک جدا برای خودم باز کنم لطفا راهنمائیم کنید)
چیزایی که از بقیه شنیدم و از بقیه همکارام می بینم باعث شده فک کنم که گناه شوهرم خیلی هم بزرگ نبوده و چون خیلی هم پشیمونه بخشیدمش ولی ته دلم باهاش صاف نمی شه . دیوار اعتمادم فرو ریخته ، داغون شده . همش بهم می گه من دیگه فرد دیگه ای شدم . همین دیروز یه مشتری اومد که خیلی تیپ زده بود بعدش که رفت بچه های شعبه راجع بهش صحبت می کردن شوهرم به اونا گفته من به خاطر تعهد و قولی که به خانمم دادم اصلا نگاش نکردم . این حرف زیاد خوشحالم نکرد . به خودم گفتم اینو به من گفتی ، اگه نگاش می کردی که نمی گفتی . نمی دونم چون فک می کردم اصلا به من دروغ نمی گه حالا فک می کنم همش بهم دروغ می گه . ذهنم پاک نمی شه . چه کار کنم ؟![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)