آره من قدم اولیه رو برداشتم. اما بعضی وقتا دلم میگه یه خورده اصرار کنم. مثلاً بگم بپرسن آگه مامان بابای دختر خانم میخوان من بهشون زنگ بزنم باهاشون صحبت کنم. یا اینکه حتی با خودش صحبت کنم.
نمی دونم. این چند شبه همش خواب هام شده همین قضیه از بس فکرم مشغوله.
با وجودی که از خدا خواستم هرچی صلاحه بشه همش دارم دعا می کنم که دل دختر خانم به سمت من بره.
نمی دونم شاید کشش زیاد بایت ظاهرش هست. می دونم نباید اینقد مهم باشه اما من فقط یه بار این خانم رو چند سال پیش دیدم اما هنوز زبیاییشون تو ذهنم هست. البته همین که بله نگفته به من نشون داد که دختر قابل اعتمادیه. من فکر می کردم واسه زندگی تو خارج و اینا سریع میگه باشه اما اینطور نشد
شما هم واسم دعا کنید. به خدا خیلی دلم می خواد متاهل بشم و از تنهایی دربیام و به گناه هم نیافتم. خانواده م که رضایت به ازدواج اینجا نمیدن پس تنها راهش همینه. خدایا به امید تو.









علاقه مندی ها (Bookmarks)