سلام دوست عزیز
من با همه وجود احساست رو میفهمم و از ته دل واسه حل مشکلت دعا میکنم.
به نظر من هر چقدر هم که مطمئنی اون آقاست که داره مزاحم میشه تا کاملا یقین پیدا نکردی هیچ کاری نکن و به زندگیت برس. اما وقتی که به یقین رسیدی از خانواده ات کمک بخواه. خودت اصلا و تحت هیچ شرایطی جوابش رو نده. از پدرت بخواه که باهاش صحبت کنهالبته یه جوری که زخم خورده اش نکنه بلکه فقط متوجه بشه که خانواده ات پشتتن و تو تنها نیستی. بهت قول میدم دمش رو میذاره رو کولش و میره. چون کسی واسه خودش دنبال دردسر نمیگرده!
اما اگه نرفت با توجه به ظرفیت همسرت میتونی دوستانه باهاش حرف بزنی و مشکل رو البته نه واو به واو موضوع رو فقط در حدی که باید بدونه رو به همسرت بگی و ازش کمک بخوای. چون هیچکس مثل اون نمیتونه پشتیبانت باشه. اگه طرف ببینه که همسرت موضوع رو میدونه و تو رو بخشیده دیگه برگ برنده ای نداره که بخواد تو رو اذیت کنه. پس فرار رو به قرار ترجیح میده.
البته بازم تاکید میکنم مطرح کردن موضوع با همسرت آخرین راهه و بستگی به ظرفیت و روحیات همسرت داره و بستگی به این داره که تو در این مدت تونستی اعتمادش رو جلب کنی یا نه؟
اینا دیگه به تشخیص خودته که به همسرت بگی یا نه







البته یه جوری که زخم خورده اش نکنه بلکه فقط متوجه بشه که خانواده ات پشتتن و تو تنها نیستی. بهت قول میدم دمش رو میذاره رو کولش و میره. چون کسی واسه خودش دنبال دردسر نمیگرده!

علاقه مندی ها (Bookmarks)