با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان عزیز
من خیلی با خودم فکر کردم و تمام نوشته های شمه رو خوندم و به این نتیجه رسیدم که من آدم بی عرضه و بدرد نخوری نیستم
بله شاید من از لحاظ یه قاتل که به راحتی آدم میکشه و یا یه دزد که مثل آب خوردن از دیوار بالا می ره و یا یه کلاه بردار و در نهایت این دختر خانوم آدم بی عرضه ایی باشم و عرضه انجام دادن هیچ کدوم از این کار ها رو نداشته باشم.بی عرضه و بدرد نخور خودشون هستند که مثل زالو از دیگران تغذیه میکنند و آویزون دیگران هستند.این دختر خانوم و آدم های شبیه اون میخواهند یک شبه و بدون زحمت به پول و آسایش برسند.در حالی که آسایش رو باید تو افکار و قلبت جستجو کنی .من برای بدست آوردن هر چیز زحمت می کشم و قدر اون رو خوب میدونم و طمع به مال و ناموس و موقعیت دیگران ندارم
من به حق خودم قانع هستم ولی زحمت خودم رو هم می کشم که در یک جا درجا نزنم تا بتونم پیشرفت کنم و از راه درستش این کار رو کردم و خواهم کرد .اگر من هم مثل اون چند تا دختر دیگه تو آب نمک داشتم و هر زمان که با این بهم زدم سریع با دیگری می رفتم و آدم هوس باز و کلاشی بودم و به هر قیمتی خودم رو به همه جا می رسوندم حتی با خیانت به خودش احتمالا افسرده نمی شدم و دیگه هم به من نمی گفت بی عرضه احتمالا میگفت بی وجدان و بی وفا.
اگر من بی عرضه بودم چطور می توانستم 3 سال تو یه کشور غریب بدون هیچ دوست و آشنایی زندگی کنم و به تازه وارد ها از جمله خودش کمک کنم.تو اونجا کسی به کسی کمک نمی کنه مگر اینکه طرف دختر باشه ولی من در حد توانم به همه کمک می کردم و کارهاشون رو انجام میدادم .کسانی بودند که با وجود دوست و فامیل و آشنا که اونجا داشتن می آمدند و بیشتر از یک ماه طاقت نمی آوردند و گریه کنان می رفتند.پس من بی عرضه نیستم اون دختر بی عرضه هست که از چشمان گناه آلود و ناز و اطفارش و بدنش و نانجیبی برای بدست آوردن موقعیت بهتر استفاده می کنه وبدون اینها حتی نمی تونه تا قم بره