سنجاب عزیر

من خیلی در وحشتم
از همه چیز میترسم

علت این همه وحشتم هم شاید حساسیت همسرم در زمان دوستی روی این موارد بود و روابط قبل ازدواج برای ایشان خیلی مهم بود
بارها سر این مسایل با هم اختلاف نظر داشتیم و من بار ها به ایشان گفتم از آنجا که چنان تفکراتی دارد نباید با من ازدواج کند
منی که تنها و دور از خانواده در یک کشور آزاد زندگی میکنم
اما ایشان دست بردار نبود
برای این من مخفی کاری کردم
اما شاید بیش از یک سال است اصلا صحبتی از این مسایل نبوده و ایشان در مدت دوستی با من درک کردند که من به ایشان صادقم
اینها همه ساخته و پرداخته ذهن من است

من از سال گذشته و بعد بیماری پدرم و تلاطم های زمان ازدواج روحا شدیدا تحت قشار بودم
الان دیگه بریدم

بله من باید قبل ازدواج میپرسیدم اما الان کاریه که شده
یعین اون خانم باید بره و بگه
آخه موضوع جدید نمیتونم باز کنم
تو عنوان های قبلی هم که مینوسم جوابی دریافت نمیکنم