با سلام وتشكر از همه دوستانم كه مرا با حرفها و راهنماييشان همراهي مي نمايند و از جناب سنگتراشان مديريت سايت
خواستم بگم اصلاً با اينكه افسرده شده ام ولي حالم رادرك نمي كنند و فقط از من ايراد ميگيرند و در خانه مرتب با بچه ها بحث و دعوا ميكند و من دارم كلافه ميشوم وقتي به او ميگوييم بيمار هستم و انتظار دارم همراهي كند ولي او فقط به من ميگويد خوب شدي و من كاري ندارم و برعكس فضاي خانه را ناآرام ميكند و رعايت نمي كند و با بهانه گيري ها كلافه ام كرده و به من ميگويد خودت را خيلي دوست داري كه دكتر مي روي و دارو ميخوري
طوري زندگي را برايمان جهنم كرده كه به فكر ترك او هستم و لي اين همه سال زحمت و رنجي كه كشيده ام و زندگي كه با سختي ايجاد كرده ام چي ؟ هرچند او ميگويد برو زودتر برو و ما نميتوانيم اينطوري زندگي كنيم .
مرا راهنمايي كنيد دكترهم به من ميگويد بايد تصميم بگيري بماني يا بروي و من مانده ام كه چه بايد بكنم از تنهايي مي ترسم و از جدايي .
نمي دانم خواهش ميكنم كمكم كنيد .