سلام دوست عزيز و مهربانم!
سلام بر دانشمند عزیز ، یار همیشگی ، قبل از شروع دوست داشتم در نوشته هام دو هدف رو دنبال کنم ، یکی رفع مشکل خودم و چون مراجعه کننده و خوانندگان دیگری هم داره با گفتن احساسم و نگرشم در زمان اون اتفاق، برای سایرین هم جنبه آموزشی بیشتری داشته باشه لذا ممکنه در ادامه برخی نظرات شما نقد بشه که پوزش میخوام.
پيش مي آد! نگران نباشيد! آدميم ديگه... آدمي و بدون خطا! محاله!
، کاملا پذیرفته ام که این موارد هم جزئی از زندگیه ، نگران هم نیستم و با توجه به شرایط تصمیم میگیرم.
خب ببينيد من از شما چند خطا مي گيرم:
اينكه همسر شما تمايلي به گفتگو نداره، احتمالا به دليل خطاهاي گفتگويي شماست كه در اين تاپيك هم به چشم مي خوره! اگر اين خطاها و خطوط قرمز گفتگوي شما حل بشه... به نظرم گفتگو درست انجام مي گيره!
خطوط قرمز مفصله براتون مي نويسم... اما بذاريد مصداق ببينيم چي شده!!
من نوشته شما رو كه صادقانه و خوب نوشته شده نگاه مي كنم تا ببينيم كجا اشتباه مي كنيم كه كار به اينجا مي كشه:
قضیه از این قراره که همسرم تمایلی به رفع مشکلات با گفتگو نداره ، همین امر باعث شده بود تا اخیرا - از دوهفته قبل- چندین موضوع جمع بشن رو هم و نهایتا دیشب فوران کنن.
اين بدترين آسيب گفتگوست! يعني انباشتگي ذهني... كه براي خانمها سم تلقي مي شه!
بايد شرايط گفتگو طوري باشه كه بانو بتواند هر از گاهي ذهنش رو تخليه كنه!
انباشتگی ذهنی از سمت من بود ، هروقت هم خواستم که خالیشون کنم ، اجازه ندادند ،
چند روز قبل به همسرم گفتم که هفته بعد چند تا از دوستام قراره بیان خونمون.(بحث پارتی و اینا نیستا)
یه واکنش خیلی تند داشت ، پرسیدم چیه چی شد؟ گفت غلط کردم !!
سوال خوبي نپرسيديد! اصلا نبايد سوال مي پرسيديد! ببينيد... گاهي براي افراد موقعيتهايي پيش مي آد كه احساسات خوبي ندارند! در اين مواقع نمي خوان شما بهشون بگيد چي كار كنند! اونها مي دونند بايد چه كنند و چه نكنند! اونها فقط احساس خوبي ندارند! فقط همدلي مي خوان! همين! يكي كه بگه احساست رو درك مي كنم... همين!
خب ، این واکنش مثلا "اه" قبل هم بوده انتقال حس بدشون ، بعد هم همدلی از سوی من ، این بار به زعم خود می خواستم پی به اصل این حس بد ببرم ، شاید درمانی داشته باشه. با سوالم می خواستم ببینم ایا استرسی دارن از بابت این مهمونی ؟ دوس دارن حتما به ایشون گفته میشد؟
در زمانی که من مهمون دارم ایشون هم منزل نیستن. قاعدتا وظیفه ای هم نمی خواستم به ایشون محول کنم. فقط جهت اطلاع بود. کاری که متقابلا ایشون هم انجام میدن.
گذاشتم چند روزی از این قضیه بگذره (به تجربه یافتم که گفتگوی در اون لحظه به بحرانی تر شدن ماجرا خواهد رسید)
اشتباه بعدي شما اينجاست... با گذشت زمان هيچ مشكلي حل نمي شه!
بله قبول دارم مشکل حل نمیشه ، اما بلافاصله صحبت کردن هم آفت مذاکره است و بخاطر عدم شروع خوب ، احتمال شکست گفتگو زیاده.
فقط انباشتگي بيشتر مي شه... تجربه شما درسته كه در اون لحظه هر گونه بحثي قضايا رو بحراني مي كنه، اما گذشت زمان بدون برنامه ريزي احساسي براي ايشون، كار رو خراب تر مي كنه... و وقتي براي بار دوم مراجعه براي گفتگو صورت مي گيره! نه تنها چيزي تغيير نكرده... بلكه وضعيت پيچيده تره! مي دونيد چرا؟ البته كه مي دونيد... من فقط ياد آوري مي كنم:
عواطف ما نتيجه افكار ماست... و افكار ما تفسير موقعيتي كه در اون قرار داريم... اگر بخواهيم عواطفمون عوض بشن بايد موقعيت رو تغيير دهيم! موقعيت با گذشت زمان تغيير نمي كنه!!!!
برنامه ریزی احساسی ، این جای کار داره ، درسته
در این شرایط تعدادی چرا در ذهن من میاد ، چون خودم پاسخی براشون پیدا نمی کنم ، همسرم هم پاسخی نمی دهد لذا در رفتارها به سمت سردی میره ، حداقل گرمای قبل رو نداره. لذا بحث بعدی محکوم به شکسته.
دیشب فرزندم رو برا نوشتن تکالیفش به اتاقش راهنمائی کردم ، بعد به همسرم گفتم می خوام باهات صحبت کنم ،گفت یا ابالفضل !! پای تلویزیون بود گفتم تلویزیون رو خاموش کن که صحبت کنیم.
گفت بعد از این سریال.
گفتم زندگیمون مهمتر از این سریالهاست (بخوانید سریالهای بدون فایده)
اين قدم اول گفتگو است! اين همون مهارت رفتار جرات مندانه است...
احترام به عقايد ديگري!
شما مي خواستيد ايشون درخواست شما رو كه پرخاشگرانه مطرح شده،بپذيره و نظر موافقش رو بگه!؟ نه ايشون مي خواسته سريال ببينه... هر چند بي فايده! هر چند الكي! بايد اجازه مي داديد و ناراحت نمي شديد.. شما درخواست جرات مندانه مطرح مي كرديد... و به ايشون حق مي داديد كه حقوق فردي دارند و مي توانند به شما " نه " بگويند!
ولي شما با جمله بعدي ايشون رو سرزنش كرديد و حتي زير سوال برديد كه ديدن سريال رو به زندگيتون ترجيح مي ده! و اين بدترين كار در گفتگوي همسرانه! زير سوال بردن و سرزنش كردن!
خب فکر می کنم بعد از 13 سال زندگی مشترک اینو می فهمیم که کی واقعا میخوایم سریال نگاه کنیم و از چه سریالهائی خوشمون میاد و کی میخوایم فقط مخالفت کنیم !
چندین بار وقت خواستم و همیشه با "بعدا" مواجه شدن ، منو به بن بست رسوند.
بهرحال کلافه شدم ، رفتم یه مقداری قدم زدم ، فشارهای دیگه ای هم مزیت بر علت شد و افکاردیگه ، اینکه چرا همسرم تمایلی به حرف زدن نداره در حالیکه می دونه چند روزه روابطمون سرده.
گفتگوي دروني وضعيت شما رو بد تر كرده! بهتر بود به خلوت بريد... چند تمرين تنفسي كنيد... و آرامش بگيريد! و از روشهاي مراقبت از خودتون استفاده كنيد...
به خلوت رفتم ، اما گفتگوی درونیم تشدید شد.
چندین بار دیگه هم پیش اومده بود که وقتی می خواستم راجع به دلخوریی صحت کنم ، عدم تمایلش رو نشون داده بود.
اين كه ايشون تمايلي به صحبت ندارند با شما، يك مساله است و حل مي شه! خطوط قرمز گفتگو رو در نظر بگيريد! حل مي شه!
حالا دیگه من رفته بودم تو غار تنهائیم ، جائی که تو زندگی مشترکمون خیلی پیش نیومده بود برم توش.
رفتن تو غار تنهايي، با افزايش گفتگوي دروني واقعا متفاوته... خيلي مواقع لازمه كه بريد تو غار تنهايي و آرامش بگيريد... همين! نه اينكه وارد بازي نجواهاي درون ذهن بشيد!
اين كه كم پيش اومده شما بريد تو غار تنهايي اصلا خوب نيست!
همیشه معتقدم همین زمانهاست که زن وشوهر بیشتر بهم نیاز دارن ، خیلی راحت هم می تونم بلافاصله بعد از مشاجره همسرم رو در آغوش بگیرم (اگر پس نزنند) لذا خیلی اهل غار رفتن نبودم ، باید بشم عمو یادگار
یه ساعتی بعد اومد و کاغذی رو که یاداشتهائی رو برا صحبت کردن نوشته بودم تو دستش بود، گفت من آماده ام برا صحبت.
من گفتم الان شرایط خوبی ندارم ، شروع کرد به سوال کردن ، گفتم من حرفی ندارم اگه میخوای حرف بزنی می شنوم.
ببينيد! گفتگو خودش هدفه! نه وسيله براي رسيدن به هدف! اين نكته بسيار بسيار مهميه!
يكي از خطوط قرمز پر رنگ گفتگوي همسران، استفاده از گفتگو براي گرفتن موافقت است! يعني همسر رو متقاعد كنيم مثل ما فكر كند! جواب نمي ده!
بله دقیقا ، منم چند سالیه به این رسیدم ، که خود گفتگو مهمه ، نتایجش شاید به اندازه گفتگوه مهم نیست ، اینکه زن و شوهری بتونن راجع به یه موضوعی 10 دقیقه حرف بزنن. سالم . در این مورد هم دقیقا می خواستم فقط صحبت بشه ، و ایشون هم آونچه تو ذهنش میگذره رو بیان کنه ، شروعش هم با چند نکته درباره نشانه های خانواده سالم بود.
صميميت رو به شدت كم مي كنه و اگر كسي از دسته اين افراد باشه كه همواره معتقده كه من درست مي گم و تو اشتباه مي كني... بايد بدونه كه بعد از مدتي فرصت گفتگو رو از دست مي ده! احترام به ديدگاهها بسيار مهمه...
وقتي شرايط روحي مناسبي براي گفتگو نداريد... بگيد " نه" و فرصت بعدي رو براي گفتگو فراهم كنيد و بگيد در فلان زمان! و فورا موقعيت احساسي خونه رو تغيير بدهيد! مثلا همسرتون رو در آغوش بگيريد
یکی دو باری تونستم اینکار رو بکنم ، نتیجه خوبی هم داده ، گفتم بی خیال گفتگو ، اصل حالت چطوره .
متاسفانه شما گفتيد كه مي شنويد! اما واقعا اين كار رو كرديد؟؟ كاش اين كار رو مي كرديد! فقط شنونده بوديد! يك شنونده خوب!
از رو یاداشتام یه مواردی رو خوند و گفت موافقم ، لحن بیان لحن مناسبی نبود.
ايشون آداب گفتگو رو بلد نيستند... شما هم بهشون كمك نكرديد!
تا رسید به اصل ماجرا و سوالهای من برا مهمانی.
که آیا مهمانی دیگه ای در این تاریخ داری ؟ برنامه ای داری که من نمی دونم؟
اگه جواب آری است چرا بهم نگفتی.
اگه جوابت خیره ، مشکلت چیه .
تمام مشکل رو برگردوند به سمت من و اسمش رو گذاشت "بهانه گیری از طرف من"
بعد هم این بی توجهی های دو طرفه ، کار رو رسوند به انفجار و کتک کاری.
به كل اين اتفاق مي گويند تشديد يا بگو مگو تا مرز انفجار/ بدون اعتبار سازي... يك جا اگر يكي از طرفين گفتگو اعتبار سازي كند... كار به جاي بدي نمي رسد!
در هر حال چون گفتگو نه در شرايط مناسب رخ داده و نه به شيوه صحيح... پس نمي شه زياد انتظار نتيجه خوب داشت!
اميدوارم درسم رو خوب پس داده باشم!
نفرمائید ، استفاده کردم و در ادامه هم نیاز به همفکری دارم
علاقه مندی ها (Bookmarks)