به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 51
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    جناب baby گرامی سلام

    امیدوارم امروز حالتون بهتر شده باشه :)

    دیروز فرصت نشد یک سری حرف های دیگه رو بگم.

    اینکه شما دوست دارین همسرتون رو بشناسین و بهش نزدیک بشین ستودنیه و هر مردی این کار رو نمی کنه و من

    از این باب بهتون تبریک میگم.

    اما چون خودم آدم جدی و منظبطی هستم میدونم "سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش". من هم مثل شما

    اهل مذاکره هستم و مباحثه و بسیار در گذشته آدم سخت گیری بودم!

    اما وقتی فهمیدم راه های ارتباطی آدمها با هم فرق می کنه و سخت گرفتن باعث میشه کمتر از زندگی لذت ببرم

    تغییر رویه دادم. سعی کردم آدمها رو درک کنم و درست تو لحظه ای که نیاز داشتم درک بشم این کار رو کردم و دیدم

    چقدر برخی رفتارای من خودخواهانه بوده! وقتی باز نگری کردم از منظر یک شخص سوم متوجه شدم.

    و دیدم اگر کمی به موضوعات عادی تر نگاه کنم و موضوعات رو بغرنج در نظر نگیرم و نخوام که همه چیز روی اصول

    باشه و کمی منعطف تر باشم راحت تر زندگی می کنم و اطرافیانم هم راحت تر هستن. سعی کردم با آدمها از راه

    خودشون ارتباط برقرار کنم و یک راه غلط ارتباطی رو دیگه دوباره نرم.

    چرا اینا رو گفتم؟ چون از تاپیک "فارسی را پاس بداریم" شما فهمیدم با اینکه آدم مهربان و شوخ و خوبی هستین

    کمی سخت گیر هستین مثل من و اگر این سخت گیری توی زندگی هم باشه ممکنه مخاطب رو به مرور زمان

    خسته و فرسوده کنه. چون مامان میگه هرگز کلمه ای رو از 3 سالگی به بعد غلط ادا نکردی. یا نمی گفتی یا درست

    میگفتی :) البته این تاپیک شما که تاپیک بسیار خوبیه اما بر اساس مستندات به این نتیجه رسیدم.

    خلاصه خواستم بگم از این منظر و به عنوان یک شخص ناظر و بی طرف به خودتون نگاه کنین.

    مسلما همسر شما هم ایراداتی داره در رفتار و ما نمیتونیم ایشون رو تحلیل کنیم و چون به خودتون دسترسی

    داریم و تا حدودی می شناسیم شما رو سعی در کمک به حل مسائل شما داریم.

    البته اگر کمی بیشتر از همسرتون بگین بهتر میتونیم کمکتون کنیم.

    ضمنا یادتون باشه آدمهای بزرگ هم گاهی کم میارن! این خیلی طبیعیه پس نگران نباشین.

    موفق باشین










  2. 8 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (پنجشنبه 20 مهر 91)

  3. #32
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    فکر کردم بهتون بیام اینو بگم شاید کمکتون کنه. یه مثاله:

    همیشه اون چیزی که به نظر ما خیلی خوبه از نظر طرف مقابلمون خوب نیست و البته برعکسش. وقتی هم که طرف مقابلمون فکر می کنه خیلی داره بهمون لطف می کنه ممکنه اصلا لطف نباشه.

    مثلا فرض کنین خانم نشسته داره یه سریال می بینه که به نظر خودش براش مهمه که هیچ، جمله جمله ی حرفایی که توی سریال هست رو هم می خواد واضح بشنوه. بعدش اقا یکهو می خواد مهربون شه می خواد بره ابمیوه درست کنه. می ره همون وقت که خانم داره اون سریاله رو می بینه صدای مخلوط کنو درمیاره! هر چی هم خانم صدای تلویزیونو بلند کنه بازم صدای مخلوط کنه بلندتره. خانم صبر می کنه تا صدا تموم شه و به خودش می گه مهم نیست حالا یه چند تا جمله یکی دو دقیقه رو نمی شنوم فقط نگاه می کنم. اما اقا می خواد خیلی خوب باشه و خیلی ابمیوه اش دقیق باشه و کامل واسه همینم ول کن نیست! همینطوری صدای مخلوط کن درمیاد!! خوب چی میشه؟ خانم اعصابش خورد می شه ولی چون اقا ناراحت می شه اگه بهش بگه صدای مخلوط کن داره ناراحتش می کنه به جای اینکه خانمو درک کنه بهش بر می خوره خوب خانم می بینه بهتره هیچی نگه. ولی وقتی اقا میاره ابمیوه رو می گه نمی خوام! یا نمی خوره ابمیوه رو یا اگه بخوره اعصابش بیشتر به هم می ریزه! خانم ناراحته ولی هیچی نمی گه چون نه تونسته بفهمه توی اون سریالش چی به چیه نه اینکه ارامش داشته با اون صدای مخلوط کن. و اقا هم ناراحته چون خیلی خوب بوده خیلی ماه بوده و رفته واسه خودش و خانمش یه ابمیوه ی خیلی خوب درست کرده اما خانمش به جای خوشحالی قیافه اش درهم رفته! اخرش هم هر دوشون با اینکه به هم هیچی نمی گن اما توی دلشون ناراحتن. خانم نتونسته سریال رو درست ببینه. اقا هم نتونسته خانمشو با ابمیوه ای که با انرژی و مهربونی درست کرده خوشحال کنه.
    این یه خانم و یه اقا هستن که هر دوشون هم خیلی خوبن اما نمی تونن درک کنن که طرف مقابل چی می خواد!

    البته اینکه خانمتون زد و خورد رو شروع کردن و اینکه ایشون گاهی حالت خودزنی رو هم دارن موارد مهمی هستن و ممکنه این مثال براتون مفید نباشه. اما شاید این مثال بهتون کمک کنه. یه وقتایی هست که هیچکدوم از دو طرف دلشون نمی خواد اون یکی رو ناراحت کنن. سعیشونم می کنن اما به اندازه ی کافی از روحیات و سلیقه ی همدیگه اگاهی ندارن. یا اگه اگاهی دارن به روحیات و خواسته های اون لحظه ی طرف مقابلشون دقت نکردن. اینطوری ممکنه با اینکه هر دوشون خیلی خیلی هم خوبن مشکل پیش بیاد و بازم هر دوشون ناراحت باشن. چون اینطوری نمی خواستن و دلشون می خواسته طرف مقابلشون خوشحال باشه.

    موفق باشید.

  4. 6 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    meinoush (پنجشنبه 20 مهر 91)

  5. #33
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرو
    بازم به عنوان يه زن مي گم .زن ها نيازمند همسري همراه و همدل هستند كه اونهارو بازجويي نكنه و سوال و جواب نشوند(به نظرم مرد ها هم همينطورن) شايد شما خيلي همسرتان را س.ج. مي كنيد و ايشان خسته شده اند از اين نوع ارتباط. در كل اميدوارم ديگر كتك كاري نداشته باشيد. بهتر است هر چه سريعتر با يك شاخه گل از همسرتان دلجويي كنيد و اين جريان را به شكل اجساسي حل كنيد نه دوباره با گفتگو و يادداشت نويسي.
    با تشکر ، بازجوئی خیر ، اما اگه رها بکنی همه چیزرو که نشد زندگی ، بالاخره یه سری لصولی باید وجود داشته باشه. مثلا اگه برنامه صبحونه کنسل بشه نباید مطرح بشه که این پسر ما باید صبحونه بخوره موقعی که میخواد بره مدرسه؟!

    بحث شاخه گل ، تجربه تلخ قبلی که در دلخوری پیش آمده وقتی با دسته گل رفتم همسر محترمه دسته گل رو قافتی توی سطل زباله انداختند لذا در شرایط عادی گل می برم ولی ترجیحا در این شرایط خیر. باز به تجربه یافتم که واکنش سریع یه مقدار مسخره میاد و طرف ماجرا هنوز پذیرش اینرا نخواهد داشت. تنفر یه روی سکه عشقه.
    من دوس دارم قضایا (هرچه که بوده) خیلی زود تمام بشه و روال عادی در زندگی باشه ، اما همسرم تزش اینه که باید کشش داد تا دیگه این رفتارها بوجود نیاد
    .

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush
    بی بی عزیزم فکر کردم اولش یه مقاله یا داستان گذاشتین. ناراحت شدم و امیدوارم خیلی زود با همسرتون اشتی کنین.
    اما من نتونستم بفهمم که چرا به کتک کاری رسید کار. یه سری حرف و سوال جواب بوده دیگه. نفهمیدم چرا به اون حالت انفجار رسیدین. می تونین بگین؟
    ببینین من هنوز معتقدم ادمها با صحبت کردن می تونن نیازها ، درخواستها ، کدورتها و ... مطرح کنن و تا وقتی طرفمون حرفی نزده نمی تونیم منظورش رو درست متوجه بشیم ، تازه وقتی هم که حرف می زنیم پیش میاد که یا ما منظورمون رو خوب نمی گیم یا طرفمون یه برداشت دیگه می کنه و یا هر دو. نا گفته نماند روشهای دیگه ای هم برا بیان منظور هست که در جای خودش کاربرد داره و استفاده میشه. این فعلا تنها وسیله من بوده برا رفع کدورتها. وقتی همسرم تمایلی به این کار نداره و بارها هم اتفاق افتاده که من دوس دارم حرفی رو بزنم و او نمی خواد بشنوه (این یکی از موضوعات لاینحله بوده برام تا الان ، چرا که در همین تالار هم ببینید معمولا تعبیر میشه که خانمها اهل گفتگو هستن و اقایون از زیرش در می رن ، فعلا مال ما برعکسه) این بود که دیگه منم تصمیم گرفتم حالا حالاها حرفی نزنم. وفقط بشنوم بعد که با یه برخورد فیزیکی ایشون حالت خشم برمن چیره شد ، اما بهرحال این من بودم که نتونستم خودم رو کنترل کنم.

    ایشون شما رو از چه چیزایی محروم می کنن وقتی که قهرین؟ رابطه براتون خیلی مهمه و عصبانیتون می کنه اگه نباشه؟
    بله ، البته مورد به مورد فرق میکنه ، گاهی از صحبت کردن محروم میشم (یعنی قهر میکنن - حتی درحد سلام و خداحافظ) گاهی از شام و ... گاهی هم از رابطه ، بله رابطه مهمه و در مواردی عصبانیم می کنه.

    فشار کاریتون زیاده؟ خسته این یا توی محل کار اعصابتونو خورد می کنن؟
    گاهی خسته ام ، فشار کاری هم همیشگی نیست ، تقریبا هر وقت میام همدردی یعنی فشار کاریم کمه. اوضاع اقتصادی این روزهای ما بی تاثیر نیست.
    در ضمن چه کسی شروع کرد به زدن؟ می تونین به یاد بیارین اون لحظه که به کتک زدن اقدام کردین و اون لحظه که کتک خوردین چه احساساتی و چه فکرایی داشتین؟
    شروع کننده من نبودم ، اما در ادامه من تندتر رفتم ، احساس خشم داشتم ، فکرم تعطیل بود.
    شما در کل به جز همسرتون وقتی عصبانی می شین چه کار می کنین و موقع عصبانیت چه واکنشی دارین با ادمای دیگه؟
    به ندرت عصبانی میشم ، در گفتگو جوری جلو می رم که حدود کار دست طرف مقابلم میاد ، بازیر دستام معمولا با توضیح کامل از طرف من انجام میشه و توضیح دقیق اینکه چه کاری رو میخوام ، حتی اگه چند باره هم باشه.
    با بالا دستام مشکلی نداشتم ، به تناسب موضوع گاهی اغماض ، گاهی بیان مساله ، گاهی رک و پوس کنده ، گاهی با شوخی و ....
    در جلسات هم براساس فضای جلسات.
    در رانندگی و جامعه معمولا با بی توجهی از کنار رفتارهای غریبه ها رد میشم.
    کلا بعنوان یه فرد خونسرد مطرحم. روی کنترل خشمم بسیار کار کردم اما در خصوص زندگیم ناموفق بودم.


    قبلا توی ذهنتون تصور اینکه همسرتونو بزنین بعد از اینکه عصبانیتون می کردو داشتین؟ یعنی توی ذهنتون قبلا با ایشون دعوای جسمی داشتین؟
    خیر ف به هیچ وجه

    فکر می کنین چی باعث شده که حتی توی عصبانیت اجازه بدین به خودتون که صدمه بزنین به کسی اونم صدمه ی جسمی؟
    نمی دونم

    همسرتون به نظرتون میاد چرا با کتک جوابتونو داد؟ داشت از خودش دفاع می کرد یا اونم یه احساس عصبانیت مشابه شما داشت؟
    در ادامه داشت از خودش دفاع می کرد ،

    ببخشید این کتک کاری که نوشتین شدید بوده یا فقط دو تا چک بوده تو گوش همدیگه؟
    3 -4 تا بوده ، و یه مقدار داد زدن یه کمی هم هل دادن

    از همسرتون چی می خواین و توقع دارین چه طوری باشه که نیست؟ ایشون توقع دارن شما چه طوری باشین؟
    عمده اش اینه که خواسته هامون رو خیلی صریح و شفاف از هم بگیم ، برنامه رشد و پشرفت مشترک داشته باشیم ، بتونیم مسائلمون رو حل کنیم.

    ایشون هم توقع دارن همیشه حمایتشون کنم ، اگه جاهائی تند میرن و به اشتباه بازهم تائیدشون کنم ، وقتی عصبانی میشن من آرامشون کنم. بالاتر از گل بهشون نگم. همیشه تعریف کنم.
    اینارو فقط می تونم از شما بپرسم چون شما از خودتون خبر دارین. اگه همسرتون هم بود از اونم می پرسیدم و اصلا قصد متهم کردنتون رو ندارم. چون فقط شما اینجا هستین و می تونین پاسخ بدین دارم از شما می پرسم بی بی جون. فکر می کنم اگه بتونین احساساتتونو توی اون لحظه که شروع کردین به برخورد جسمی تحلیل کنین بتونین راه حل پیدا کنین. هر کدومشو که دوست نداشتین جواب ندین و فقط توی ذهن خودتون بهش فکر کنید. خودتون کارشناسین و مطمنم سریع می تونین تحلیل کنین اوضاع رو و برای بهبود رابطه اقدام کنین.
    --
    الان پست نادیا رو دیدم. درست می گه. ببینید صحبت و گفتگو خیلی خوبه اما وقتی که دو طرف اماده ی شنیدن و درک موضوع باشن و توی ذهنشون عادل باشن و بشنون و اگه به این درک برسن که اشتباهی کردن و رفتارشونو سعی کنن تغییر بدن عالیه. اما گفتگو وقتی فقط اعلام وضع موجود باشه و هر کی فقط حرف ذهن خودشو بلند بلند بزنه و اخرش هم نتونه طرف مقابل و احساسات و افکارشو درک کنه بی نتیجه می شه.
    ببینید در این قضیه مهمونی ، چون سابقه هم داشته من دوس داشتم دقیقا دلیل این واکنش منفی شون رو بدونم ، تا راهی پیدا کنیم ، وقتی گفتن "غلط کردم " بیشتر ناراحت شدم. من دوس ندارم همسرم به این حس برسه، هدفم از گفتگو فهم علت این قبیل واکنشهاشونه.
    یعنی موقع گفتگو باید اماده ی شنیدن و درک کردن طرف مقابلمون باشیم نه اینکه فقط و فقط حرف و نظر خودمونو بگیم. ممکنه توی گفتگوها تون هر کدومتون فقط می گین و نمی شنوین.
    ممکنه
    همسرتون حتما بهتون خواسته ها یا مشکلاتشو گفته می تونین روی حرفایی که شنیدین بعدا فکرکنین. نیاز نیست همون وقت از خودتون دفاع کنین. اگه حس می کنین گفتن و شنیدن رو نمی تونین همزمان انجام بدین یه بار هردوتون فقط بگین. و بعد چند روزی روی شنیده هاتون فکر کنین و سعی کنین همدیگه رو درک کنین بعدش یه بار دیگه بشینین از درک کردناتون و فهم احساسات مقابلتون توی این چند روز بگین و به نوعی اون شنیدن رو انجام بدین.
    بله اینطوری خیلی خوبه ، به شرطی که دو طرف بخوان که با گفتگو مساله ای رو حل کنن. اگه یه طرف تمایلی نداشته باشه کار خیلی سخت میشه . "یا ابالفضل" پیامش اینه که ولم کن.

  6. 4 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (پنجشنبه 20 مهر 91)

  7. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    آقای baby
    دوباره سلام

    در مورد دعوت دوستانتون تا الان شده که به خانمتون بگید نظرت چیه یه شب دوستام رو دعوت کنم حالا هر شب که شما کار نداری و راحت تری؟

    یا اینکه همیشه به خانمتون گفتید برای فلان شب مهمان دعوت کردم لطفا آمادگی داشته باش یعنی یک تاریخ معلوم شده و یک مهمانی تعیین شده؟

    اولی با دومی خیییییییلی فرق داره!

    ضمنا توجه داشته باشید گاهی هم همه چیز به خاطر رفتارهای شما نیست مثلا گاهی یک مشکل توی خانه پدری آدم وجود داره که آدمو کم حوصله و گرفته میکنه به نظر من به جای اینکه مستقیم مواردی که فکر میکنید بین شما و همسرتون بوده رو براش عنوان کنید بهش محبت کنید و ازش با محبت بپرسید از چه چیزی ناراحت هست؟یه کم سعی کنید آرومش کنید بعد علت ناراحتی رو بپرسید و بگید دوست ندارید ناراحتیش رو ببینید.احتمالا بعدش خودش شروع به صحبت میکنه در اولین زمانی که ناراحتی رو دیدید اقدام کنید و نه بعد از چند روز چون اون موقع فکر میکنه اصلا اونو نمیبینید و احساسش براتون مهم نیست.

    در مورد اینکه برای بهبود وضعیت فعلی چه کار باید بکنید خوب با توجه به روحیه همسرتون قطعا خودتون میدونید بهترین زمان و بهترین روش چی هست!


    با آرزوی موفقیت

  8. 3 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    فکور (پنجشنبه 20 مهر 91)

  9. #35
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط elahe.a
    سلام دوست عزیز

    خیلی ناراحت شدم از اینکه میبینم در شرایط بدی هستین، من کارشناس نیستم اما تجربه یه زندگیه تلخ و وحشتناک چند ساله را داشتم، فکر میکنم، گاهی بزرگترین مشکل زوجین، عدم درک متقابله احساسات و روحیه طرف مقابل در لحظه و در موقعیت هست،
    مثلا، همسر شما علاقمندی به رفع مشکل از طریق گفتگو را نشان نمیدهند، اما آیا شما زمان مناسبی برای گفتگو انتخاب کردین؟ یا اینکه به دلیله مشغله زیاد، کمتر منزل تشریف دارین و هر موقع فارغ از مشکلات کاری و اجتماعی خودتان بشین میخواهین با همسر اختلاط کنین؟ منظورم این هست که زمان بحث رو همیشه شما انتخاب میکنین؟
    با تشکر ، بله معمولا درخواست صحبت با منه ، چون ایشون اغلب تمایلی به شروع صحبت نداره ، در برهه ای از زمان آخر شب رو برای این گفتگو ها اختصاص می دادیم دیدیم نتیجه خوبی نداره ، با توجه به وجود فرزند محدودیت زمان گفتگو هم داریم
    به فرض مثال: همسر شما به شدت درگیر تماشای یک سریال بودند، حالا شما خوشتون میاد یا نه، ذهن ایشون درگیر بوده و خوب حتما علاقه یا هیجاناتی هم در ایشون ایجاد شده که مشتاق به ادامه هستند و شما دقیقا همون موقع هوس رفع مشکل کردین، قطعا زندگی شما مهمتر از تماشای سریال هست اما 45 دقیقه بعد آسمان به زمین نمیاد!
    من فکر میکنم، حالا که شما اینقدر به گفتگو در زندگی معتقدین، زمان بیشتری با همسر بزارین، ابتدا زمان تفریح بیشتر، پیاده روی دو نفره....

    چون بعدش یه مهمونی باید می رفتیم ، فکر کردم شاید بهترین زمان برا صحبت همین موقع باشه. مهم دراین ماجرا "اصل عدم تمایل ایشون برا صحبته"
    در مورد قبلی حدود سه روز بعد وقت دادن برا صحبت ، برا اینکه دیده بودم زمانهائی رو که من ازشون میخوام صحبت کنیم ، شیوه بحثمون به سمت و سوی دیگه ای میره یکی دو بار اخیر پیشنهاد صحبت رو می دادم و ازشون می خواستم یه وقتی رو در نظر بگیرن. چون استقبال نمیکنه هیچ ، کراهت هم داره ، اینا خودش عاملی میشه که شروع صحبتمون هم نرمال نیست.


    من خودم با پدرم، تفاوتهای عقیده زیادی داریم اما 2 جا خیلی خوب میتونیم صحبت کنیم و حتما به نتیجه میرسیم که هر گز در منزل اتفاق نمی افته، یکی موقع رانندگی بابا، یکی هم وقتی 2 تایی تنها کوه میریم و قدم میزنیم،
    این ایده خیلی خوبیه ، باید زمانها و مکانهای مناسب رو پیدا کنیم
    در غیر این صورت ظرف 2 دقیقه، به این نتیجه میرسیم که دو خط موازی هستیم و برای جلوگیری از دلگیری، بحث رو ادامه نمیدیم!
    از طرفی ممکنه همسر شما فرد سمعی نیستن، ممکنه بصری هستند یا ...، پس باید از طریق عمل ایشان را متوجه اشتباهاتشان یا خاسته هایتان کنین!
    چه جوری با عمل بفهمم چرا این واکنشها رو نشون میده ؟؟؟؟!!! یا خواسته ام چیه؟؟!!
    مثلا وقتی ایشون مهمون میخواد دعوت کنه بمن که میگه من مخالفتی نمی کنم.
    خواسته ام اینه که مخالفتش برا مهمونهای من همیشگی نباشه - مخالفت گهگاه مورد پذیرشه ، در عمل بفرمائید چه باید بکنم؟ پانتومیم بلد نیستم !!.

    از طرفی حس میکنم، ممکنه شما لول فکری، نحوه برخورد یا شخصیت ایشان را قبول ندارین، یا به قولی فقط به حرف منطق خودتان در ارتباط با مسایل و مشکلاتتان گوش میدین، که خوب این کار و سخت میکنه، اگر امکان داره، خودتان را بیشتر در جایگاه ایشون با سطح تفکرشون قرار بدین تا بهتر بتونین باهاشون ارتباط برقرار کنین!
    جای فکر داره

    یادمه روزهای آخر زندگیم ، وقتی همسرم رفتارهای زشت و زننده اش را به حد وحشتناک رسونده بود، وقتی برای مشاورم تعریف کردم، گفت من تعجب میکنم خانمی در سطح شما چرا سکوت میکنه! پاسخ دادم، آخه به این باور رسیدم که از همسرم در همین حد توقع داشته باشم، شخصیت و منش ایشان بیش از این نیست که من توقع یه انسان کامل و محترم را داشته باشم! مشاور مات و مبهوت مونده بود!
    خیلی حرف داشتم بزنم اما چون خودتان استادین فقط موضوعی را که حس کردم ممکنه از قلم افتاده باشه گفتم

    جدا آرزو میکنم مشکلتون هر چه سریعتر بر طرف شه

    ممنون از وقت گذاریتون و این آرزوی خوبتون


  10. کاربر روبرو از پست مفید baby تشکرکرده است .

    baby (پنجشنبه 20 مهر 91)

  11. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 فروردین 93 [ 13:46]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    298
    امتیاز
    2,164
    سطح
    28
    Points: 2,164, Level: 28
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,619

    تشکرشده 1,636 در 313 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام

    من فقط از روی تجربه ی شخصیم جواب می دم و کارشناس نیستم. یه بار یه نامه براش بنویسین؛ اول ابراز علاقه کنین بهش بعد بگین که چی ناراحتتون کرده و در آخر انتظاراتتون رو بگین، بگین اگه این انتظار من بی جاست بهم بگو چون وقتی تو رو دلخور می بینم احساس می کنم هیچ چیز این دنیا سر جاش نیست.

    وقتی خانم شما یه عکس العمل تند نشون می ده شما تندتر جواب می دی همین جوری شدیدتر می شه.
    دفعه ی بعد اگه خودش رو زد سریعا بغلش کنین و بلند بگین:" تو مال منی، حق نداری خودت رو بزنیو به ما من خسارت بزنی" اگه خواست شما رو بزنه بذارین بزنه ( با یه بار کتک خوردن طوریتون نمی شه) وقتی خوب کتکارو خوردین بغلش کنین و بهش بگین با تمام وجود دوسش دارین ( اگه دیگه کتک خوردین!!!)

    منم اگه یهو وسط سریال دیدنم یکی بیاد و با این حالت شما بگه می خوام حرف بزنم حضرت ابالفضل که هیچی، پای چارده معصوم رو می کشم وسط!!! می تونستین آروم آروم از تلویزیون جداش کنین و بحث رو منحرف کنین مثلا وقتی پسرتون رو خوابونیدین بهش بگین ماشالله این پسر مثل مامانش شیرینه و ... با ملایمت ازش بخواین این دلخوری که براتون پیش اومده رو حل کنید.

    این حرفا دلیلش این نیست که فقط رفتار شما ایراد داشته؛ به خاطر اینه که ما به خانمتون دسترسی نداریم، مجبوریم به شما بگیم تا رفتارایی که بازخورد داره رو به حداقل برسونین.

    من همیشه معتقدم مرد اگر بخواد می تونه با محبت زنش رو تسخیر کنه!!! شما هم امتحان کنین تا اعتقاد پیدا کنین.

    این متن هم جالبه شاید به دردتون بخوره:

    مرد ها سکوت نمي کنن...!
    **فقط داد ميزنن**...
    نمي تونن وقتي که ناراحت هستن...!
    گريه کنن و بهونه بگيرن...!
    فقط داد ميزنن...!
    اونا نمي تونن به تو بگن من رو بغل کن تا آروم شم...!
    فقط داد ميزنن...!
    نمي تونن بگن دلشون مي خواد تو آغوشِ تو گريه کنن...!
    فقط داد ميزنن...!
    ممکنِ خيلي تو رو دوست داشته باشن...!
    اما نمي تونن صداشون رو مثل دختر بچه ها کنن و جيغ بزنن و بگن...!
    عاشقتم...!
    فقـــــــــــط داد ميزنن...!
    اون همه اينا رو قورت مي ده که بگه يه مردِ...!
    يه آدمِ محکم که مي تونه تکيه گاهت باشه...!
    اما تو نگاه به قوي بودنش نکن...!
    چون فقط داد ميزنه...!
    از دادش دلگير نشو...!
    تو قلبش يه بچه زندگي ميکنه...!
    که پاکتر و رويايي تر از هر زنيه...!
    گاهي دلش اونقدر ميگيره که فقط...!
    داد ميــــــــــــــــزنه...!

    وقتی قرارمان پروانه شدن است ، بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند .

  12. 3 کاربر از پست مفید gole kaghazi تشکرکرده اند .

    gole kaghazi (پنجشنبه 20 مهر 91)

  13. #37
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    سلام دوست عزيز و مهربانم!
    سلام بر دانشمند عزیز ، یار همیشگی ، قبل از شروع دوست داشتم در نوشته هام دو هدف رو دنبال کنم ، یکی رفع مشکل خودم و چون مراجعه کننده و خوانندگان دیگری هم داره با گفتن احساسم و نگرشم در زمان اون اتفاق، برای سایرین هم جنبه آموزشی بیشتری داشته باشه لذا ممکنه در ادامه برخی نظرات شما نقد بشه که پوزش میخوام.

    پيش مي آد! نگران نباشيد! آدميم ديگه... آدمي و بدون خطا! محاله!
    ، کاملا پذیرفته ام که این موارد هم جزئی از زندگیه ، نگران هم نیستم و با توجه به شرایط تصمیم میگیرم.

    خب ببينيد من از شما چند خطا مي گيرم:
    اينكه همسر شما تمايلي به گفتگو نداره،‌ احتمالا به دليل خطاهاي گفتگويي شماست كه در اين تاپيك هم به چشم مي خوره! اگر اين خطاها و خطوط قرمز گفتگوي شما حل بشه... به نظرم گفتگو درست انجام مي گيره!
    خطوط قرمز مفصله براتون مي نويسم... اما بذاريد مصداق ببينيم چي شده!!
    من نوشته شما رو كه صادقانه و خوب نوشته شده نگاه مي كنم تا ببينيم كجا اشتباه مي كنيم كه كار به اينجا مي كشه:

    قضیه از این قراره که همسرم تمایلی به رفع مشکلات با گفتگو نداره ، همین امر باعث شده بود تا اخیرا - از دوهفته قبل- چندین موضوع جمع بشن رو هم و نهایتا دیشب فوران کنن.
    اين بدترين آسيب گفتگوست! يعني انباشتگي ذهني... كه براي خانمها سم تلقي مي شه!
    بايد شرايط گفتگو طوري باشه كه بانو بتواند هر از گاهي ذهنش رو تخليه كنه!
    انباشتگی ذهنی از سمت من بود ، هروقت هم خواستم که خالیشون کنم ، اجازه ندادند ،

    چند روز قبل به همسرم گفتم که هفته بعد چند تا از دوستام قراره بیان خونمون.(بحث پارتی و اینا نیستا)
    یه واکنش خیلی تند داشت ، پرسیدم چیه چی شد؟ گفت غلط کردم !!

    سوال خوبي نپرسيديد! اصلا نبايد سوال مي پرسيديد! ببينيد... گاهي براي افراد موقعيتهايي پيش مي آد كه احساسات خوبي ندارند! در اين مواقع نمي خوان شما بهشون بگيد چي كار كنند! اونها مي دونند بايد چه كنند و چه نكنند! اونها فقط احساس خوبي ندارند! فقط همدلي مي خوان!‌ همين! يكي كه بگه احساست رو درك مي كنم... همين!
    خب ، این واکنش مثلا "اه" قبل هم بوده انتقال حس بدشون ، بعد هم همدلی از سوی من ، این بار به زعم خود می خواستم پی به اصل این حس بد ببرم ، شاید درمانی داشته باشه. با سوالم می خواستم ببینم ایا استرسی دارن از بابت این مهمونی ؟ دوس دارن حتما به ایشون گفته میشد؟
    در زمانی که من مهمون دارم ایشون هم منزل نیستن. قاعدتا وظیفه ای هم نمی خواستم به ایشون محول کنم. فقط جهت اطلاع بود. کاری که متقابلا ایشون هم انجام میدن.


    گذاشتم چند روزی از این قضیه بگذره (به تجربه یافتم که گفتگوی در اون لحظه به بحرانی تر شدن ماجرا خواهد رسید)
    اشتباه بعدي شما اينجاست... با گذشت زمان هيچ مشكلي حل نمي شه!
    بله قبول دارم مشکل حل نمیشه ، اما بلافاصله صحبت کردن هم آفت مذاکره است و بخاطر عدم شروع خوب ، احتمال شکست گفتگو زیاده.
    فقط انباشتگي بيشتر مي شه... تجربه شما درسته كه در اون لحظه هر گونه بحثي قضايا رو بحراني مي كنه،‌ اما گذشت زمان بدون برنامه ريزي احساسي براي ايشون،‌ كار رو خراب تر مي كنه... و وقتي براي بار دوم مراجعه براي گفتگو صورت مي گيره! نه تنها چيزي تغيير نكرده... بلكه وضعيت پيچيده تره! مي دونيد چرا؟ البته كه مي دونيد... من فقط ياد آوري مي كنم:
    عواطف ما نتيجه افكار ماست... و افكار ما تفسير موقعيتي كه در اون قرار داريم... اگر بخواهيم عواطفمون عوض بشن بايد موقعيت رو تغيير دهيم! موقعيت با گذشت زمان تغيير نمي كنه!!!!
    برنامه ریزی احساسی ، این جای کار داره ، درسته
    در این شرایط تعدادی چرا در ذهن من میاد ، چون خودم پاسخی براشون پیدا نمی کنم ، همسرم هم پاسخی نمی دهد لذا در رفتارها به سمت سردی میره ، حداقل گرمای قبل رو نداره. لذا بحث بعدی محکوم به شکسته.


    دیشب فرزندم رو برا نوشتن تکالیفش به اتاقش راهنمائی کردم ، بعد به همسرم گفتم می خوام باهات صحبت کنم ،گفت یا ابالفضل !! پای تلویزیون بود گفتم تلویزیون رو خاموش کن که صحبت کنیم.
    گفت بعد از این سریال.
    گفتم زندگیمون مهمتر از این سریالهاست (بخوانید سریالهای بدون فایده)

    اين قدم اول گفتگو است! اين همون مهارت رفتار جرات مندانه است...
    احترام به عقايد ديگري!
    شما مي خواستيد ايشون درخواست شما رو كه پرخاشگرانه مطرح شده،‌بپذيره و نظر موافقش رو بگه!؟ نه ايشون مي خواسته سريال ببينه... هر چند بي فايده! هر چند الكي! بايد اجازه مي داديد و ناراحت نمي شديد.. شما درخواست جرات مندانه مطرح مي كرديد... و به ايشون حق مي داديد كه حقوق فردي دارند و مي توانند به شما " نه " بگويند!
    ولي شما با جمله بعدي ايشون رو سرزنش كرديد و حتي زير سوال برديد كه ديدن سريال رو به زندگيتون ترجيح مي ده! و اين بدترين كار در گفتگوي همسرانه! زير سوال بردن و سرزنش كردن!
    خب فکر می کنم بعد از 13 سال زندگی مشترک اینو می فهمیم که کی واقعا میخوایم سریال نگاه کنیم و از چه سریالهائی خوشمون میاد و کی میخوایم فقط مخالفت کنیم !
    چندین بار وقت خواستم و همیشه با "بعدا" مواجه شدن ، منو به بن بست رسوند.


    بهرحال کلافه شدم ، رفتم یه مقداری قدم زدم ، فشارهای دیگه ای هم مزیت بر علت شد و افکاردیگه ، اینکه چرا همسرم تمایلی به حرف زدن نداره در حالیکه می دونه چند روزه روابطمون سرده.

    گفتگوي دروني وضعيت شما رو بد تر كرده! بهتر بود به خلوت بريد... چند تمرين تنفسي كنيد... و آرامش بگيريد! و از روشهاي مراقبت از خودتون استفاده كنيد...
    به خلوت رفتم ، اما گفتگوی درونیم تشدید شد.

    چندین بار دیگه هم پیش اومده بود که وقتی می خواستم راجع به دلخوریی صحت کنم ، عدم تمایلش رو نشون داده بود.

    اين كه ايشون تمايلي به صحبت ندارند با شما، يك مساله است و حل مي شه! خطوط قرمز گفتگو رو در نظر بگيريد! حل مي شه!

    حالا دیگه من رفته بودم تو غار تنهائیم ، جائی که تو زندگی مشترکمون خیلی پیش نیومده بود برم توش.
    رفتن تو غار تنهايي،‌ با افزايش گفتگوي دروني واقعا متفاوته... خيلي مواقع لازمه كه بريد تو غار تنهايي و آرامش بگيريد... همين! نه اينكه وارد بازي نجواهاي درون ذهن بشيد!
    اين كه كم پيش اومده شما بريد تو غار تنهايي اصلا خوب نيست!
    همیشه معتقدم همین زمانهاست که زن وشوهر بیشتر بهم نیاز دارن ، خیلی راحت هم می تونم بلافاصله بعد از مشاجره همسرم رو در آغوش بگیرم (اگر پس نزنند) لذا خیلی اهل غار رفتن نبودم ، باید بشم عمو یادگار

    یه ساعتی بعد اومد و کاغذی رو که یاداشتهائی رو برا صحبت کردن نوشته بودم تو دستش بود، گفت من آماده ام برا صحبت.
    من گفتم الان شرایط خوبی ندارم ، شروع کرد به سوال کردن ، گفتم من حرفی ندارم اگه میخوای حرف بزنی می شنوم.

    ببينيد! گفتگو خودش هدفه! نه وسيله براي رسيدن به هدف! اين نكته بسيار بسيار مهميه!
    يكي از خطوط قرمز پر رنگ گفتگوي همسران،‌ استفاده از گفتگو براي گرفتن موافقت است!‌ يعني همسر رو متقاعد كنيم مثل ما فكر كند! جواب نمي ده!
    بله دقیقا ، منم چند سالیه به این رسیدم ، که خود گفتگو مهمه ، نتایجش شاید به اندازه گفتگوه مهم نیست ، اینکه زن و شوهری بتونن راجع به یه موضوعی 10 دقیقه حرف بزنن. سالم . در این مورد هم دقیقا می خواستم فقط صحبت بشه ، و ایشون هم آونچه تو ذهنش میگذره رو بیان کنه ، شروعش هم با چند نکته درباره نشانه های خانواده سالم بود.
    صميميت رو به شدت كم مي كنه و اگر كسي از دسته اين افراد باشه كه همواره معتقده كه من درست مي گم و تو اشتباه مي كني... بايد بدونه كه بعد از مدتي فرصت گفتگو رو از دست مي ده! احترام به ديدگاهها بسيار مهمه...
    وقتي شرايط روحي مناسبي براي گفتگو نداريد... بگيد " نه" و فرصت بعدي رو براي گفتگو فراهم كنيد و بگيد در فلان زمان! و فورا موقعيت احساسي خونه رو تغيير بدهيد! مثلا همسرتون رو در آغوش بگيريد
    یکی دو باری تونستم اینکار رو بکنم ، نتیجه خوبی هم داده ، گفتم بی خیال گفتگو ، اصل حالت چطوره .
    متاسفانه شما گفتيد كه مي شنويد! اما واقعا اين كار رو كرديد؟؟ كاش اين كار رو مي كرديد! فقط شنونده بوديد! يك شنونده خوب!

    از رو یاداشتام یه مواردی رو خوند و گفت موافقم ، لحن بیان لحن مناسبی نبود.
    ايشون آداب گفتگو رو بلد نيستند... شما هم بهشون كمك نكرديد!

    تا رسید به اصل ماجرا و سوالهای من برا مهمانی.
    که آیا مهمانی دیگه ای در این تاریخ داری ؟ برنامه ای داری که من نمی دونم؟
    اگه جواب آری است چرا بهم نگفتی.
    اگه جوابت خیره ، مشکلت چیه .

    تمام مشکل رو برگردوند به سمت من و اسمش رو گذاشت "بهانه گیری از طرف من"
    بعد هم این بی توجهی های دو طرفه ، کار رو رسوند به انفجار و کتک کاری.


    به كل اين اتفاق مي گويند تشديد يا بگو مگو تا مرز انفجار/ بدون اعتبار سازي... يك جا اگر يكي از طرفين گفتگو اعتبار سازي كند... كار به جاي بدي نمي رسد!
    در هر حال چون گفتگو نه در شرايط مناسب رخ داده و نه به شيوه صحيح... پس نمي شه زياد انتظار نتيجه خوب داشت!

    اميدوارم درسم رو خوب پس داده باشم!

    نفرمائید ، استفاده کردم و در ادامه هم نیاز به همفکری دارم

  14. 3 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (شنبه 22 مهر 91)

  15. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 بهمن 92 [ 21:59]
    تاریخ عضویت
    1391-6-26
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    270
    سطح
    5
    Points: 270, Level: 5
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered250 Experience Points
    تشکرها
    1,336

    تشکرشده 1,148 در 268 پست

    Rep Power
    42
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    من کاملا همسرتون رو درک می کنم و بهش حق می دهم
    من و همسرم رابطه کلی خیلی خوبی داریم و به جز مشکلاتی که اخیرا تو زندگیمون پیش اومده و توی تاپیکی عنوان کردم خیلی با هم خوبیم و به اصطلاح عشقولانه ایم. تعداد دعواهامون هم خیلی کمه.ولی تا به حال چند تا دعوای شدید سر همین قضیه داشتیم که می خواست دوستاشو که حالا من هم با خودشون و همسرانشون آشنا هستم دعوت کنه
    اما اون موقعی که اون پیشنهاد می داد من اصلا توی شرایطی نبودم که بخواهم مهمون داشته باشم. این شرایط حتی ممکنه چیزایی باشه که به نظر شما مردا خیلی کوچیکه.مثل همون که خودتوت گفتید:یک پذیرایی ساده و میوه و چای!
    ولی شاید توی اون وضعیت خونه سر و وضع مرتبی نداره.در این صورت کلی کار باید انجام شه تا خونه برای پذیرایی مهمون آماده بشه.چه می دونم گردگیری و برداشتن رومبلی و جاروبرقی کشیدن و .. را هم اضافه کنید. من خودم علی رغم اصراری که شوهرم داره نمی تونم با دوستانش ارتباط خوبی برقرار کنم و باور کنید هرچقدر که سعی می کنم همیشه از خودشون و خانماشون انرژی منفی می گیرم.اصلا بعضی وقتا ما خانوما دوست داریم وقتای آزادمون و توی خونه و کنار همسر و فرزندمون باشیم و الکی وقت بگذرونیم. بدون مهمونی دادن و مهمونی رفتن.
    دعواهای ما هم سر این موارد این طوری بود که همسرم سعی می کرد با دلیل و منطق من و متقاعد کنه. در صورتی که این جور وقت ها منطق جواب نمی ده و یه جورایی کلافه می شدم از حرف زدنش
    تو رو خدا شما مردا بعضی وقت ها همسرانتون رو درک کنید و همیشه دنبال استدلال و منطق نباشید.
    به قول معروف بعضی وقت ها واقعا حسش نیست!!!
    امیدوارم مشکلتون هرچه زودتر حل شه

  16. 2 کاربر از پست مفید shabe niloofari تشکرکرده اند .

    shabe niloofari (شنبه 22 مهر 91)

  17. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    80
    Array

    RE: کتک کاری با همسر

    سلام آقاي baby...
    اميدوارم عصر پاييزي خوبي در انتظارتون باشه و دغدغه هاي ذهنيتون بعد از اين همه پاسخ خوب از طرف دوستان كمي سامان يافته باشه...
    چيزي كه به نظر من بعد از اين همه بحث ناگفته موند چند مورد بود كه به نظر من(صرفا يك نظر شخصي) بايددر موردش فكر كنيد...اول درمورد اعتماد به نفس و نحوه ي ابراز وجود همسرتون هست،نميدونم ايشون شاغل هستن يا نه،به طور كلي از شرايط زندگي(نه لزوما زندگي مشترك بلكه حتي زندگي شخصي خودشون) راضي هستن يانه،اما با تعريفي كه شما كردين به شدت احساس كردم كه ايشون اعنماد به نفس كمي دارن و خواهان توجه و نوازش گيري(چه مثبت و چه حتي منفي به شكل كنك كاري) از جانب شما هسنن،مخالفت ايشون با مهماني هم ميتونه ناشي از اين حس باشه كه دلش ميخاد شما ببينيدش(به روشي كه اون دوست داره) و دركش كنيد.

    دومين مورد اين كه هميشه گفتگو(اون هم با قالبهاي از پيش تعيين شده اي كه همه ي مادر ذهن داريم) نميتونه كارساز باشه،علي الخصوص اينكه گفتگوهاي ناموفق قبلي هم در تاريخچه ي ذهنمون داشته باشيم،به همين خاطر وقتي مجددا دعوت به گفتگو ميشيم با هر علامت كوچكي(حتي به اشتباه) ذهنمون فيد بك ميزنه به عقب و نتيجه گيري ميكنه كه سرانجام كار چيه،وبه همين علت از گفتگو شانه خالي ميكنيم،پس راه حل چيه؟اينجا بايد سنت شكني كرد،به شيوه ي جديدي ارتباط گرفت،ابتدا احساس طرف مقابل رو سيراب كرد بعد بحثهاي چالشي رو البته همراه با چاشني محبت و اعتبار سازي پيش كشيد،اما متاسفانه شما احساس ايشونو خدشه دار كردين،اون هم دوبار(يك بار حين ديدن سريال حالا چه واقعا مورد پسندشون بوده يا نه، و دوم زماني كه ايشون اومدن سمت شما و شما ازداشتن يك گفتگوي مثبت سر باززديد)در اين حالت اين سيگنالهاي منفي به همراه تموم آزردگي هاي قبلي نتيجه اي جز چيزي كه شاهدش بودين نداره!

    آقاي baby هر چند كه گويا مدت زمان قابل توجهي از زندگي مشتركتون ميگذره،اما به نظرم اون قدرها در پذيرش همسرتون،(به قول آني هست هر آنچه هست) موفق نبوديد،بايد سعي كنيد بي طرف وبدون تلاش براي يافتن علت با اخلاقيات همسرتون آشناتر بشيد،موقعيت ايشون،احساساتش،آزردگيهاش، علايقش،وموجوديتش رو به عنوان يك زن بيشتر بشناسيد،تا بتونيد ارتباط موثرتري باهاش برقرار كنيد.

    و يك نكته در مورد خود زني...يكبار در طول زندگي مشتركم با همسرم،زماني كه در اوج كشمكشهامون بوديم اين كاروكردم،و تمام علتش اين بود كه احساس ميكردم نميتونم حرفمو و منظور واقعيمو به همسرم برسونم،واونهم به من توجهي كه ميخامو نميكنه،آماجي از حرفهاي نگفته كه روش ابرازشونو نميدونستم همراه با ناراحتي ناديده گرفته شدن،و ميل به حلب توجه...همه وهمه باعث اين رفتار شد،شايد همسر شما هم همچين احساسي داشته،يه كوچولو به رفتارهاي چند روز پيش خودتون هم دقيق شيد...

    و اما...در تمامي جريان تا قبل از رسيدن به نقطه ي اوج راههاي بازگشت زيادي وجود داشت،ميتونستيد با خاموش كردن تلويزيون شروع گفتگورو با جبر آغازنكنيد،يا حتي بعد از اون وقتي همسرتون براي حرف زدن اومد به جاي اين كه بگيد ميشنوم در آغوشش بگيريد، فضا رو صميمي كنيد وگفتگورو به زمان ديگه اي موكول كنيد،خلاصه اين كه اين پروسه چند ساعتي طول كشيد ودر هر ثانيه اش راه برگشتي بود كه متاسفانه شما نديدنش يا نخواستيد ببينيد(به خاطر فشار احساسي و روحي كه روتون بود)،پس بهتره كمي روي احساسات خودتون و مهار اونها هم كار كنيد.

    و در نهايت اين كه...مسلما شما خودتون با اين همه تجربه وچند ده تاپيك ارزنده كه در زمينه روابط همسران ازتون ديدم،اگر آرامش خاطر داشته باشيد،راههاي بسيار بهتر و موثر تري براي بهبود روابط با همسرتون باتوجه به خاص بودن هر رابطه پيدا خواهيد كرد،پس لطفا بيشتر بهش به شكل يك تجربه ي جديد براي رشد وتعالي خودتون وزندگي مشتركتون نگاه كنيد تا مشكل يا مساله.

    براتون آرزوي موفقيت وشادكامي ميكنم

  18. 9 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (پنجشنبه 20 مهر 91)

  19. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 بهمن 91 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1391-4-07
    نوشته ها
    487
    امتیاز
    1,771
    سطح
    24
    Points: 1,771, Level: 24
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3,685

    تشکرشده 3,700 در 587 پست

    Rep Power
    63
    Array

    RE: کتک کاری با همسر


    اقاي baby
    اول يه دست جانانه به افتخار يك زن اميدوار كه لپ مطلبو گفتن

    دوم اينكه من گفتم منطقي و منظورم اين نبود كه احساسي نيستيد

    منظورم انساني بود كه هميشه ميخواد همه چيو حل كنه

    شما حتا تو حل مشكل خودتون هم دنبال جنبه اموزشي قضيه هستيد

    يه كم بيخيال توضيح و توجيه و اموزش و ... بشيد لطفا

    مشكل اينه هميشه دنبال راه حليد و چون فكر ميكنيد ميتونيد به نتيجه برسيد شروع ميكنيد به جستجوي دليل

    چرا گفت غلط كردم چرا گفت اه , بابا اونم ادمه و خسته ميشه
    منم بودم خسته ميشدم, يعني نميشه يه كم تنوع بياد تو زندگيم, احساس نكنم با يه مرد قابل پيش بيني طرفم

    ميگم غلط كردم يعني بس كن ميدونم به كجا ميرسيم,
    الان دوساعت ميخواي حرف بزني و تهش غيرمستقيم بهم بگي تو راه حلات منطقين و من بايد بپذيرم
    اصلا دلم نميخوام دليل بيارم, خسته ام
    جاي يه چيزي تو زندگيم خاليه,
    شايد تنوع, شايد يه جور ديگه بودن, شايد هميشه تكراري نبودن

    نميدونم اصلا خودمم نميدونم چمه,فقط يكيو ميخوام از قبل حرفاشو ننويسه,
    باور كنيد منم اگه اون نوشته هارو ميديدم شايد پرخشم ميشدم
    بازم شروع شد, خدايي ببين چي نوشته, ببين دلايلشو!!!

    اصلا من معلومه كه كم ميارم,
    نميشه كه هميشه مودبانه و محترمانه رد بشم و baby خوب ماجرا هميشه خوب ميمونه
    جاي من كجاست, هميشه همين بوده, خسته شدم ازين زندگي, 13 سال عمرمو گذاشتم پاي كي, من ازين زندگي چي ميخوام و.......
    كلي گفتگوي دروني دارم!پس تو تنها نيستي

    من سريال نميديدم, دنبال وقت كشي بودم, تمام طول سريال فكرم مشغول بود و بعدش به خودم گفتم اين چي ميخواد از جونم و بعدش كاغذ نوشته ها و...

    اينا همه حدسه اما ممكنه!بازم شما تنها نيستي

    خسته كننده است هميشه يه دور تسلسلو طي كردن,يه جايي فوران ميكنه

    نميشه يه بار اين ادم يه كاري كني من غافلگير بشم,
    نميشه يه اتفاق تازه بيفته, نميشه يه كم ازين اصول دايمي جدا بشم؟
    من خسته ام, احساس كمبود ميكنم, حرفمم نميفهمن ,
    خودمو ميزنم شايد اروم بشم, نميشم , حداقل دست از سرم برميدارن!

    خسته ام از خوندن تكراري يك كتاب , من خودمم تكراري شدم

    اينارو ميگم كه يادتون بياد عشق و زندگي مراقبت ميخواد وگرنه خودتون بهتر از من ميدونيد

    من ميتونم نسخه مفيدي باشم براي زندگي ديگران چون اونا توي گودن من منطقيم و دور از گود
    اما تو زندگي خودم يه وقتايي بايد يه جور ديگه باشم
    زندگي ادما مشابهه اما ادما متفاوتن

    بيشترين بخش وجود يه زن احساسشه,
    baby تو احساس كم نميزاره اما هميشه چارچوب داره
    هميشه منظمه تو حرفاش, شايد جاشو بلد نيست, شايد ميزانشو, شايد ترازوش با ترازوي من فرق داره

    اما اين اتفاق جرقه خيلي از زندگياست كه بايد يه جور ديگه شد,
    پانتوميم هم نميخواد,
    يه اغوش گرم, يه پياده روي دونفره, يه صبحانه از قبل اماده شده, يه سوال كه چيكار كنيم, يه مسافرت, يه فيلم خنده دار , يه تماشاي سريال باهم حالا هر قدر به نظر طرف مقابل مسخره است اما من دوست دارم

    يه جوري ميگيد 13 سال زندگي ياد مامانم افتادم كه بهش ميگم بريم سينما ميگه اخه من با اين سنم!!!!!
    زيادي جدي گرفتيد زندگي رو
    اصلا 30سال زندگي خوب كدورت پيش مياد
    اما وقتي همه شواهد نشون ميده موقع انفجاره نبايد كبريت كشيد

    من اصلا قبول ندارم كه ميگن موقع عصبانيت حرفها و برخوردها رو جدي نگيريد
    يادمه تو شرايطي قرار گرفتم كه مرگ جلوي چشمم بود اما دست طرف مقابلو گرفتم و گفتم اروم باش عزيزم, پشيمون ميشي
    نه!موقع عصبانيت شرايطو مديريت كردن هنره حتا يكجانبه, جوري كه يادمون نره يه بچه تو اتاق بغله

    چقدر حرف زدماااا
    كل حرفام اين بود:
    زن موجودي است متشكل از احساس و عواطف و منطق و هيجان و غم و شادي و نفرت و عشق و ...

    و متاسفانه يا خوشبختانه كمرنگ و پررنگ شدن اين حالات خيلي وابسته به طرف مقابله

    يعني وقتي احساسم فراموش ميشه ,ميشه يه بغض و فرياد و غلط كردم و دست از سر كچل من بردار

    لطفا يه جور ديگه بشين نه اينكه خودتون نباشين يه babyديگه, اونوقت اونم ميشه يه زن ديگه

    مشكل اينه زاويه نگاهتون خيلي وقته ثابته و يه چرخي نزديد تو زندگيتون و از يه جاي ديگه نگاهش كنيد

    خانمتون هم بود همينارو ميگفتيم
    بس كه ما مسلطيم به اين افت هاي احتمالي مشاوره

  20. 7 کاربر از پست مفید z o h r e h تشکرکرده اند .

    z o h r e h (شنبه 22 مهر 91)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.