فعلا که هیچی نمیگه شاید خودش هم ارامش یافته بعضی وقت ها می گه موقع مناسب اشتی تون میدم

باید اضافه کنم فعلا قصد دارم درسم را ادامه بدم و ارامش خیلی برام مهمه ولی میترسم چیزی این وضعیت را از بین ببره یا مادرش خیلی بیش از این حرف ها ناراحت باشه و من نمیخوام یا حتی بعضی وقت ها فکر میکنم فراموش شدم و باید کلا فراموش کنم و اینکه خیلی ها مثل من هستند و نمیتونند رابطه خوبی با مادر شوهرشون داشته باشند و اصلا لزومی هم نداره ادم حتما رابطه خوبی با همه داشته باشه و بهتره حواسم و جمع زندگی و پیشرفت بکنم از اون گذشته به جز شخص مادر شوهرم دلم هرگز برای هیچ کدومشون تنگ نمیشه واگر یک روز .... فوت کنه عملا مایل به رابطه با خواهر شوهرم و یا جاری حسودم ندارم پدرش هم که خیلی تلخ و کینه ای است و نمیشه زیاد بهش نزدیک شد البته من 2 تا جاری دارم و یکی شون که از من خیلی بزرگتره خیلی با شخصیت و مومن هست و با او ارتباط دارم و در جریان قهر من و مادر شوهرم اصلا نیست و او ما را دعوت کرد و همه را و به خاطر همین دعوا ما نرفتیم