سلام عزیزم من 2 سال عقدم . همین احساس رو داشتم اختلاف فرهنگی دید گاهها اهداف نگرش ما به زندگی خیلی متفاوته لحظه هایی که دوست دارم کنارم باشه نیست وقتی حرفی میزنم و از دلتنگیم می گم به جای دلداریم میگه غر نزن.وقتی میگم دیگه بریم سر خونه زندگیمون میگه فعلا مشغلم زیاده وقتی قولی میده و عمل نمی کنه میگم رو قولت نموندی میگه قلب تو خیلی کوچیکه دلم میشکنه اما در جوابش می گم اما دل تو به وسعت دریاست. با این حال اونو زندگیمو دوست دارم و همیشه به یاد دارم که هیچ کس کامل نیست که فکر کنی اگه با یکی دیگه ازدواج می کردی خوشبخت می شدی معتاد بودن هرزه بودن دست به زن داشتن ..... و خیلی از این موارد هستش که در نامزد تو و من نیست ما زنا خیلی احساسی بر خورد می کنیم با قضایا غصه می خوریم گریه می کنیم و به خودمون لطمه میزنیم و با این کار چیزی عایدمون نمیشه جز افسردگی و اینکه همسرمون مارو فردی ضعیف می دونه باید یه خورده از مامانی بودن فاصله بگیریم صبر و تحملمونو زیاد کنیم گاهی خودمونو به بی خیالی بزنیم با اهدافی که داریم سعی کنیم به اونا برسیم بر روی نکات منفی زندگیمون زوم نکنیم از مشکلات نترسیم تن سالم داریم و خدای به این بزرگی کتاب بخون تا مهارتهای زندگی رو یاد بگیری به خاطر زندگیت کوتاه بیا اسمون به زمین نمیاد اون نبینه خدا می بینه خداوند با صابرین است.








علاقه مندی ها (Bookmarks)