من 2 سال ونیم با پریناز دوستم نمی تونم به این راحتی بزارمش کنار ولی بهش گفتم می خوام یکم تنها باشم مشکلای زندگیم ئو حل کنم اونم قبول کرد.
راجبعه جدایی دوباره با دخترمون صحبت کردیم
دقیقا این جمله رو گفت (بابا فکر منو نکن ولی من میخوام پیش تو بمونم خونه یه بابا بزرگ شلوغه اینجا راحت ترم تخت تو راحته-این 6ماه با عسل یه جا می خوابیدم -اذیتتم نمیکنم قول مردونه )
یه خرده این خونه بزرگه تاب و سر سره اینا هم داره یه خونه درختی کوچیک هم داره خیلی اینجا رو دوست داره.
مریمم میگه من بدون عسل تمی تونم زندگی کنم
دوباره رفتیم سر خونه اول یعنی هم خونه شدن با مریم