کبود
از اول قرارم با مریم چند ماه زندگی تا خوب شدن دخترم بود اگر اصرار بیش از حدش یرای عقد دایم نبود هیچوقت اینکارو نمی کردم الانم تقریبا حال دخترمون خوب شده
درسته مریم واقعا دوسم داره منم دوسش دارم ولی نمی تونم باهاش زندگی کنم اون با من نمی سازه فرق اصلی مون اینه که اون به فکر اون دنیاشه البته این 6 ماه اخلاقش عالی بود بهم گیر نمداد حتی تو کار شرکت کمک کرد بهم تو مسافرتها خیلِِِیِِِ خوش سفر بود اگه از اول ازدواج اینجوری بود هیچوقت به جدایی فکر نمیکردم
به خدا دخترم از دنیا بیشتر برام مهمه پریناز یه دوست دختره مریمم زن سابق هیچوقت با پریناز ازدواج نمی کنم ولی تا اخر عمر پیش دخترم میمونم شما فکر میکنین این 3 سال من از دخترم بی خبر بودم هفته ای 3 روز پیش من بود 2 روزم نهار همدیگه رو می دیدم یعنی تو هفته 5 روز همدیگه رو میبینم فکر نکم زن و شو هرایی که با هم زندگی می کنن هم اندازه من با بچه هاشون وقت گدرونده باشن
من تو کنکور دکترا شرکت نکردم که دخترمو ببرم دیزنی لند فقط به خاطر اینکه خوابشو دیده بود
خانوم کبود از اتفاقایی که برای شما افتاده متاسف شدم ولی من مرد خوبیم
سان لایف
درسته من از زنم زده شدم ولی از دخترم زده نشدم
اگه می خواستم عابر بانکشون باشم هیچوقت اینجا نمیومدم برای مشاوره.









علاقه مندی ها (Bookmarks)