سلامت باشی شما هم همینطور.نوشته اصلی توسط z o h r e h
سلام مهرنوش جان
سلام به روی ماهت
حالا كه خدارو شكر سرت خلوت شده اومد منم سوالامو بپرسم
بفرما عزیزم من در خدمتم
راستش براي صندلي داغ فكور هم اگه بعضي ها ميزاشتن و سوالي باقي ميموند ما هم كلي سوال داشتيم
فرقی نداره سوالاشو از من بپرس
هر چند تو يك هفته قبل نشد شارز كنم(اينم براي فكور)
ممنون ميشم پاسخ بدي
خواهش میکنم عزیز دلم*جزء افرادي هستي كه از تجربه ديگران درس ميگيرن يا بيشتر ترجيح ميدي خودت تجربه كني؟
هردوش به یک اندازه ولی بشتر خودم تجربه میکنم.
*زيباترين درس زندگيتو از كي گرفتي, حتا اگه از نوشته ها يا كتابي هست, اگه ميتوني برامون بگو
من کتاب های روانشناسی خیلی میخونم بیشتر کتاب های ژوزف مورفی/کاترین پاندر
درمورد قدرت ذهن ویا تلقین خیلی کتاب خوندم و تجربه دارم.
*وقتي تو كاري به يقين برسي و همه بهت بگن اشتباهه كارت چيكار ميكني؟
کارمو انجام میدم...همه میدونن من همیشه کارامو انجام میدم شاید از کسی نظر بگیرم ولی تصمیم نهایی رو خودم میگیرم*به نظرت زشت ترين رفتار و اخلاق يه انسان چيه و چطور ميشه اصلاحش كرد؟
سبک بازی یا ژلف بودن /یا خیانت بدترین چیزی که ادم میتونه انجام میده که همه چیز دست خود ادمه .که اصلاح بشه یا نشه.
*جاي خدا كجاي زندگيته؟
خدارو تو ثانیه ثانیه زندگیم احساس میکنم.خیلی برام خدا مهمه چون شدیدا بهش احتیاج دارم
*خوشبختي و ارامشو چي تعريف ميكني؟
خوشبختی از دیدگاه من که دخترم میتونه ازدواج باشه.که انشاالله همه دخترا خوشبخت بشن....و ارامش هم میتونه در کنار کسی که زندگی میکنی احساس ارمش کنی اصلا به مال و منال نیست میتونه در یک کلبه کوچیک هم باشه ولی احساس خوشبختی و ارامش داشته باشی.
*تاپيك هايي هست كه با خوندن عنوانشون اصلا سمتش نري؟
بله مشکلات همسر یا همون دعوای زن و شوهر چون نمیتونم نظر بدم و تجربشو ندارم ترجیح میدم نخونمشون.
*خودت فكر ميكني بيشتر منطقي هستي يا احساسي و دليلش چيه؟
اول احساسی و لی چند ساعت که میگذره به اون مسله با منطقی برخورد میکنم و نتیجه بهتری میگیرم.
*از خودت و ظاهرت راضي هستي؟
تاحدودی
*تا حالا شده از كسي بدت بياد و نبخشيش؟
نمیشه گفت نبخشیدمش ولی میسپارم به خدا نه اینکه نفرینش کنم چون خودم فوق العاده از نفرین متنفرم ولی همیشه نگام به خداست ونتیجشو دیدم ....
*تا حالا از ته دل كسيو بخشيدي؟
اره عزیزم تمام عمرم به بخشش گذشت!! اخرین بار تقریبا دو سه ماه پیش بود که تقریبا 18/19 میلیون تومن بخشیدم (2سال پیش تصادف کردم و طرفم بیمه نبود مجبور شدم کل دیه م که از همون روز اول گفتم میبخشم رو بخشیدم با اینکه خودم شدیدا احتیاج داشتم )
بخشیدمش دیگه گفتم خدا یجوری جبران میکنه.
*مهم ترين فرد زندگيت؟
خواهر کوچیکم و دوستم که مثه خواهرم میمونه..
پيشاپيش ممنونم و اميدوارم هميشه شاد و اميد وار باشي
سوالاتون جالب بودن ممنوننوشته اصلی توسط omid65
سلام مهرنوش !
حالا که سرت خلوت شده ، اگه وقتی برات مونده لطفا به سوالهای من جواب بده.
سلام من از دغدغه های خودم سوال می کنم .
.
1- نظرت در مورد آواتار جدیدم چیه ؟ خوشگله ؟!!!
عالی!!!!
2-آیا شما و دوستانتون حاضر هستند که زندگی رو با پسری شروع کنند که عملاً هیچ پس اندازی نداره ، حقیقت رو بگو . چون همون دختر می تونه یک کمی صبر کنه و پسری بیاد به خواستگاریش که از لحاظ مالی بی نیازش کنه .
اصلا/ چون خیلی مهمه که یه مقدار پس انداز داشته باشه .وگرنه به چه امیدی میره خواستگاری یه دختری که هزارتا ارزو داره:
3-نظرت در مورد متن زیر چیه ؟ آیا این متن راست میگه یا نه ؟
ازدواج!سرو سامون گرفتن /عالیه!البته با کسی که شرایطش خوب باشه
من خیلی با وجدان هستم! چرا با یه دختری که تو خونه پدرش از رفاه برخوردار هست ازدواج کنم؟
دقیقا همینه البته برای کسی که شرایطش خوب نباشه و بره خواستگاری که الانه ماشالله پسرا اغتماد به نفسشون overe!!!/
بنده خدا داره تو خونشون پادشاهی می کنه!
کمتر کسی پیدا میشه که بخوات اینجور فکر کنه
من که نمی تونم حد اقل های زندگی رو براش فراهم کنم چرا حد اقل هایی رو که داره ازش بگیرم؟
قربون ادم چیز فهم!!
یا خونه باباش میمونه یا یک آدم با وجدان دیگه که میتونه حد اقل ها رو براش فراهم کنه باهاش ازدواج می کنه.
اره عزیزم همینه کبوتر با کبوتر باز با باز
من خیلی با وجدان هستم
خیلی /بهت تبریک میگم افرین
4- تا حالا ازدواج آسان رو از نزدیک دیدی ؟
خیلی اخرین بار خواهر زاده دوستم فوق لیسانس با یه پسردیپلمه سالم ولی بیکارعمرا اگه من قبول میکردم!!!
5-من چند روزی هست که دیگه دور ازدواج رو خط کشیدم و تصمیمی براش ندارم تا اینکه ببینم خدا چی پیش میاره . آیا به نظرت درسته که به خاطر مشکلات اقتصادی ازدواج نکنم ؟البته دختر هایی هستند که توقع زیادی ندارند از طرف مقابل مهم فقط سالم بودنشون ولی همه چیز دست خداست برای شما باتوجه به شرایط بالا درسته
6-خواستگارهای شما ، حداکثر و حداقل سنشون چقدر بودند؟ سن خودتون چقدر بود ؟
من متولد60هستم و خدارو شکر سن بالا اصلا به خودش اجازه نداده که بیات خواستگاری ولی تا متولد 66 خواستگار داشتم ولی بیشتر تو رده سنی خودم هستند((اونم بخاطر جثه ظریفمه) بیشترنشون 37/8ساله بودبا تشکر[/color]














عمرا اگه من قبول میکردم!!!
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)