سلام فرانک 1389
با دقت و توجهی که شما به خودت و پیرامون خودت داری، انشاء الله می توانی این گره را هم باز کنی.
مسئله ای که شما با آن روبرو هستید تعارضی هست که به خاطر اجزاء ناهمگون شناختی شما برایتان پیش آمده است.
خوشبختانه ما قبلا این موضوع را طی مقاله ای توضیح داده ایم. همچنین راه حل فائق آمدن به آن را هم نوشته ایم که شما می توانید از لینک های ذیل آنها را مطالعه کنید.
ناسازگاری های شناختی و تعارض های ما
چگونه بر ناسازگاری های شناختی خود فائق آییم؟!
امیدوارم قبل از مطالعه دقیق مقالات فوق، به این قسمت پست بنده نرسیده باشید. اگر چنین هست ، خواهش می کنم از مطالعه ادامه پست خودداری فرمایید و بروید مقالات فوق را با دقت مطالعه کنید. چون پیشنیاز بهره برداری از بخشهای بعدی عرایضم ، مقالات بالاست.
.
.
.
.
فرانک 1389
شما در بحث شناخت، ترازتان بالاست.
شما آگاهی بالایی در مورد زندگی دارید.
لیکن متناسب با آگاهی هایتان قدرت و توانتان را به کار نگرفته اید.
مخصوصا آنجا که بحث احساس هایتان و نیازهایتان به میان می آید. بیشتر از اینکه تابع آگاهی هایتان باشید، پیرو احساستان هستید.
تعارض شما هم به همین بر می گرده.
درست یا نادرست را فهم می کنید. اما پای عملتان نسبت به دنبال روی از آگاهی هایتان لنگ هست.
لذا ناسازگاری بین این اجزاء پیش آمده و دچار تعارض می شوید.
هر وقت هم دچار تعارض می شوید، سعی می کنید پازل شناختی خود را جابجا کنید. به همین منظور گاهی آگاهی ها و شناخت های خود را سانسور می کنید و آنها را ضعیف می کنید، گاهی هم سعی می کنید عمل خود را تقویت کنید تا همسان شوید.
حالا چه باید کرد؟
باید مسئله خودت را برای خودت بازتعریف کنی
ارزشهایت را مجددا نمره گذاری کنی، ضریب هر ارزشت را برای خودت معلوم کنی و معیارهایت را پر رنگ کنی.
مثال:
به این تعارضت دقت کن.
از یک طرف حریم بین زن و مرد را قائلی. طوری که دیگران هم این را می فهمند و به آن احترام می گذارند.
لیکن پای احساست که میان می آید به پسر نامحرمی ابراز دوست داشتن می کنید. با او ارتباطی می گیری که با سایر مردان نمی گیری.
خب این تعارض هست.
در هیچ کجای دین نگفته هست. یک نامحرم که دوستش داریم می توانیم با او ارتباطی عمیقتر بگیریم و با سایر نامحرم ها دیوار بکشیم.
حالا چرا این تعارض پیش آمده است.
چون احساس قوی و پررنگ جلو آمده ، نیاز ما شناخت ما را در قدرت خود گرفته است.برای رهایی از این تعارض یا باید از چنین اعتقادات و دینی دست کشید و کاملا همگون با نیاز و احساس شد، مثل خیلی از دختر و پسرها که این کار را می کنند(البته از این تعارض رها می شوند، اما فردا در تعارض زندگی می افتند که ناشی از احساسهای بدون اعتقاد و فکر هست.)
یا راه دیگر اینست که بیاییم به طور عملیاتی و مصداقی از همان دین واعتقادات شناخته شده بهره بگیریم و سایر احساستمان را در جهت آن هماهنگ کنیم.
در همان دینی که شما طبق آن مسائلی را رعایت می کنید نحوه برخورد با نیازها واحساسات هم بیان شده است.
خواهش می کنم مدتی روی مفاهیم سخت و پیچیده بالا تمرکز و دقت کنید و فکر کنید.
شما بیش از هر زمان به فکر کردن نیاز دارید









علاقه مندی ها (Bookmarks)