عزیزم من هم خیلی سال پیش دوران نوجوانی نقاش حرفه ای بودم. اما اینقدر پدر و مادر خودم (نه غریبه)سنگ جلوی پام انداختن و منو مسخره کردن تا به کل نقاشی رو کنار گذاشتم.
اینو گفتم که بدونی ادم های اطراف ما ممکنه نظرات و عکس العمل های متفاوتی به انچه که ما انجام میدیم داشته باشن. خوب این انتخاب اونهاست که چه رفتاری داشته باشند و چه نظر و اعتقادی. البته اونها هر رفتاری بکنن هزینه اش را خودشون باید پرداخت کنن و این به ما ربطی نداره. اما ما بهتره اونچه به نظر و اعتقاد خودمون درسته انجام بدیم و در این راه تنها در پذیرش دیگران باشیم و لی در عمل به اونچه اعتقاد داریم عمل کنیم.یعنی ما به نظر دیگران احترام بگذاریم و ابته به نظر خودمون هم احترام می گذاریم و به اون عمل می کنیم.
بهترین کار هم اینه که سعی کنی احساس بدی از رفتارهای مادر شوهرت نداشته باشی و بپذیری که اینها نظرات اونه. کم کم مادر شوهرت هم پذیرش در کنار اعتقاد راسخ شما رو که ببینه کنار می کشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)