ممنون از پاسختون . شناختم که در حد صفر نیست . یه مقدار اطلاعات دربارش پیدا کردم که مطابق حرفاش هست ، این یکم منو امیدوارتر کرد.نوشته اصلی توسط maryam123
من خواستم تمومش کنم اما به شدت داشت گریه میکرد پای تلفن و مجبور شدم بیخیال شم . فقط تعهد دادیم که ارتباط فقط از طریف چت اونم حداکثر 20 -30 دقیقه در روز . تا حالا هم بهش پایبند بودم و الا باید امروز تا اینجا یه 2-3 ساعتی صحبت میکردیم . در ضمن موبایلم شماره اش رو عوض کردم کلا و اون دیگه شماره ام رو نداره .
برای کم شدن احساسات 2 تا کار میکنم که فکر کنم موثره:
1- به هیچ وجه دیگه از واژه های عاطفی تو مکالماتم استفاده نمیکنم و به اونم اجازه بیان این واژه ها نمیدم
2- ارتباط در حد یه سلام علیک و حال و احوال در مدت حداکثر 20 -30 دقیقه در روز
در مورد اینکه اون خواستگار داشته باشه ، با توجه به شرایطش چون داره ارشد میخونه نمیخواد تا سال دیگه حتی خواستگار داشته باشه . منم که به هیچ کس فکر نمیکنم فقط اگه ایشون خوب باشه بعدا باهاشون صحبت میکنم و اگر شریطش بود مسئله حله ( فکر نکنم خودم هیچ وقت پا پیش بزارم و تا حالا به کسی علاقه نداشتم چون روم نمیشه با هیچ دختری در این رابطه صحبت کنم )
درباره اینکه احساستش رو بازی ندم 3 نکته هست:
1- شروع کننده رابطه خودش بوده
2- من بارها بهش گفتم معلوم نیست آینده مون با هم باشه ، چون حوادث پیش بینی نشده وجود داره اما من بهل علاقه دارم
3- بارها بهش گفتم اگه اینی که میگی هستی و تحقیقات اندکم نشون داده درست گفتی، قبولت دارم والا هیچ ازدواجی در کار نیست
پس یعنی من همه جوانب رو در نظر گرفتم . خودم هم شخص بسیار منطقی هستم تو تصمیمات آخرم منطق و عقل تعیین کننده هست . درسته بهش علاقه دارم اما اگه درباره خودش دروغ گفته باشه راحت میتونم ولش کنم ( اینی که الان ولش نکردم هم تا حدی منطقیه چون نمیدونم ، شاید خوب باشه و من دارم از دستش میدم ) .
ممنون از دوستانی که کمک میکنن به من درمانده








علاقه مندی ها (Bookmarks)