مرسی دوستان گلم از راهنمائیون
می دونم که حساسیت ایجاد کردن میشه مثل خوره و آدم و از درون داغون می کنه.
می دونم که مادره و نگران فرزندش ...
و می دونم که باید با سیاست رفتار می کردم که نکردم، که البته از بلد نبودنه ... من واقعا تو این زمینه بی سیاستم، بعد 5 سال هنوز یاد نگرفتم

راستش تماسهای دائم مادرشوهرم بی تاثیر نیست، چون حس دلهره و نگرانی رو در وجود شوهرم می بینم وقتی که تماسش یه کم دیر میشه ... حس انتظار رو درش میبینم

شوهرم پسر خوبیه ...من رو خیلی دوست داره و بهم هم خیلی وابسته اس، چیزی که مادرش میدونه و اقرار هم کرد...
شاید به خاطر حس حسادت قوی ای هست که مادرشوهرم کلا داره و باعث میشه از این لحاظ آروم و قرار نداشته باشه... مبادا از جایگاهش کم شه... در صورتی که من واقعا سیاستی به خرج ندادم که شوهرم رو وابسته کنم و سمت خودم بکشم یا بخوام بین اونها فاصله ایجاد کنم ... شاید دلیلش هم حس حسادت نسبتا ضعیف من به مقوله مادرشوهر بوده باشه... و فکر میکنم، با رفتارهای مستمر مادرشوهر بوده که داره بعضی حسهای بد شکل میگیره...

شاید اگه تماسها از جانب من خیلی کمتره بطوریکه وقتی زنگ میزنم مادرشوهرم میگه ما رو سوپرایز میکنی ... یا گاهی وقتی گوشی دستمه بهم میگه چطوری عروس بی معرفت؟ .... به این خاطر ایجاد شد که شوهرم هیچ ذوق و شوقی در برقراری ارتباط با خانواده من نشون نمیده و اگر حتی 1 ماه هم بشه و با پدر مادر من صحبت نکنه... به روی خودش نمیاره ... و من خودم باید دائم صداش کنم بیا میخوان لاهات حرف بزنن. که البته خانواده من هیچ وقت گلایه ای از این قضیه نداشتن... شاید یه جورایی حس تلافی در من ایجاد شده ...

سعی میکنم واسه آرامش خودم و شوهرم هم که شده جلو زبونم رو بگیرم و برای مدتی راهنمائیهاتون رو هرچند باب میلم نیست، اجرایی کنم، هرچند می دونم مادرشوهرم رفتارش رو معتدل نمیکنه ولی حداقل شاید کمی آرامش بهم برگرده ... سخته!

باز هم ممنون