سلام.قبلا وضعیت بدتر ازاین بود.اون یه ادم ارازل و اوباش بود...رفیق باز..خیانتکار..معتاد...اما الان هیچ کدوم از اینا نیست یعنی تو اون 2سال سرش به قول معروف به سنگ خورد.هم اینگه طلاق معنی نداره هم دوستش داشتم.همسرم در اون دوران یه ادم بی سرو پا بود ومسلما من محدودش میکردم واسه این زد زیر همه چیز.من در محبت کلامی زیاد قوی نیستم اما در عمل جون گذاشتم پای این زندگی 2 سال تو خونه پدرم از همه شنیدم و به خاطرش خیلی رنج کشیدم و امروز ای کاش میشد طلاق بگیرم

من دانشچوی ترم اخر ای تی هستم.محبت اون فقط به چشم من مسخره بازی....قلقلک دادن....و ازین کارایی که من دوست ندارم و منو مجبور به خندیدن میکنه