من واقعا عاشقشم.......وتاحالا کلی خطرات روپشت سرگذروندم...چندین بار بود درحالی که داشتم باهاش تلفنی حرف میزدم خانواده ام متوجه شدند...مجبورشدم دروغ بگم.....ولی باصمیمی ترین فرد توی خانواده ام حرف زدم.......نمیشه گفت یک نفر...من با عموم این موضوع رادرمیان گذاشتم..یعنی با اینکه میترسیدم...ولی تمام موضوع رابهشون گفتم...البته زنعموم هم میدونه......خب بگذریم..مشکل اصلی حساسیت زیاد برادرم..میخوام حساسیتشوکم کنم...ولی نمیدونم چطوری.....؟؟؟ اصلا بهانه گیری هاش برای چیه؟؟چرا بهانه گیری میکنه؟؟؟ چرا اینقدر زود قهرمیکنه...؟؟؟؟ بیخودی به چیزی که بهش مربوط نمیشه گیرمیده.....درضمن باید اینوبگم من دختری هستم که باعقیده ی بعضی هامخالفم که میگن باید بشینی توی خونت وخواستگاربرات بیاد وببینی اگرخوبه باهاش ازدواج کنی....من مخالفم....بخاطرهمین خودم دوست دارم آینده ام رو رقم بزنم.......الحمدالله هجده سالمه....وحداقل خوب وبد رومیشناسم.....ویکی ازدلایلی که اومدم تالار اینه که ازتجارب دوستان استفاده کنم.....حالا هم کمک میخوام...