
نوشته اصلی توسط
ایرسا
سلام خانم دکتر
یک مشکل برای من پیش آمده که خیلی من تو فکر برده روزی هزار بار فکر وخیال به سرم می زنه من یک سال ازدواج کردم و همه زندگی من از روزی که عقد کردم تا الان گرفتاریه . زمانی که با شوهرم ازدواج کردم شاغل بودم دستم توی جیب خودم بود نیازی به پول اون نداشتم تا یک روز بین من و کارفرمام ه ی خانم بود بحث پیش آمد که حقوقم کمتر بشه . وقتی این بحث با شوهرم در میان گذاشتم گفت سر کار نرم و استعفا بدم و سریع به پدر و مادرش گفت ه فردا من رو به محیط کاریم برسونند و درخواست استعفا بدم فرداش رفتیم به محیط کارم و مادر شوهرم با من به بالا محیط کارم آمد و با کارفرما من بحث کرد که باعث اخراج من شد ومن بیکارشدم الان سه ماه من بیکارم با اون که ارفرما میخواست منو نگه داره با کار مادر شوهرم و بحث بین آن دو باعث اخراج من شد . الان پدر شوهر م شرکت داره و یک نیرو میخواست من تو خونه حوصله ام سر میرفت به جای این که من در شرکتش استخدام کنه یک دختر دانشجو استخدام کرد و هر ما حقوق مثل حقوق من با بیمه شده ولی نگفت عروسم بیکار کمکش کنم حداقل پولی ه بهش میدم کمک خرج پسرم و عروسم میشه . خوب هیچی الان که خونه مادر شوهرم میرم میبینم صبح که برای صبحانه بیدار میشم پدر شوهرم واسه دختر کله پارچه و نان سنگگ می خره و برای دختر میبره شرکت و خیلی ازش تعریف میکنه ما و زرنگ با استعدا د و من همش حرص میخورم چرا ؟من بهترم پیشش کار میکردم یا ی دختر غریبه. مادر شوهرم برای دختر نهار می زاره و پدر شوهرم براش می بره شرکت و با هم نهار می خورند. پدر شوهرم برای خانواده دختر نان میخره و خرید می کنه . من حرص می خورم خدایا منم یک روز کارمند بودم ولی در شرکت ما این مزایا نبود صبحانه دل و جیگر و کله پارچه با نان سنگگ و تازه نهار بهمون بده . گرسنه می رفتیم و گرسنه و خسته بر میگشتیم و تازه از ساعت 7 صبح تا 5 بعد از ظهر و مزایای شرکت پدر شوهرم و کارمند حدیدش ساعت 9 صبح تا 1 ظهر خیلی عالیه نه ؟برای خودم متاسفم که باعث اخراج شدن من پدر شوهرم و مادر شوهرم بودن و وقتی به شوهرم میگم که کن باید الان تو شرکت پدر تو کار میکردم تا بیکار باشم تو خونه و حوصله ام سر بره و چه لزومی داره پدرت به کارمندش انقدر برسه صبحانه و نهار بده به من میگه به تو ربطی نداره شاید پدرم می خواد باهاش ازدواج کنه یا دوست دختر پدرمه ومادرم هم میدونه و من دلگیر می کنه برای همین از پدر شوهر و مادر شوهرم متنفرم و دوست ندارم خونشون برم و از شوهرم دلگیر شما بگوید من چیکار کنم مشکل منم یا آنها؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)