نوشته اصلی توسط tamas
اولش کوچولو و مسخره است اگر تجربه ی چنین دوستی هایی رو داشته باشین می دونین که کمی بعد از شروع رابطه به حدی پیشرفت میکنه که اصلا در ابتدای امر فکرش رو هم نمیکردین و دست خود ادم نیست و در اخر بجایی میرسه که انسانیته دو طرف زیره سئوال میره مگر اینکه طرفین یا یکی از اونها قصد سوء استفاده ی مطلق داشته باشن که اونوقت انسانیت و اینجور چیزها براشون مهم نیست!
بحثه من یاد اوری به خودم و تمامیه دوستان از جمله شما بود!
راستش و بگم من هم زمانی وارد چنین رابطه ایی شدم اما تنها از زندگیم و اهدافم و ... جا موندم که داستانش مفصله و اینجا هم نوشتم ولی اخرش به این نتیجه رسیدم که این حس تنهایی و نیاز به رابطه با یک جنس مخالف در وجود تمام ادمها هست و یک نیاز طبیعیه اما باید با اون دوست بود یعنی با تنهایی دوست بود!
و به فکر حله مشکلات بود و ادم انرژی خودش رو برای هر کس و ناکسی نگذاره تنها برای کسی بگذاره که می خواد با هاش زندگی کنه تجربه ی من میگه در جامعه ی ما چیزی به نام دوستی دختر و پسر وجود نداره (مگر قصد سوء استفاده باشه)رابطه بین 2 جنس مخالف تنها در صورتی معنا داره که برای ازدواج باشه غیر از اون نه تنها تنهایی ادم رو پر نمی کنه بلکه مشکلات رو هم بیشتر میکنه! یک جوری مثل مشروب می مونه (ما که نخوردیم اونایی که خوردن میگن) وقتی می خوری خوبی ولی وقتی از اون حال و هوا در اومدی تازه می فهمی که مشکلاتت چند برابر شده علاوه بر مشکلات روحی که بیشتر احساس میکنی دچار سر در و... هم شدی!
الان با اینکه بکوب دارم برای ارشد می خونم او هیچ جنس مخالفی در زندگیم نیست صلا احساس تنهایی نمی کنم چون یاد گرفتم که چطور باهاش برخورد کنم و با تجربه ی الانم اگر به گذشته برگردم اون رابطه رو اصلا شروع نمی کنم الان احساس به مراتب بهتری دارم احساس رهایی با اینکه هیچ جنس مخالفی توی زندگیم نیست قبلا فکر میکردم حتما باید رابطه ایی باشه حتی به قول شما یک دوستی مسخره ولی به مراتب راحت ترم، از شما چه پنهون دارم گذشته ی خودم رو دوباره مهندسی میکنم به نتایج خیلی جالبی رسیدم بدونه اینکه ارتباطی داشته باشم با مروره گذشته دخترها رو بهتر شناختم و نقاط ضعفه خودم رو و ....توصیه میکنم شما هم گذشته ی خودتون رو بررسی کنید تا هم مشکلات فعلیتون حل بشه و هم در اینده مشکلاتی از این دست نداشته باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)