من هم ادمی بودم که از وارد اجتماع شدن میترسیدم و از دیگران فاصله میگرفتم و در عمرم یک دوست هم نداشتم و یک ادم بی خاصیت شده بودم از حرف زدن معمولی میترسیدم تنها چیزی که تونست من رو نجات بده غرقه سازی بود که زیر نظر یک روانشناس برای من انجام شداگه این اتفاق برام پیش نمی اومد بقیه عمرم رو با بدبختی و بزدلی سپری میشد که خدا رو شکر با غرقه سازی و مواجه شدن با ترس هایم مشکلم حل شد . خیلی از وضعیتتون متاسف شدم خیلی بد هست که اطرافیان و خانواده ادم ازش حمایت نکنن و جلوی پیشرفتش رو بگیرن واقعا اسف بار هست باید یه جوری فکرشون رو باز کنی.
باید با ترس هات مواجه بشی و ازشون فرار نکنی فوقش چندبار نه چندین بار مسخره بشی بالاخره باید این ترس ها از بین برن وقتی ترس هات از بین رفت میبینی که اثری از اون همه حقارت دیگه در تو نیست و با دیگران هیچ فرقی نداری . من هم مثل تو بودم (البته تنها تفاوتمون در خانواده من هست که همیشه خواستار پیشرفت من بودند) و اینها تجربیات من هست از وقتی که تغییر کردم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)