سلام "coocoolcan" عزیزنوشته اصلی توسط coocoolcan
شاید در نگاه و برخود اول نظر شما درست باشه، اما وقتی کلی با دلیل و منطق باهاش حرف زدم و قانع نشده، به نصیحت کارشناس و روانشناس اهمیت نداده، برای دید من ارزشی قائل نیست و برای مقصود خودش با لجبازی منطقو زیر پا میذاره، بازم منطقی صحبت کردن کارگشا خواهد بود؟!
کسی که به دید خواهر باهاش صمیمی شدی و برادرانه دوستش داری، بخواد رمانتیک نگات کنه و حرفای احساسی و آن چنانی بهت بزنه، در حالی که تو هیچ حسی بهش نداشته باشی، فکر کنم اسمش میشه خیانت و باید هر چه زودتر به این سوء برداشت پایان داد.
اگه با منطق نشد، شاید به قیمت شکستن دلش باشه، اما وقتی کار بیخ پیدا کنه و به بن بست برسه، نه فقط دلش، که سرش هم خواهد شکست!
کینه ای در کار نیست و این از شدت علاقه و خیرخواهی نسبت به طرف هست، وفتی دیگه ناگزیری. باید به قیمت اخم و تشر منصرفش کنی و خدا میدونه که سرسوزنی بی ادبی بهش نکردم.
برای من هم خیلی سخته، مطمئن باشید خودم هم کم تر از ایشون آزرده خاطر نیستم. مدام فکرم درگیر این ماجراست و همیشه از نگاهش فرار میکنم.
اما دورادور از طریق نزدیکانش، جویای احوالش هستم.
و باور کنید همه ی این ها، خلاف میل درونم بوده.
و تشکر از راهنمایی شما دوست خوبمنوشته اصلی توسط Parsa y
همون طور که پیش تر گفته بودم، ایشون از خانواده ی بسیار بافرهنگ و محترمی هستند و قصد و غرضی در کارشون نیست
این نسنجیدگی ها هم ناشی از غلبه ی احساساته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)