تاپیکی که بهت معرفی کردم، لوبیای سحر آمیز نیست که یه شبه رشد کنه، بار بده و ...
مطمئنا زمان بره!
در مورد جوابی که نوشتی باید بگم، فکر میکنم در تعریف " خود" یه مقدار با هم تفاوت داریم. به نظر من خود ما آنچه که آن را "من " خطاب میکنیم در حقیقت چیزی جدا از همین متعلقات نیست. شما به عنوان دلجو تنها در شرایطی که حال حاضر داری شناخته میشوی، آرامش خانواده، رضایت همسرت، تایید اطرافیانت، سلامتی جسمت، خوشحالی عزیزانت، شادی خودت،و ....
به نظرم فرق یک انسان سالم با بیمار از نظر روانی همین اجزا و اولویت و شدت و ضعف آن هاست.
مثلا جزء بزرگی از یک انسان سلطه گر رو احساس رضایت از واداشتن اطرافیان به تابعیت از فرد تشکیل میده و الی آخر...
توصیه من به تو دوست عزیزم اینه که نجوا های درونت رو چیزی جدا از خودت ندون! تنها کاری که باید بکنی بازبینی آن ها از روی منطق، مرتب کردن آن ها (و شاید حذف بعضی ها و افزودن چیز های دیگر) و اولویت بندی شون هست.
در این صورت دیگه این جمله به این صورت بیان نخواهد شد:" همسرم تنها در صورتی کمک به دیگران را منطقی می داند که برایش نفعی در اینده یا گذشته داشته باشد. و این با منطق من کاملا در تعارض است."
بلکه جمله بالا میشه یک واقعیت در زندگی شما (در مورد اینکه درست یا غلط و یا اینکه باید تغییر کنه بحث نمی کنم). و حالا این شمایی که بر پایه خودت، بر خاسته از همین واقعیات زندگیت، تصمیمی را میگیری که بیشترین نزدیکی را با آرامش و صلاح زندگی خودت داشته باشد.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)