همیشه همینطور بوده دعواهامون از یه جای الکیه البته ایندفعه نه اینبار دعوا از اینجا شروع شد که به پول نیاز داشتیم و اون هی امروز و فردا میکرد از مردم واسه کارمون قرض کرده بودیم این بود که من میگفتم زودتر پولشونو بده اینم بگم وضع مالیش خوبه از امروز فرداهاش به شک افتادم بعد گفت که پولشو به یکی از دوستاش قرض داده و الان نداره و همیشه اینکارو میکنه گفتم یعنی منی که اب خوردنمم بهت اطلاع میدم نباید بدونم با پول این زندگی که واسه اینده مونم هست چیکار میکنی؟اونم بهونه اورد گفتم باشه من 4سال هرچی گفتی گفتم چشم حالا یکمم به حرفش گوش نکنم میفهمه خلاصه من فرداش یه مانتو رنگ روشنم که فیت تنم بود پوشیدم بریم بیرون (به خاطر حساسیتش تاحالا مانتو 2 سایز بزرگتر گشاااد و خییییییییلی بلننننننننند و همیشه ام رنگ مشکی که جلب توجه نکنم میپوشیدم)دیگه اینو که دید سکته کرد ما با بابای...... و مامانش تو یه اپارتمان زندگی میکنیم اونم میدونه من میترسم از پدرش و اینکه 2باره بپره وسط اومد تو حیاط شروع کرد دعوا و اینکه داد بززنه من رفتم تو خونه ..... خلاصه از اینجا شروع شد و از اونجایی که چندین زن دوستاش به شوهراشون خیانت کردن به همه زنا بدبینه ایندفعه تو دعوا میگفت کجا رفته بودی و کجا قرار داری و تو میخوای مثل هرزه ها باشی و ....... میخوای منو بکشی بری حال کنی و ...... دارم دیوونه میشم.کمکککککککککککککککککک کککککککککککککککککککککککک ککککک:(:(








علاقه مندی ها (Bookmarks)