سلام
من این تجربه رو داشتم خیلی برای من قابل تحمل نبود فکر می کردم چون همسرم پسر اولشونه ذوق زدن و دوس دارن برای همین همیشه خوب پذیرایی می کنم ولی هفت سال این ماجرا ادامه داشت تا اینکه بینمون بهم خورد و حالا من گاهی دعوتشون می کنم مادر شوهر من هم وقتی می خواست بیاد خونه ما زنگ می زد به برادر شوهرم و خانمش و خواهرشوهرم و خانوادهاش می امدن تازه خودشونم چهار نفر بودند ولی من با همون امکاناتی که وجود داشت پذیرای می کردم حس می کردم این هم خودش براشون راحتی بیشتری بوجود میاره الان خیلی افسو س اون روزارو می خورن و گاهی مادر شوهرم میگه دیگه مهر و محبت اون موقع ها نیس بااینکه من سعی می کنم رفتارم کاملا خوب باشه و از لحاظ پذیرایی دیگه مل قبل نیستم و سعی می کنم هرجور شده خوب پذیرایی کنم
جندتا پیشنهاد
فکر نکن این به خاطر اینه که اول زندگیته
گاهی اوقات که واقعا کار داری بهشون بگو
نذار براشون یه عادت بشه
همیشه در همه چیز تعادل نگه دار ( این تجربه 8 ساله منه )
هیچ وقت به مادر و پدرشوهرت بی احترامی نکن حتی اگه حق باتو باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)