عزیز دلم به خاطر مشکلاتت متاسفم.اول از همه سیگار رو ترک کن.خودتو نابود میکنی .اگر برات سخته یه مدت از سیگار های الکتریکی مخصوص ترک استفاده کن هرچه زودتر این مشکلو حل کنی بهتره.
با اینکه از نامادریم متنفرم ولی به خاطر شباهت رفتارهای همسرت به رفتارهای پدرم با نامادریم می تونم تا حدودی کمکت کنم در ضمن نامادریم علاوه بر تحمل اخلاق بد پدرم ناچار بود من و بد اخلاقی هام رو تحمل کنه پس وضعیت تو در مقایسه با اون بیچاره خیلی بهتره
در مورد اول نامادریم همیشه تحمل میکرد و کم کم به این نتیجه رسید که اصلا نظر نده یا کمتر نظر بده و حتی اگر دید به ضرر پدرمه مستقیما نمی گه سعی میکنه یه جورایی غیر مستقیم بهش بفهمونه داره اشتباه میکنه
مورد دوم که نوشتی مشکل نامادریم و پدرم هم بود اما نا مادریم حرفی نزد و تحمل کرد و سعی کرد تو رفتارش اصلاحاتی به وجود بیاره حتی یک بار ازش پرسیدم چرا این همه سال سکوت کردی و به حرفش گوش دادی جواب داد چون دوستش داشتم و دیدم اینطوری راحتتره!سعی کن آستانه ی تحملتو بالا ببری .نوع پوششتو بهتر کن لباس های پوشیده تر بپوش و تو رفتارهات با مردهای غریبه و نامحرم سنگین تر رفتار کن بذار متوجه بشه که خودت هم اهل این حرفا نیستی مطمئن باش به تدریج این گیر دادن هاش کمتر میشه
مشکل چهارم که نوشتی احتمالا به خاطر سن کم و اینه که هنوز سر خونه و زندگیتون نرفتید
باور کن مشکلاتت خیلی حاد نیست نامادری من زمان ازدواجش دانشجو بود کارمند بانک بود ولی پدرم نذاشت هیچ کدوم رو ادامه بده بعد از یک سال وادارش کرد بره سرکار بهش می گفت وقتی تو خونه ای بچه مو زجر میدی پاشو برو سرکارنامادریم هم میرفت سرکار تمام حقوقشو دودستی تقدیم پدرم می کرد ولی با این وجود باز هم ادامه داد و با پدرم زندگی کرد
الان که نوشتم دیدم واقعا اون بیچاره هم خیلی اذیت شده ها دلم براش سوخت![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)