به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 بهمن 04 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1391-6-06
    محل سکونت
    تهــــران
    نوشته ها
    438
    امتیاز
    13,948
    سطح
    76
    Points: 13,948, Level: 76
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,019

    تشکرشده 2,388 در 433 پست

    Rep Power
    65
    Array

    RE: این زندگی اونی که من میخواستم نشد ..

    عزیز دلم به خاطر مشکلاتت متاسفم.اول از همه سیگار رو ترک کن.خودتو نابود میکنی .اگر برات سخته یه مدت از سیگار های الکتریکی مخصوص ترک استفاده کن هرچه زودتر این مشکلو حل کنی بهتره.
    با اینکه از نامادریم متنفرم ولی به خاطر شباهت رفتارهای همسرت به رفتارهای پدرم با نامادریم می تونم تا حدودی کمکت کنم در ضمن نامادریم علاوه بر تحمل اخلاق بد پدرم ناچار بود من و بد اخلاقی هام رو تحمل کنه پس وضعیت تو در مقایسه با اون بیچاره خیلی بهتره
    در مورد اول نامادریم همیشه تحمل میکرد و کم کم به این نتیجه رسید که اصلا نظر نده یا کمتر نظر بده و حتی اگر دید به ضرر پدرمه مستقیما نمی گه سعی میکنه یه جورایی غیر مستقیم بهش بفهمونه داره اشتباه میکنه
    مورد دوم که نوشتی مشکل نامادریم و پدرم هم بود اما نا مادریم حرفی نزد و تحمل کرد و سعی کرد تو رفتارش اصلاحاتی به وجود بیاره حتی یک بار ازش پرسیدم چرا این همه سال سکوت کردی و به حرفش گوش دادی جواب داد چون دوستش داشتم و دیدم اینطوری راحتتره!سعی کن آستانه ی تحملتو بالا ببری .نوع پوششتو بهتر کن لباس های پوشیده تر بپوش و تو رفتارهات با مردهای غریبه و نامحرم سنگین تر رفتار کن بذار متوجه بشه که خودت هم اهل این حرفا نیستی مطمئن باش به تدریج این گیر دادن هاش کمتر میشه
    مشکل چهارم که نوشتی احتمالا به خاطر سن کم و اینه که هنوز سر خونه و زندگیتون نرفتید
    باور کن مشکلاتت خیلی حاد نیست نامادری من زمان ازدواجش دانشجو بود کارمند بانک بود ولی پدرم نذاشت هیچ کدوم رو ادامه بده بعد از یک سال وادارش کرد بره سرکار بهش می گفت وقتی تو خونه ای بچه مو زجر میدی پاشو برو سرکارنامادریم هم میرفت سرکار تمام حقوقشو دودستی تقدیم پدرم می کرد ولی با این وجود باز هم ادامه داد و با پدرم زندگی کرد
    الان که نوشتم دیدم واقعا اون بیچاره هم خیلی اذیت شده ها دلم براش سوخت

  2. 2 کاربر از پست مفید taraneh89 تشکرکرده اند .

    taraneh89 (دوشنبه 22 آبان 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.