نوشته اصلی توسط hamed65
منم نداشتم ، اما خودم می ساختم ، مگه به این خورده ریزهایی که توی خاله بازی بچه ها میاوردند قانع میشدم !!پیش خودم میگفتم باید راستکی باشه ، قوری ، فنجان ، قابلمه و ....
اگه گفتی چه کار کردم ....... یافتم .... یافتم ..... همین وقتا من کارکرد گل را در ساخت اشیاء یافتم
، از گل ظروف و دیگر اسباب بازی ها درست می کردم و کم کم شد اینکه درست می کردیم ، حتی پسرا را هم می دیدم دست به کار می شدند و ماشین درست می کردند . میله چرغ هم چوب بود و چرخهاشم درب نوشابه یا بطری .... آخه تجربه شد که چرخ که از گل درست میشه با حرکت این ماشین گلی با نخی که بهش بسته می شد ، کم کم سایید میشد یا ترک میخورد و می شکست و این بود که درب بطری و نوشابه به عنوان چرخ ماشین گلی اختراع شد
راستی من توی خاله بازیها خیاط بودنو دوست داشتم، میدونید چه جوری چرخ خیاطی برا خودم اختراع کردم ؟؟ می دونم که نمی دونید ، خیلی خب ، آرام باشید میگم بهتون ....
اصلاً شاید همین اختراع چرخ خیاطی بدوی باعث شد که خیاط بودنو توی خاله بازیها انتخاب کنم ....
یه روز اتفاقی مشغول بودم ، یادم نیست مشغول فکر کردن بودم یا بازی بودم ... فقط یادمه که دو تیکه نایلون روی هم گذاشته بودم روی یه سنگ و با سنگی دیگه اروم آروم روش ضربه میزدم ، بعدش که نایلونو برداشتم میخواستم دو تیکه را جدا کنم دیدم به هم چسبیدن به خاطر اون ضربه ها و له شدن ظریف نایلون ها روی هم ..... از اینجا شد که بعدش دو تیکه نایلون روی هم میگذاستم به شکل لباس می بریدم و بعد درزها را روی سنگ میذاشتم و با سنگی دیگه روش می کوبیم و .... شد اینکه من اینجوری لباس می دوختم ......
حالا این سر صبحی بزار بگم کودک درونم ! ،چطوری ؟؟؟ گوگوری مگوری من
و کودک درون حامد! چرا دلت به حال خودت میسوزه ،بیا بیا دست به کار شو ببینم چه مدل ماشینی میخوای ، آب و خاک مهیاست بیا تا گل بسازیم و بعدش هم ماشین باب میلت ..... خوبه ؟؟
نوشته اصلی توسط hamed65
آخ ای ، چی شده داش حامد ................؟
و این یعنی اینکه آقا حامد ما یه چیزیش شده که این قسمت از سریال کودکی جلو چشمش رژه رفته ، آره ؟؟
پس بگو ، می بینیم مدتیه ، کم پیدایی ، بی سر و صدایی ، انگاری توی عالم خودتی ؟
چیزی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همدردی برای چیه ؟ برای این وقتا نیست مگه .....
حالا انقدر میگم تا اگر هیچی هم نباشه ، راستی راستی حامد یه چیزیش بشه
حالا یه سوال ، توی اون پستوی ذهنت ، اونوقتی که سراغ کودکی میری ، همین وقتایی که دلت میگیره ، تلخی و دل به حال سوزیهای کودکی فقط یادت میاد ، یا شیطونی ها و خراب کاریها و بزرگترکلافه کنی ها هم یادت میاد ؟؟؟؟؟؟
از شوخی بگذریم یا من گیرنده هام درست عمل نمیکنه در اثر نم کشیدگی ناشی از بارندگی های این روزها ، یا نه درست گرفتم که یه موج غمی توی این پستت به مشامم خورده .....؟؟
.







پیش خودم میگفتم باید راستکی باشه ، قوری ، فنجان ، قابلمه و ....
. همین وقتا من کارکرد گل را در ساخت اشیاء یافتم
، از گل ظروف و دیگر اسباب بازی ها درست می کردم و کم کم شد اینکه درست می کردیم ، حتی پسرا را هم می دیدم دست به کار می شدند و ماشین درست می کردند . میله چرغ هم چوب بود و چرخهاشم درب نوشابه یا بطری .... آخه تجربه شد که چرخ که از گل درست میشه با حرکت این ماشین گلی با نخی که بهش بسته می شد ، کم کم سایید میشد یا ترک میخورد و می شکست و این بود که درب بطری و نوشابه به عنوان چرخ ماشین گلی اختراع شد 
، میدونید چه جوری چرخ خیاطی برا خودم اختراع کردم ؟؟ می دونم که نمی دونید ، خیلی خب ، آرام باشید میگم بهتون .... 

پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)