بزنیم تو خط خاطره بازی!
بازی های بچگی من یا بازی های فکری بود که مامان و عموم واسم میخریدن یا خودم می نشستم یه گوشه کاردستی درست میکردم،خداییش هم چه ذهن خلاقی داشتم،خودم یادم میاد چیا درست میکردم کیف میکنم
با کمترین امکانات چیزای جالب درست میکردم،نه برای اینکه باشون بازی کنما،از خلق یه چیز جدید کیف میکردم
از خاله بازی و اینا هم خوشم نمیومد
راستی،یادتونه وسط برنامه کودک یه آقاهه میومد با کاغذ رنگی شکل سر حیوونا رو درست میکرد؟همه ی قسمتاش هم با دایره بود که از جاهای مختلف تا میزدشون،نامردا با ریتم تند نشونش میدادن،بدون هیچ توضیحی،ولی من همه شو درست کردم
خونه مامان بزرگمم که میرفتیم گاهی خونه ی گلی درست میکردیم،یادمه یه بار خونه سه طبقه درست کردیم،که هرطبقه دو واحد داشت! با در و پنجره
تابستونا که میرفتیم شهرستان خونه همین مامان بزرگم که گفتم من و داییم دیگه همش با هم بودیم،آخه هم سن هستیم،میرفتیم تو حیاط،تو باغ،همش واسه خودمون گردش علمی داشتیم،به همه جا سرک میکشیدیم،حتی یه بار دست کردیم تو لونه زنبوووور![]()
از همون موقع من عاشق طبیعت و حیوانات شدم
یادش بخیر
راستی آقا حامد این رگه غمی که میگن منم دیدم!
کلا این مدت معلومه سرحال نیستید و یه چیزی تو دلتون هست که...









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)