با سلام
در پاسخ به Music محترم
باید بگم، چک می کنم اگر حق با شما بشه، حتماً البته این را بگم که اهم مواردش را اینجا نوشتم و موارد باقیمانده به این حد از اهمیت نیستند.
ولی در یک وبسایت دیگر یکی از جلسات سمینار خانواده و ازوداج که ایشون سخنران بودند به آدرس زیر هست که می تونه کمک کنه.
http://newarchive.blogfa.com/post-14.aspx
البته در این موردی که می گم، قول نمی دم ولی دوست دارم و تلاش می کنم تا خلاصه چند تا برنامه رادیویی ایشون را که دانلود کردم براتون بگذارم که ارزشش به خصوص برای وضعیت جامعه ما و از هم گسیختگیهای فکری نسل ما و نسلهای جدیدتر ارزشمند هست را اینجا بگذارم.
در پاسخ به mehran 21 محترم
باید بگم، امیدوارم که این حرفها را یک نفر 21 ساله مطرح کرده باشه نه 31 ساله. اما جواب شما بر اساس منابع پرسش و پاسخی که از آقای هلاکویی در دست دارم احتمال زیاد این هست که : شما در حالی قرار هست ازدواج کنید که فرد مقابل شما با شما همخوانی داشته باشد و در این خصوص ایشون سه مثال را بیان می کنند که :
1) ببینید شما و همسرتون قراره از هر نظر پا به پای هم باشید و به اندازه هم در زندگی نقش داشته باشید.(برای همین ایشون اصرار دارند که زنان حتماً شغلی داشته باشند و شخصیت فردی اونها تا حد امکان از لحاظ مالی مستقل باشه.) برای همین می شه شما را به لاستیکهای یک طرف ماشین و همسرتون را به لاستیکهای طرف دیگر ماشین تشبیه کرد که اگر یکی از دیگری بزرگتر باشه احتمالاً این ماشین فقط دور خودش می چرخه و اگر سرعت یک طرف ماشین بیشتر از طرف دیگر باشه ماشین دچار لغزش می شه. پس قرار نیست که شما کسی را دنبال خودتون بکشید یا دنبال کسی کشیده بشید.
2) در مثال دوم ایشون زن و شوهر را مانند دو پرنده در نظر می گیرند که بال چپ و راست اینها را محکم به هم بستید و قراره اونها با داشتن هر کدام یک بال به صورت همزمان و هم قدرت بال بزنند و پرواز کنند، خوب نابرابری در قدرت یکی ، هر چه هم قویتر باشه باعث عدم و تعادل و سقوط هر دو پرنده می شه.
3) زندگی مثل یک بازی تنیس هست که وقتی بازی جذاب و قابل دیدن هست که دو بازیکن با داشتن توان فیزیکی برابر هر چه بیشتر تلاش کند که خوب بازی کنند و روزی که شما حریفی دارید که اصلاً توان قابل مقایسه ای با هم ندارید شما بازی را می برید اما بازی کسل کننده ای که شاید خود نیز علاقه ای به ادامه آن نداشته باشید.
ضمناً ازدواج یک وسیله هست که با هدف حفظ 1)سلامت روانی و فیزیکی و 2) خوشبختی مطرح می شه نه چیز دیگری اما در این رابطه دو جزء موجود در آن، یعنی زن و مرد؛ دو انسان هستند که طبق هر نوع تعلیم اخلاقی و شاید مذهبی، انسانها هدف هستند نه وسیله. اما شما بر اساس طرز فکرتون به زن به عنوان یک کالا نگاه می کنید که خوب بهتره جوانترش را داشته باشید یا مدل جدیدترش را بخرید. طرف دیگر این رابطه همسر شماست و اگر ایشون زیباتر و در این حدی که گفتید جوانتر باشند شما یک معامله کردید که شاید برنده شدید اما بازی زندگی را خواهید باخت چرا که همسر شما به اندازه شما علاقه ای به این بازی نخواهد داشت .بنابراین بایستی دست به انتخابی زد که شما نیز از هر جنبه برای همسرتان اشتیاق بیافرینید نه اینکه وی پیش خود بگوید که در عوض شرایط رفاهی بهترم من این خدمات را(دوست داشتن در عوض چیزی یا رابطه زناشویی و ...) را به همسرم داده ام.چه بسا که دختر جوان یا زیباتر از من نوعی به واسطه ازدواج با فردی هم سن و سال خود یا به زیبایی خود اما با وضعیت رفاهی ضعیف تر از من، زندگی موفق تری داشته باشد.
ضمناً حتی آقای دکتر مرتباً در بحثهای رادیویی که یکی از زوجین شکایتی مطرح می کند مبنی بر اختلافی و بیان می کند که وی در این اختلاف حرف خود را به کرسی نشانده است، به او می گوید که شما این قائله را بردید اما زندگی مشترک را باختید. پس تنها ازدواجی موفق خواهد بود که شما در تمامی زمینه ها رعایت انصاف را داشته باشید و همان مقدار که به فکر به اصطلاح برنده بودن خود هستید، خود را جای طرف مقابلتان نیز بگذارید و رضایت وی را نیز در نظر بگیرید.
امیدوارم منظورم را درست منتقل کرده باشم.
موفق باشید.![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)