بخشهای سوم و چهارم:
6) احتیاج .مهمترین موضوع و دلیل ماندن در رابطه زناشویی است. نیازها به سه دسته تقسیم می شوند که شامل نیازهای فیزیکی، روانی و اجتماعی می باشد. هر نیاز باید به درستی و اندازه پاسخ داده شود. اگر شما و همسرتان بتوانید نیازهای فیزیکی و روانی یکدیگر را به درستی و اندازه پاسخ دهید هم می توانید زندگی را به درستی اداره کنید و هم اینکه برده اید. توجه کنید که یک گرفتاری فرهنگی به ویژه در میان آقایان وجود دارد که به دنبال دختر و زنی هستند که نیازهای متعددی داشته باشد و آنها بتوانند تمام نیازهای او را برآورده کنند و اینگونه مورد پرستش زن قرار گیرند و زبانزد فامیل قرار گیرند. زندگی مانند یک بازی تنیس است که وقتی بازی جالب و قابل تماشا خواهد بود که دو بازیگر به اندازه هم تلاش کنند.
7) جهت و هدف. ما در ازدواج هدفهای تازه، موضوعات تازه و انرژی تازه پیدا کنیم. مثلاً بر اثر ازدواج درآمد هر دو فرد با هم جمع می شود در حالی که به دلیل با هم زندگی کردن خرج زندگی به اندازه زمان مجردی نیست. توجه به این نکته ضروری است که دو چیزی که شما را در بزرگسالی می سازد یا ویران می کند، روابط ما و شغل ماست. بنابراین قرار نیست پس از ازدواج شغل مان را (عموماً در خانمها) در صورت برآورده شدن نیازهای مالی توسط همسر، کنار بگذاریم. این طرز فکر از نکوهش کار و نسبت حمالی به کار دادن ناشی می شود. توجه کنید که کنار گذاشتن کار ضربه ای به رشد خود شماست. مثالی که در این زمینه می توان زد به این گونه است که شما علایقی فرضاً به موسیقی یا ورزش داشته اید و حال پس از ازدواج، امکانات برای شما فراهم شده و باید برنامه ریزی کنید تا هر دو، سه سال یکی از اهدافتان را دنبال کنید. توجه کنید که شما در اثر ازدواج باید در تمامی زمینه ها پیشرفت کنید نه اینکه 10 سال بعد از زندگی مشترک متوجه شوید که اگر ازدواج نمی کردید، پیشرفتتان در تمامی ابعاد زندگی، بیش از آن بود که تا به امروز در زندگی مشترک کرده اید. ازدواج باید علاوه بر هدف به شما جهت حرکت را نیز بدهد. نه تنها جهت و هدف تازه باید در ازدواج برای شما ایجاد شود بلکه باید دو چیز مهمتر را نیز بدهد و آن مقصود و معنی دادن به زندگی شماست.
8) بچه دار شدن.
9) ظاهر و زیبایی. میل بشر به زیبایی دلیل ازدواج می تواند باشد. در موسیقی، شعر، طبیعت و بسیاری موارد دیگر وجود تناسباتی که برای بشر قابل فهم است منجر به زیبا خواندن آن مسأله می گردد. برای همین است که همه انسانها به کودکان توجه خاصی نشان می دهند چرا که ابعاد بدن، حرکات و دیگر موارد کودک با توجه به ملاکهای انسانی زیبا هستند حتی در این حد که کسانی که نمی خواهند ازدواج کنند یا بچه نمی خواهند نیز به دلیل همین تناسبها، به نوزادان جذب می شوند. توجه داشته باشید شما نباید با کسی ازدواج کنید که از نظر شما زشت است چرا که زیبایی عادی می شود ولی زشتی خیر. بنابراین کسی را انتخاب کنید که از نظر جنسی، جسمی و ظاهری جذب او می شوید.
10) پیشرفت. توجه کنید که بر اساس دسته بندیهای جامعه شناسانه، افراد اجتماع به پنج دسته تقسیم می شوند، پایین، پایین- متوسط، متوسط، متوسط-بالا، بالا و تحقیقات جامعه شناسانه نشان می دهد که همواره زنان انتخابی انجام می دهند که با مردی از یک طبقه بالاتر از خود ازدواج کنند به همین دلیل، مرد طبقه پایین و زن طبقه بالا عموماٌ بدون همسر می مانند. توجه کنید که سعی کنید انتخاب شما اینگونه نباشد و شما به فکر این نباشید که دیگران با دیدن همسرتان شگفت زده شوند و بگویند چطور توانسته با فردی که از نظر اجتماعی این قدر از او بالاتر است ازدواج کند، انتخاب فردی همتراز و نهایتاً کمی بهتر منطقی است اما خیلی بالاتر به نحوی که به دسته اجتماعی متفاوتی تعلق داشته باشد، درست نیست. همین که دو نفر انتخاب درستی داشته باشند به خودی خود، پیشرفت خواهند کرد.
11) شادی و رضایت و لذت و حظ و کیف. خصوصیات اخلاقی همسر شما باید به گونه ای باشد که باعث شادی و رضایت و لذت و حظ و کیف گردد که درنتیجه همسر شما بایستی فردی با ذوق و حوصله باشد که از ارتباطات اجتماعی و تفریح و لذت برخوردار شوید و خصوصیات شما نیز باید به صورت متقابل منجر به این مسأله شود.
12) شباهت. ازدواج باید بین دو انسان شبیه و مانند هم صورت بگیرد. شما باید در کلیات شبیه هم باشید اما می توانید در جزئیات متفاوت باشید. بنابراین ازدواج بین افرادی که خارج از مذهبند، بهره هوشی یا برخوردار از زیبایی، فرهنگ، و تفاوت سنی زیاد هستند، توصیه نمی شود. در جزئیات شما باید متمم هم باشید.
13) انتظار خانواده.
14) قرار داد اجتماعی. نماد رعایت هنجار اجتماعی است.
15) استفاده از حقوق اجتماعی. جامعه برای هر فرد حق و حقوقی را به واسطه حضور در جامعه در نظر گرفته است و دو مورد از این حق و حقوق به واسطه ازدواج تأمین می شود یکی آزادی و دیگری خوشبختی. آزادی در انتخاب و تکمیل یا تداوم خوشبختی با ازدواج.
در طول تاریخ ازدواج هدف بوده ولی درست آن است که ازدواج وسیله ای برای سلامت فیزیکی، روانی و رشد و تکامل در نظر گرفته شود که منجر به تداوم خوشبختی می گردد. و در صورت به خطر افتادن عوامل فوق می تواند به طلاق منجر شود .
دلایل غلط ازدواج :
1) بیماری روانی.
2) اعتیاد و وابستگی. من و شما از نظر رابطه با دیگران در 8 کلاس قرار می گیریم. مرحله اول در زمان تولد است که همزیستی نام دارد. مرحله یک سالگی مرحله چسبندگی است که کودک به یک نفر چسبیده و او را رها نمی کند. مورد سوم در سه سالگی اتفاق می افتد که اعتیاد به حضور فرد دیگر داریم. مانند یک فرد معتاد به مواد مخدر تا زمانی که فرد بازی می کند که بازی می کند ولی لحظه ای که به یاد مادرش افتاد اصلاً لحظه ای را برای یافتن او نمی تواند تحمل کند. در 5 سالگی وارد مرحله ای می شویم که عادت نام دارد. در 8 سالگی وارد مرحله پنجم می شویم که وابستگی نام دارد. وابستگی به این معناست که من نیازهای فیزیکی، روانی و اجتماعی را از طریق تو و تو هم از طریق من نه به شیوه ای مکمل برطرف می نمایی. همچنین احساس و اندیشه من از احساس و اندیشه تو جدا نیست یعنی من از ناراحتی تو و تو از ناراحتی تو ناراحت می شوم در حالی که انسان سالم بالغ احساس و اندیشه اش از افراد دیگر جداست، اگر مشکلی برای دیگری پیش بیاید تمام تلاشش را می کند که به او کمک کند اما اگر نمی تواند به او کمک کند وی را رها می کند و خود را آزار نمی دهد.(که این تعریف حرمت نفس است.) از نظر روانی قشر بسیار زیادی از مردم تا این مرحله(وابستگی) رشد کرده اند و بیشتر رشد نکرده اند. مرحله ششم، در 8 تا 12 سالگی رخ می دهد که جدایی و رهایی است. مرحله هفتم، بین 12 تا 18 سالگی رخ می دهد که استقلال و آزادی است. یعنی در برآوردن نیازهایم مستقل هستم و به کسی برای برآوردن آن نیاز ندارم و احساس و اندیشه من از احساس و اندیشه پدر و مادرم جداست. مرحله هشتم که تا 22 سالگی اتفاق می افتد، Interdependency است که با وجود اینکه فرد مستقل و آزاد است دوست دارد با دیگران باشد. بدین صورت که من تمام احتیاجات و نیازهایم را به راحتی برآورده می نمایم و مستقل از تو زندگی می کنم که شامل همه چیز می شود(نقل قول از سخنانی دیگر از آقای هلاکویی: حتی محبت ، یعنی من به عنوان انسان مشتاق محبت دیگران هستم اما محتاج نیستم. ببینید من انسان برای زنده ماندن به غذا و هوا نیاز دارم اما به فرض به کراوات نیاز ندارم، کراوات بود، بود؛ نبود هم نبود. در خصوص حتی محبت هم همین مسأله صادق است.به من محبتی شد، شد؛ نشد هم نشد.) انسانی می تواند ازدواج کند که در کلاس هفتم و هشتم قرار گیرد. ولی کلاس هفتم برای ازدواج چندان جالب نیست چرا که فرد در یک روز ازدواج می کند و در یک روز تصمیم می گیرد که این ازدواج را بر هم بزند و شاید فقط بتواند ازدواج موقت انجام دهد و ازدواج دائم درستی نخواهد داشت. اما فرد در کلاس هفتم بحثش، بحث عشق نیست بلکه فقط بحث برآوردن احتیاج و نیازش است که وی را به ازدواج وا می دارد. متأسفانه بیش از 70% مردم ایران در مرحله وابستگی قرار دارند و بخشی نیز در حالت اعتیاد قرار دارند درست همانگونه که یک فرد معتاد به مواد مخدر به مواد افیونی نیازمند است این انسان نیز یک لحظه بدون زن یا شوهرش نمی تواند زندگی کند. جالب آنجاست که فرد دارای اعتیاد به داشتن همسر فقط همسر می خواهد و برایش مهم نیست که او چه خصوصیات اخلاقی دارد یا ندارد به گونه ای که این فرد به محض آنکه برایش مسجل شود که زندگیش به طلاق می انجامد با وجود اصرار و خواهش از همسرش جهت جلوگیری از طلاق با وجودی که هنوز دادگاه رای به طلاق نداده اما از صدور آن مطمئن است به محض ترک آنجا در صورت آنکه شماره تماسی از کسی داشته باشد، با او تماس خواهد گرفت. این افراد اصلاً نمی توانند با تصور نداشتن همسر به زندگی ادامه دهند. در حالی که انسان سالم پس از شکست در یک رابطه ازدواج حداقل تا 10 هفته نمی تواند به هیچ زن یا مردی جهت ازدواج فکر کند.
3) مسأله جدایی. فرد از خانواده خود جدا شده حال به دلیل مهاجرت یا هر دلیل دیگری فرد تنهاست و همسرش را به عنوان داروی جدایی می خواهد. جدایی را می توان از طریق ازدواج پایان داد اما راه غلطی است.
4) مسأله بعدی تنهایی است. تنهایی یعنی فرد بی کس است، فرد خود را بد می داند به همین دلیل خود را تنها می داند و چنین انسانی دیگران را نیز بد می داند و در نتیجه رابطه را نیز بد می داند. حال به تصور رفع تنهایی ازدواج می کنند و پس از ازدواج خود را تنهاتر می بیند.
5) ناتوانی در ارضای نیازهای فیزیکی و روانی است.
6) گمی و گیجی. بین 12 تا 18 سالگی انسان می تواند سر درگم شود. این سردرگمی در صورت ادامه یافتن در بزرگسالی می تواند منجر به زندگی ناموفق فرد گردد حتی در مسائل جزئی مانند خرید خودرو یا چیزهای دیگر.
7) بچه خواستن.
8) رقابت و حسادت و احساس حقارت. من اگر ازدواج نکنم، بچه نداشته باشم، از بقیه عقب می افتم.
9) فشار خانواده.
10) فشار اجتماعی.
11) باید و فشار اخلاقی- مذهبی در خصوص مسائل جنسی.
12) توهم و توقع. ازدواج را پایان تمام بدبختیها می دانیم.
13) هوس و میل جنسی. اگر به این فکر می کنید که در رابطه جنسی مرد چیزی را به دست می آورد و زن چیزی را از دست می دهد، حالتان بد است. رابطه جنسی توافقی است که دو انسان با هم انجام می دهند.
14) تقلید و تلقین.
15) علاقه شدید دیگری.
16) فرار. فرار از خانه ،کنترل، از کشور و فقر برای خانمها،
17) گرفتن انتقام.
18) بازی و حقه بازی.
19) آدمهای بدهکار.
20) الگو دانستن ازدواج.
21) ماجراجویی. جهت رویارویی با یک نفر و جنگ و جدل یا کل انداختن با کسی، به ازدواج فکر می کنند.
یک مورد را باید اضافه کنم و آن هم اینکه اگر دقت کنید بین دلایل درست ازدواج و دلایل غلط ازدواج مشابهت هایی وجود دارد مانند بچه دار شدن، انتظار خانواده یا ... که باید گفت این دلایل درست زمانی دلیل غلط ازدواج خواهند شد که تنها دلیل باشند یعنی شما ازدواج می کنید چون فقط بچه می خواهید یا فقط به دنبال رضایت خانواده خود هستید.
پایان
موفق باشید.![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)