سارا خانم
دوست مهربانم
چقدر خوب هست که شما هستید
باور کنید همینطور بهت زده در اتاقم نشسته ام و هز لحظه منتظرم که دوستانم در همدردی برایم بنویسند
متاسفانه آن خانم هم بازنده ی بزرگ میدان هستند
چون سنشان بالاست
زندگی شان سر هیچ و چوچ به هم ریخته در حالیکه عاشق همسرشان هم بوده اند
اما بسیار یک دنده و لجبازند
ایشان به هیچ عنوان کوتاه نخواهد آمد چون میدانید که دل پرخونی دارد و شاید حتی امید داشته که به زندگیش برگردد و حالا دیده امکانش نیست
به عنوان یک زن ایشان را خوب میفهمم و درک میکنم
شاید هر کس دیگری جای ایشان بود هم همین کار رو میکرد
اما مشکل شوهرم ناخودآگاه در زندگی من تاثیر دارد
چون بحث سرخانه ای است که ما در ان زندگی میکنیم البته نیمی از آن
و مکان تجاری مرغوبی که باز نصف آن متعلق به همسرم است
اگر من هم داخل موضوع نبودم شیاد این حال و روز را پیدا نمیکردم
اما میدانید که خانواده شوهرم در اوج ثروت
در اوج ثروتی وصف ناپذیر
گوشه چشمی به ما ندارند و برای کمک کردن میخواهند که ما برده و عبد و عبیدشان باشیم
هر مسئله ای را بزرگ میکنند
شاید باور نکنید اما من خیلی با آنها مهربان بودم
به جام پدرم که انشاالله سالم باشد
همیشه مادر شوهرم و پدر شوهرم را در اغوش میکشیدم و با محبت میبوسیدمشان
همیشه به فکرشان بودم
مانتوی ماردز شوهرم
کت پدر شوهرم را موقع پوشیدن برایشان میگرفتم
هر چی که میگفتند میگفتم حق با شماست
شما راست میگویید
و برای همین اسم مرا دروغ گو و حقه باز گذاشته اند که چرا حرفهای آنها را تایید کرده ام و بعضا عمل نکرده ام
در حالیکه من به خاطر احترام بزرگتری اگر چیزی باب میلم هم نبود تایید میکردم
در حال حاضر در امد همسرم خیلی محدود است
با این سیستم اقتصادی هم که میدانید حقوق ها چطور و چقدر دیر به دیر پرداخت میشود
باود کنید من هم ریالی از ایشان نمیگیرم و خودم اینجا کار میکنم
اما چون خرده بدهی های داشتند که باز هم به دوران من مربوط نمیشود باز دخلشان کفاف خرجشان را نمیدهد
با این اوضاع پش آمده و دادگاه و هزینه های وکیل زندگی من باز هم متاثر خواهد شد
شاید این هم بخت من است
ان زندگی اولم بود که دایم در بحران مالی گذشت این هم حالا که عروس خانواده ای ثروتمندم اما برای حداقل ها مانده ام
ضمنا شوهرم روحیه حساسی دارد
الان که هحرف دادگاه آمده به خاطر آن همه خاطرات بد از دادگاه
رنگ به صورت نداد و حتی نمیخواهد شخصا برود و ترجیح میدهد وکیل برود
و من میترسم در این شرایط مسئله صحبت من با خواهر ایشان رو شود و من دچار بحران بزرگتری شوم
شوهرم افسرگی شدیدی را پشت سر گذاشته به حدی که خیلی عذر میخواهم قدرت جنسی خویش را هم از دست داده بود و همه اینها با زمان و همرامی من حل شده
اما میبینیم که باز همه چی دست به دست هم داده که شوهرم داغون شود
کلی کار عقب افتاده دارد
دوره های کاری اش را در این مدت تکمیل نکرده و اگر تا اردیبهشت امتیاز لازم را کسب نکند امکان تمدید پروانه طبابتش از او سلب خواهد شد
من هم اصلا روحبه درس خواندن ندارم
اما میدانم اگر برگردم و درس را نیمه کاره رها کنم خانواده شوهرم شروع خواهد کرد به تمسخر و اینکه دیدید نتونست و چی و چی
تو رو خدا کمکم کنید
من دارم میمیرم
دوستان عزیزم برای فهمیدن کامل موضوع من میتوانید ب تاپیک
http://www.hamdardi.net/thread-24517.html
مراجعه کنید
منتظر راهنمایی های شما هسنم
حالم وخیم و وحشتناک است









علاقه مندی ها (Bookmarks)