حواسم هست!
امروز کلی باهاش حرف زدم هیچ سوالی نپرسیدم فقط فلسفه بافتم. خوب خوشش میاد وقتی من مثل یه مرد با تجربه میشینم و باهاش حرف میزنم.
به هیچ وجه تنهاش نمیذارم میدونم الان وظیفه منه که کنارش باشم و آرومش کنم.
دیشب خیلی داغون بودم. بهم میگفت من خیلی داغونم تو حیفی زندگیتو پای من تباه کنی
بعد از حرفایی که امروز زدم گفت که من یه چیزی تو ناراحتی گفتم
منم سعی کردم بخندونمش و نذارم تنها باشه که بره تو فکر
روز خوبی بود :-)








علاقه مندی ها (Bookmarks)