سلام آقا اسفنديار.
ببين برادر من، اگه يه كم اين ور و اون ور بگردي، همه جا گفتن كه بزرگترين آفت توي زندگي همين شك كردنه، يه سرچ بكن تو سايتايي كه مقاله هاي مربوط به ازدواج رو دارن، همه جا نوشته كه زندگي قبليتون رو لازم نيست تمام و كمال بازگو كنيد، اينكه چه كارايي كردين و ... البته نه اينكه دروغ بگين يا واقعيت هاي تاثيرگذار تو زندگي رو نگين، چيزايي رو بايد ازش بگذرين كه ديگه اهميت ندارن، مثل همين موارد...
بهت چون خودم هم پسرم حق ميدم و ميفهمم چي ميگي، اما سعي كن كه به زندگي دلگرم بشي، به خوبياي همسرت و اميدهاي زندگيت فكر كن، به جاي اينكه همه چي مثل همون گريه كردن رو به موارد منفي نسبت بدي، هر چي ديديو بزن به حساب موارد مثبت، همون جور كه همه گفتن، خيليا همون حالت غم رو اون شب دارن، حالا همسرت حساس تر بودن و بيشتر گريه كردن، چرا بايد اينو به اون جريان نسبت بدي؟! اين جور چيزا رو به چيزاي خوب نسبت بده، به اين فكر كن كه چقدر احساسات پاكي داشتن و خانواده دوست بودن كه اونقدر گريه كردن، به اين فكر كن كسي كه اونقدر خانوادش رو دوست داره، ميتونه به تو هم اونقدر وابسته باشه و دوست داشته باشه و هميشه و در همه حال همراهت باشه...
خيليا هستن كه ممكنه چشم ديدن زندگي قشنگت رو نداشته باشن و بخوان زندگيت رو خراب كنن، اما نبايد ازشون تاثير بگيري...
اينكه اون خانم تو رو واسه شريك زندگيش انتخاب كرده مطمئن باش كه گذشتش رو فراموش كرده و به تو فكر مي كنه. اگه قرار باشه هر كسي كه يه رابطه (در حد متعارف، نامزدي) داشته باشه و زندگي بعدش هم تحت تاثير اون زندگي قرار بگيره كه خيلي زندگياي ديگه بايد از هم بپاشن...
پس با توكل به خدا، تموم عشق و علاقت رو تقديم همسرت كن و شك رو از خودت دور كن و به جاي گذشته، به آينده فكر كن...
به اميد خوشبختي براي همه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)