دیروز زیر بارون اینقده گریه کردم که سبک شدم... یه جورایی حس فوق العاده ای داشتم؛ انگار که بارون اومده بود تا این دل من رو یشوره و یه رونقی بهش بده.
با وجود اینکه احساساتام قویه اما تو انتقالش به شیوه ی گفتاری ضعیفم! برا همین نمیتونم حالم رو وصف کنم.
نمی خوام یگم دیگه این حرفایی که زدم تو زندگیم نیست اما دیگه "درد" نیست.
از همتون که برام نوشتین و هم دردی کردین؛ اونایی که با تشکرتون بودنتون رو اثبات کردین ممنون، آرزو می کنم هـــــــــمیشه چرخ زندگیتون به کامتون بچرخه و کامتون در راستای رضایت حق باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)