سلام دوستان.
با اطلاعتی که به مشاور دادم با 3 فرضیه روبرو شدیم:
فرضیه 1 = این دختر خانم قبلا دوست پسر نامزد یا خواستگار داشته که با آن به شکست انجامیده و در نتیجه الان نمی تونه با من زیاد صمیمی باشه و با احتیاط عمل می کنه
فرضیه 2 = این دختر خانم بجز من خواستگار دیگه ای داره که همزمان با من به اونم فکر میکنه و باعث شده در تصمیم گیریهاش مردد باشه.
فرضیه 3 = موقعیت من فعلا مطلوب نیست منو تو دستش نگه داشته تا اگر خواستگار بهتری از من نداشته باشه منو انتخاب کنه.
فرضیه 4 = دختریه که گرایش کمی به بابا داره و تجربه روانشناسی نشون میده این قبیل افراد آنچنان باید و شاید در زندگی به شوهرشون نمی تونن ابراز علاقه کنند.
در صورت صحت هر کدام از موارد فوق من کلا در موقعیت باخت قرار دارم.یعنی در حالت برد - برد نیستیم.
در ضمن من به انتخاب ایشون احترام می ذارم.ولی صحت هرکدام از موارد فوق نشون دهنده اینه که نحوه انتخاب دخترخانم انسانی و وجدانی نیست و یه نوع بازی با احساساته!و انتخاب همچین فردی برای زندگی با وجود خواستگاریه علنی و رسمی دور از عقل و منطقه.چون اساس انتخابشو بر دورویی و ریا کاری گذاشته و صداقت در انتخاب نداره.
مشکل دیگه ای که من متوجه آن شدم این بود که من شخصیت نسبتا وابسته ای دارم علت آن هم این بوده که از بچگی با نظارتهای بی مورد مادرم بزرگ شدم.البته این نوع احساسات و وابستگی بیشتر برای خانم هاست.راهکار برای حذف این وابستگی که به من داد این بود که مهارتهای زندگیه خودمو تقویت کنم مثلا قبولی در ارشد موفقیت در زمینه کاری و... یعنی بیشتر تاثیرگذار باشم تا تاثیرپذیر!
در ضمن به تمام دوستان توصیه می کنم از رابطه تقریبا یک طرفه پرهیز کنندهم پسر هم دختر!هیچ موقع هم با نداشتن انتخاب یا به دل نشتن موقعیت خودشونو الکی وابسته نکنن.وقتی سر سفره عقد نشستن و عقد جاری شد وابستگیو شروع کنند.احتمال هرگونه رخداد و پیشامدی وجود داره.
در این ماجرا خودم و فقط مقصر هستم و فقط خودم مقصر هستم درسته با SMS و محبت های الکی منو به سمت خودش جلب کرد حتی تا پیش پدر و مادرش کشوند ولی خودم و فقط خودم مقصر هستم که سهم احساسات فارغ از تمام مشکلات خودم و جامعه و ... ،خیلی بیشتر از سهم عقل بود.
دوستان از همه شما ممنون که راهنماییم کردین.یادتون باشه جاده باید 2 طرفه باشه.
در ضمن از بچگی از دختر خوشگل خوشم میومد دست خودم نیست شاید این حرفم بچگانه باشه ولی خوشم میومد ولی این زیبایی در انتخاب باعث از دست رفتن آیتم ها و ملاکهای دیگه ای نباید باشه.
مشکل بعدی من با وجود بالا بودن هوش شناختی، ولی هوش هیجانیه من خیلی پایینه و باید اونو با مطالعه و تجربیات دیگران تقویت نبودم.
در ضمن الان می بینم که چقدر خدا دوسم داره می دونین چقدر اصرار به این ازدواج کردم و نشد!خدا یه چیزی می دونه به عبارتی این انتخاب به صلاحم نیست و نبود.
در آخر ازدواج خطیرترین و حساس ترین و سرنوشت سازترین انتخابه مثل من این انتخابو سهل نگیرین.خیلی خیلی دقت کنین.صرفه رو دادن یه دختر یا یه پسر و نیاز جنسی وعاطفی باعث نشه چشممونو به حقایق ببندیم.
دوستان 10 ماه از عمرم تلف شد ولی تجربه خیلی خیلی گرانبهایی بدست آوردم.
حالا هم فکر نکنین دنبال انتقام هستم اصلا!بزرگترین ضربه به یک نفر بی اعتنایی به او می باشد.
از خداش هم باشه با پسری مثل من ازدواج کنه.اینجوری می گم خود ستایی نباشه و ببهم خرده نگیرین ولی بخدا تو فامیل و همسایه و دانشگاه تمایل دخترا رو به خودم می دیدم و می بینم....
در ضمن مشغول کردن ذهن خودم به این دخترخانم بیشتر برای این بوده که از درس خوندن فرار کنم و هی برای خودم مشکل تراشی کنم تا از مهمترین هدفم در زندگیP.HD غافل بشم.یه نوع خودفریبی بوده.
از همتون ممنونم در ضمن این نت هم یه اعتیاد برام شده که باید اینو هم قطع کنم.
مواظب خودتون باشین.قدر سلامتی آرامش خودتونو بدونین اگر هم میل جنسی بهتون فشار وارد میکنه و نمی تونین مثل من ازدواج کنین. خویشتن داری کنین
بازم میام سراغتون.اگر در مورد موارد بالا نظری یا پیشنهادی داشتین ممنون میشم کامنت بزارین.
فعلا خداحافظ








علاقه مندی ها (Bookmarks)