خوب پیشرفت خوبی داشتیم :
حالا تصمیمت چیه؟
تشکرشده 162 در 54 پست
خوب پیشرفت خوبی داشتیم :
حالا تصمیمت چیه؟
H.M (شنبه 04 آذر 91)
تشکرشده 1,286 در 287 پست
نوشته اصلی توسط H.M
هیچ کاری دست خودم نمیدم! ( کارا رو قبل دست خودم دادم!)
اونقد دلم به عشقش مطمئن هست که تردیدی توی اینکه دوسم داره ایجاد نشه
اما دلم میخواد عقلی ازدواج کنم
به هرحال اینکه ازدواج نمیکنیم رو مطمئنم
اما اون تمام قلبمو گرفته
کاش انقد خوب نبود
دلم برای اون دختر رهای شاد و فعال تنگ شده
واسه خودم دنیایی داشتم که اصلا دلم نمیخواست ازش جدا شم( دنیایی پر از فکر و رویاهای گنده و دخترونه و قشنگ با کلی کتاب های دکتر شریعتی و ...، با یه عالمه احساس ،عاشق دونستن و پیش رفتن، عاشق جامعه شناسی،علاقمند به تاریخ، کلاس خطاطی، وای دلم میخواد باز با خیال راحت به چیزایی که دوست دارم برگردم
این مدت انقد آشفته شدم که از همه اینها جدا شدم
هرچند میدونم اون دنیا واقعی نبود و شیشه ای بود و از ترس اینکه کسی نزدیک نیاد و به دنیام بی اجازه وارد نشه همیشه تودار بودم .با همه میگفتم و میخندیدم اما عاشق این بودم که برم توی یه جزیره و کلی کتاب دورم بریزن و بهم کلی وقت بدن که بخنم
واقعا چه ذهن آرومی داشتم
اما سختی هایی که این مدت کشیدیم حال و حوصله خیلی چیزا رو ازم گرفت...
حالا باید فکر کنم و راهی رو پیدا کنم که سعادت هردوی ما توی اونه انشالله
نتیجه ش این شده که تا این وقت شب بیداری و همه ش فکر میکنی که چه کنی...!!!!
باید یه تصمیمی بگیرم ، خدایا کمکم کن![]()
[size=medium][align=center]هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند
و شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید...[/align][/size]
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)