14




سه سال حكومت و سه جنايت هولناك

آرى يزيد با آن صفات زشت و رذائل اخلاقى ، در سال اول حكومت خود، سرور جوانان بهشت ، ابو عبدالله الحسين و اهل بيت و يارانش را با آن وضع فجيع شهيد نمود.
در سال دوم حادثه اسف بار حره را به وجود آورد كه روى تاريخ را سياه نمود، مردم مدينه بعد از شهادت امام حسين و آگاهى از خبائث يزيد، سر از اطاعت او بر شتافتند و عامل يزيد را از مدينه بيرون راندند.
يزيد به توصيه قبلى پدرش ، پيرمرد خونريز بى رحمى را بنام مسلمه ابن عقبة با سپاهى گران به سمت حرم پيامبر، مدينه طيبه روانه كرد، سپاه يزيد در آن شهر مقدس كارى كردند كه قلم از نگارش آن شرمگين است . سپاه شام با مردم مدينه به فرماندهى عبدالله ابن حنظله در يك مايلى مدينه معروف به حره درگير شدند، جنگى عظيم واقع شد، مردم مدينه تاب مقاومت نياوردند و به حرم پيامبر پناه آوردند، لشكر شام وارد مدينه شد، حرمت حرم پيامبر را رعايت نكردند، و با اسبها داخل آن روضه منوره شدند و جولان دادند، آنقدر از مردم مدينه كشتند كه مسجد پر از خون شد و تا قبر پيامبر رسيد، اسبهاى ايشان در آن روضه بهشتى روث و بول كردند، تنها از معروفين و سرشناسها هفتصد نفر كشته شدند و اما از ديگران از زن و مرد عدد كشته شده ها به ده هزار تن رسيد، و سپس فرمانده سپاه شام تا سه روز اموال و نواميس ‍ مردم مدينه را بر لشكر خود مباح نمود، سپاه بى حياى شام شروع كردن به غارت و هتك نواميس مسلمانان ، در اين حادثه با هزار دختر باكره زنا كردند و هزار زن بى شوهر باردار شدند كه آنها را اولاد حره ناميدند.
تا جائى كه نقل كرده اند آن بى حياها در مسجد پيامبر نيز زنا كردند،



نمونه اى از قساوت سپاه يزيد با مردم مدينه

از ابن قتيبه در كتاب الامامة و السياسه نقل شده است كه : يكى از سپاهيان شام وارد منزل شد كه تازه زايمان كرده بود و نوزاد او در آغوشش شير مى خورد، آن مرد به زن گفت : آيا مالى دارى ؟ زن گفت : نه بخدا قسم ، چيزى برايم باقى نگذارده اند (سپاهيان شام قبلا شهر را غارت كرده بودند) سرباز شامى گفت : يا چيزى برايم بياور و گرنه تو و اين بچه ات را مى كشم ، زن صدا زد: واى بر تو، اين بچه فرزند صحابه پيامبر است ، من نيز خود در بيعت شجره با پيامبر بيعت كرده ام ، سپس در حالى كه به نوزادش اشاره مى كرد گفت : اى پسرم بخدا سوگند اگر چيزى داشتم ، فدايت مى كردم ، كه ناگاه آن ملعون پاى نوزاد را گرفت و در حالى كه طفل پستان مادر را مى مكيد، او را از دامن مادر كشيد و بر ديوار كوفت به گونه اى كه مغز كودك جلو چشم مادرش متلاشى شد و به زمين ريخت ، راوى گويد: آن ملعون هنوز از خانه بيرون نرفته بود كه نصف صورتش سياه شد و زبان زد مردم شد.
عمق فاجعه آنقدر زياد بود كه تا مدتها وقتى مردى مى خواست دختر خود را تزويج كند، بكارت او را تضمين نميكرد، و مى گفت : شايد در واقعه حره آسيب ديده باشد.
و سپس از اهل مدينه بيعت گرفتند براى يزيد كه همگى بردگان او باشند، اگر خواست آنها را به بردگى بگيرد و اگر خواست آزاد كند، و مردم مدينه در حالى كه اموالشان غارت و خونهايشان ريخته و ناموسشان مورد تجاوز قرار گرفته بود همگى به جز امام چهارم و پسر ابن عباس به اين شرط بيعت كردند.

سپس مسلم ابن عقبه جنايتكار سرهاى ، مردم مدينه را براى يزيد به شام فرستاد، همينكه سرها را جلو يزيد نهادند گفت : ليت اشياخى ببدر شهدوا، اى كاش اجداد من كه در بدر كشته شدند، حاضر مى بودند و مى ديدند چگونه از پيامبر اكرم انتقام گرفتم .





.