به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 75

Hybrid View

  1. #1
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: شوهرم عاشقانه عمه اش رو دوست داره

    هاجس عزیز
    می خونی این ارسالها که برات زده میشه یا نه ؟؟!!
    دقیقا بهت میگم عادی رفتار کن ، میگی رفتم منت کشی !!!!!!

    بنظر من مشکل اصلی رو توی واکنشهات با همسرت جستجو کن ، توی رفتار منفعلانه ات، توی نداشتن عزت نفست.
    موضوع عمه شوهرتون موضوع ثانویه شماست.

    اما خوشحال باش که مساله تون قابل حله ، اگه بخوای !!!

    ببین یکی از دوستات تو همین تالار چه جوری از این انفعال بیرون اومده ، و هم خودش وهم ما چه لذتی بردیم ، اینکه به چه زیبائی از کنار مساله ای که می تونسته به یه مشکل تبدیل بشه عبور کرده ، نه تنها از کنارش عبور کرده بلکه این مساله رو هم با واکنشی مناسب از بین برده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین آریایی

    ی اتفاق مثبت :
    امروز قرار بود بریم سمت خونه مادر شوهرم اینا تکیه و عذا داری
    من رفتم حموم دیر در اومد دیر شد یکم :(
    بعد وقتی اومدم بیرون دیدم که همسرم قیافه گرفته و میگه من دیگه نمیام
    منم نه معذرت خواستم نه چیزی گفتم پاشو حاضر شو عزیزم .دیر تر نشه و خودمم سریع حاضر شدم.
    بعد تو راه یکم غر زد یکم نه خیلی غر زد . همش ی حسی به من میگفت وااای داره همه چی خراب میشه زود دستشو بگیر بگو ببخشید ،من همش اذییت میکنم ،اصلا کندم نمی دونم چرا همیشه دیر میکنم،.....بد اخلاق نباش ،حرص نخور،مهربون باش با من،......
    (ی بارم من تو زمانی که از دستم ناراحت بودم دستش رو گرفتم دستمو زد کنار،...این موردی بود که من واقعا مقصر نبودم توش،یعنی خودم کاملا فهمیدم این نوع رفتارم چه عواقب بدی داره واسه همین هم این تاپیک رو زدم .)
    امروز هی حرفاتون رو برای خودم یاد اوری کردم به خودم گفتم انقدر ذلیل و منفعل و وابسته نباش..... بعدش من من هیچی جواب ندادم، یعنی بحث رو عوض کردم .نه گفتم ببخشید نه دلیل اوردم برای دیر کردنم.گفتم مامان گفتن تا 9 هم برسید خوبه و بعدش سریع گفتم وای کاش بریم ی جا شیرکاکائو نذری بدن :)....،پارسال دمه فلان جا شیرکاکائو میدادن خیلی می چسبید .....این مدلی کلا بحث عوض شدش.
    بعد وسطهای راه دستمو گرفت گفت قربونت برم راستی تو موهاتو خشک کردی سرما نخوری

    وااااااااای خیلی خوشم اومد نمیدونید چه قدرررررر خوشحال بودم از اینکه روال قبلی رو ادامه ندادم.....
    و اون خودش دستمو گرفت ...و من نه معذرت خواستم نه چیزی...نه بحث کردیم الکی...

    خوب بود دیگه !عالی بود. بعدشم ...


  2. 14 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (چهارشنبه 15 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.