دوست عزیزم مشکل این جاست که من چیز هایی که ناراحتم می کنه رو می گم ولی اون یا مسخره می کنه یا کلی راجع به اشتباه بودن خواسته هام بحث می کنه.احساس ترس داره منو می گیره.به خصوص امشب که گفت مامانم می گه وقتی عروسمون اومد صبر کنیم تا تابستون عروسی کنه.فعلا بمونه خونمون درس بخونه تا عروسی.ولی پدر شوهرم گفته نه ما منتظر نمی مونیم همون موقع که بیاد عروسی می کنه.این رو که نامزدم گفت ترس وجودم رو گرفت.از ازدواج با این شخص هم می ترسم هم حس چندشی بهم دست می ده.این که بدون هیچ علاقه ای زنش باشم و بخوام نیاز های جنسیشو هم برطرف کنم.می ترسم ،دوستان تو رو خدا کمکم کنید.واقعا نمی دونم چی کار کنم.البته خالم و و نامزدم به شوخی گفتند از این خبرا نیست خودمون تصمیم می گیریم.الان یک دلهره وجودم رو گرفته که نکنه وقتی برم اونجا زود باهاش ازدواج کنم در حالی که هنوز به تفاهم به هم نرسیدیم.
تو رو خدا به دادم برسید

nc60 عزیز من 18 سالمه و نامزدم 23.شاید الان سنم رو ببینی بگی تو هنوز بچه ای و نترس چیز مهمی نیست.ولی من احساس می کنم مسولیت پذیر تر از نامزدم هستم.این خصوصیات که شما گفتین راجع به مردها نامزدم دقیقا عکسشونه که باعث شده ندون چه طوری با این شخص برخورد کنم.پسر زیاد دیدم.رابطه نداشتم با پسر ها ولی با اخلاقیاتشون اشنایی دارم.نامزدم جدیدترین پسریه که تا حالا دیدم.یعنی این قدر رفتاراش برا جدیده که نمی دونم چه طور برخورد کنم.بر عکس بیشتر مردها خیلی حرف میزنه.اگه تنهاش بذارم تو حال خودش باشه اصلا خوشش نمی یاد.توقع داره من همیشه شارژباشم و همیشه باهاش حرف بزنم.توقع داره مثل نامزدای عاشق رفتار کنم.توقع داره تو نیاز های جنسی مثل بازیگر های پورنو عمل کنم.نمی دونم توقعاش درسته یا نه ولی برام جدیده و نتونستم هنوز باهاش بسازم.
هر چی فکر می کنم می بینم اگر نامزدم مثل بیشتر پسر هایی که دیدم بود می دونستم باید پی کار کنم ولی فکر این که هنوز نمی دون چی کار کنم داره دیوونم می کنه.دیدین ادما وقتی به یک چیز زیاد فکر می کنن حالت تهوع می گیرن؟من الان به این حالت رسیدم.احساس مس کنم دیگه شخص بی احساس و عاطفه شدم.این رو مامانم هم بهم گفته.وااااااااای دلهره وجودم رو گرفته.کمک می خوام دوستان