ببینید من نمیگم مشکلم خیلی بزرگه وگرنه که به طلاق و از این چیزا فکر میکردم ولی لزوما نباید کار به جاهای باریک بکشه نا آدم برای مشکلش کمک بخواد این مساله واقعا داره منو آزار میده مثلا همین صحبت خانم مهرو که گفته بودن عملی نشون میده شاید ولی واقعا اینجوری نیست ببین به عنوان نامزد یا زنش هیچوقت حتی یه چیز کوچیک هم برام نمیخره ببینید من واقعا آدم مادی نیستم پول واقعا برام مهم نیست و خودشم اینو میدونه ولی مساله محبته از همه اینها بدتر اینه که کاری که فقط خودش دوست داره انجام میده در حالی که من واقعا گذشت میکنم حتی تو مسائل کوچیک مثل اینکه غذارو چطوری درست کنیم یا با کی رفت و آمد کنیم اصلا با دوست های من ارتباط برقرار نمیکنه در حالی که من با دوستهاش رابطه بسیار خوبی دارم همه چیز حول محور خودشه و نظر و احساس من اصلا مهم نیست یا وقتی جایی دعوت میشیم انگاری یه گناه بزرگ مرتکب شدم باید برم با شرمندگی بگم که خالم دعوتمون کرده ابن واقعا بی اهمیته که شما احساس کنید که تو خونه شوهرتون اضافه هستید و حضور شما آرامشش رو بهم زده؟!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)