سلام دوست عزیزم
این حس و حالت رو واقعا درک میکنم و میدونم چقدر سخته چون خودم تقریبا کشیدم این حسو و گریه ها و .. رو میفهمم که چقدر برات سنگینه
یه سوال مهم..
الان که حس میکنین افسردگی دارین اگر به گذشته خودتون ( زمانی که بدون افسردگی در کنار همسرتون خوش میگذشته ) فکر کنین چه احساسی دارین ؟ بازم ازش متنفرین؟
الان فکر میکنین که هیچ وقت همسرتون رو دوست نداشتین یا اینکه میدونین دوسش دارین ؟
یه چیزی میگم شاید درست نباشه ولی تجربه خودمه..
چند سال قبل به دلیل وسواس داشتن رفتم روانپزشک برام قرص و کپسول نوشت که اسمشو یادم نیست ولی تا وقتی خودم تلاش نکردم برای رفع بیماریم درمان نشد.. شاید کارم درست نبود ولی بعد مدتی خودم قرصو گذاشتم کنار و وسواسم ( تو اون زمینه که بود ) واقعا خوب شد . نمیگم قرص بی تاثیره ولی واقعا تا خودت نخوای هیچ تکونی نمیخوری..
یه برنامه بریز و خودتو مجبور کن عمل کنی :
مثلا ورزش کن هر روز 5 دقیقه .
یه زمان توی روز ( هر چقد که میتونی ) بذار که اصلا به مشکلت فکر نکنی و فک کنی الان ازاد ازادی و هیچ مشکلی نداری . و هر روز سعی کن این زمانو بیشتر کنی .
مایعات زیاد بخور
حداقل روزی یک بار تنهایی یا با یه دوست خوب قدم بزن و مردم رو تماشا کن ( خودم وقتی دلم میگیره این کارو میکنم خیلی خوبه )
مسافرت هم که دوستان گفتن واقعا عالیه بری.. گوشیت رو ولی خاموش نکن چون ممکنه یه بدبختی باهات کار داشته باشه
توصیه اخر که خودمم این روزا با این شرایطم که دوستان میدونن دارم اجرا میکنم اینه که میرم تو سایت های خنده و جوک و کمی زندگیمو میذارم کنار و فقط میخندم و میخندم...انگار نه انگار که چیزی شده.
نمیدونم چقد درست گفتم و یا حتی غلط









علاقه مندی ها (Bookmarks)