به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 مرداد 87 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1387-5-08
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    3,377
    سطح
    36
    Points: 3,377, Level: 36
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 123
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عشق بی سرانجام

    متین عزیز
    اگه تو توی یک مدت کوتاه به خواستگارت علاقمند شدی وبه هر دلیلی بینتون جدایی افتاده ،من دو سال تمام عاشقانه کسیاز بستگان را دوست داشتم وبا هم قرار ازدواج گذاشتیم بعد یکمرتبه همه چیز به هم خورد خانواده هامون بدون اینکه حتی کوچکترین مشکلی بین ما یا حتی خود خانواده ها باشه یک شب دور هم نشستند وبدون اینکه نظر ما را بپرسند همه قرارومدارها را به زدند. حیرت کرده بودم تمام این مدت کارم شده بود اشک ریختن وهیچ کس هم کوچکترین توضیحی برای این کار به من نمی داد .وقتی هم خیلی اصرار وناسازگاری می کردم مامانم توهین می کرد که چه خبرته نمی تونی صبر کنه خوبه دختر حیا داشته باشه و... .
    .یک ماه بعد هم بساط عروسی پسره بر پا شد ومن که توی فامیل به زرنگی وبا سلیقگی شهره بودم ،برای تزیین اتاق عقد وبقیه تدارکات مراسم دعوت شدم !!!! .
    تا روزی که عروس وداماد را سر سفره ندیده بودم هیچی رو باور نمی کردم .اما همه چیز حقیقت داشت .نمی تونید باور کنید چه حالی بود .باورتون نمی شه نفس که می کشیدم احساس می کردم دویست کیلو بار روی قفسه سینه ام سنگینی می کنه .
    مدتی گذشت وبه مدد یکی از دوستام که همیشه براش درد دل می کردم یک کمی برای حفظ ظاهر هم که بود خودم وجمع وجور کردم ورفتم دانشگاه وبرای اینکه کمتر فکر کنم وغصه بخورم شبانه روز درس می خوندم با رتیه اول فارغ التحصیل شدم وخیلی اتفاقی وشانسی توی یک شرکت معتبر دولتی که خیلی هم اسم ورسم داره کار گرفتم .
    الان 10 سال از اون قضیه می گذره وخانواده ما با آقا ی داماد رفت وآمد گرم وصمیمی دارند ولی من هنوزنمی تونم توی چشمهاش نگاه کنم .اون دو تا بچه داره ومن هنوز نمی تونم به خانواده ام برای یک انتخاب دیگه اعتماد کنم .

  2. کاربر روبرو از پست مفید مهری1300 تشکرکرده است .

    مهری1300 (چهارشنبه 16 مرداد 87)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.