sr2228 عزیز
ممنون از توجهت و پستی که برام گذاشتی عزیزم.
راستش فکر کنم شوهرم سرش به سنگ خورده و پشیمون شده و الان خدا رو شکر زندگی خوبی داریم. بهم خیلی محبت میکنه و سعی داره رفتار گذشته اش رو جبران کنه! منم دارم سعی میکنم همسر بهتری براش باشم و نقطه ضعفهای خودمو تا اونجایی که ممکنه برطرف کنم.
عزیزم قبول دارم که خیلی از مردا دوست دارند از اینکه در کنار زنشون بتونند شیطونی هم بکنند. ولی شوهر من اینجور مردی نبود و اصلا از این کارا بدش میومد و همیشه میگفت اینجور مردا آدمای چیپی هستند و اصلا آدم هرزه ای نبود. برای همینم وقتی فهمیدم واقعا شوکه شده بودم و اصلا باورم نمیشد!!
نمیدونم علتش چی بود ولی اعتقاد دارم که خداوند میخواست یک جورایی منو امتحان کنه و خوشحالم که از این امتحان سربلند بیرون آمدم. الان که به همسرم راجع به اون اتفاقات صحبت میکنیم بهم میکه که انگار اون آدمی که اون کارا رو کرد یکی دیگه بود و من نبودم!!
به هر حال با توجه به اینکه هر اتفاق بدی هم ممکنه خیری درش نهفته باشه، الان زندگی زناشویی و روابطمون بهتر از قبل هم شده و من قدر زندگیم رو بیشتر هم میدونم. شوهرم رو بخشیدم و اگر خداوند مهربانم نعمت فراموشی اون کابوس رو هم بهم عطا کنه که دیکه اون خاطرات بد رو بیاد نیارم زندگیم از این هم بهتر میشه!!
مورد دیگه اینکه عزیزم این اصلا کار خوبی نیست که شوهرت هر کاری خواست بکنه و تو فقط تحمل کنی! هر انسانی مستحق زندگی خوب و عاشقانه است و من اصلا دلیلی نمیبینم که زندکی با یک مرد هرزه رو ادامه بدم!! من به مدت 6 ماه تلاش کردم که زندگیم رو نجات بدم و خدا رو شکر موفق شدم. ولی اگه سناریو طور دیگه ای پیش میرفت و شوهرم به کارش ادامه میداد. اون زندگی رو ادامه نمیدادم. الان هم بهش گفته ام که اگر یک بار دیگه اشتباهش رو تکرار کنه و این رو بفهمم ! برای همیشه ترکش خواهم کرد.
از مدیران محترم هم خواهش میکنم این تاپیک رو در لیست تاپیکهای به نتیجه رسیده قرار بدهند و اگر صلاح میدونند، قفلش بکنند.
از تلاش شما و همه دوستانم عزیز همدردی که در این مدت خیلی کمکم کردند بسیار متشکرم و برای همگی آرزوی شادکامی و بهروزی میکنم.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)