به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 66

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: << سوتی های شنیدنی شما >>


    اعتراف میکنم اوایل استفاده از فـیسـبـوک پایین هر پستی که عکس خودم رو میدیدم که نوشته ... write a comment فکر میکردم که یکی اکانتم رو هک کرده و همه جا کامنت میذاره . روزی نبود که پسووردم رو عوض نکنم !




    دیشب بیرون بودیم با خانواده..گفتیم دسته جمعی بریم خونه یکی از آشنایان نزدیک یه نیم ساعت هم بشینیم ...خلاصه رفتیم و اونجااا..جمعیت شاد و خندان کنار هم داشتیم حرف میزدیم که

    دختر کوچیکشون گفت : خاله کی میرین ؟ جمع ساکت شد..

    من : چرا خاله ما که تازه اومدیم ...

    دختر کوچیکه : آخه ما کیک داریم بابام گفته وقتی رفتین بخوریمش بعدشم دوان دوان رفت در بخچال رو باز کرد و ایناهاش ببینش

    پدرش :@ ما :))))) بچه :/ لازم به ذکره ..هنوز اطلاعاتی از سلامتی بچه در دسترس نیست ..جالب اینجاست وقتی داشتیم میرفتیم یکی از بچه ها گفت با بچه کاری نداشته باشین جان من ...بچه ست ما حرفش رو جدی نمیگیریم




    پسر عمه ی ما پرستاره .یه روز با همکاراش قرار میزارن که نامزدش (همکار خودشه) رو بترسونن .خودش میره داخل سرد خونه داخل این قفسه ها که جنازه میزارن .همون موقع از دایره جنایی نیروی انتظامی میان یه جنازه رو ببینن در کشو رو که باز می کنن .پسر عمه ما بلند داد میزنه و بلند میشه. دیگه تصور کنید خودتون... اره دیگه یه چند هفته ای هست دنبال کار می گرده...


    داستان بر میگرده به 14 سال پیش ، ما یه رفیقی داشتیم یه داداشی داشت از اون داش مشتیا ، سگ سیبیلا ، آخر ادعا یه سری با رفیقمون شرط بستیم که این و سر کار بذاریم زنگ زدم بهش با صدای دختروونه اولش پا نمیداد ، گفتم تعریف مردی و مرامتو خیلی شنیدم و از این صحبتا،سرتون و درد نیارم بعد یه هفته رابطمون بجایی رسید که شبا از دوریه من پشت گوشی عر میزد و التماس که میخوام ببینمت ، آخرش بعد کلی سوسه اومدن قبول کردم و گفتم فقط 1 شرط داره ، گفت تو جون بخواه ...

    گفتم من از سیبیل متنفرم باید سیبیلات و بتراشی ( بخدا قسم ) یه کم من و من کرد گفتم پس همه حرفات شعار بود و قطع کردم ... تیر ثانیه نشده زنگ زذ گفت باشه قبوله ... قرارمون شد فردا ساعت 11 ، بهش گفتم فقط من چون تا حالا ندیدمت یه روزنامه هم بگیر دستت پیش باجه وایسا با ماشین میام دنبالت ، فردا من و رفیقم نیم ساعت زود تر سر قرار بودیم تو ماشین در حالت کمین ( هندی کم به دست آماده فیلم برداری ) خلاصه این داداش رفیق ما اومد سر قرار سیبیلا تراشیده ، روزنامه به دست ، رفیقم که داشت چنگ میزد به در و دیوار از خنده منم مشغول فیلم برداری .... بعدشم از ترس جونمون قسم خوردیم که این راز بین خودمون بمونه و فیلم و منهدم کردیم .... خدا از سر تقصیراتمون بگذره



    یه پسر خاله 5،6ساله دارم.

    اون دفعه نشسته بود پشت پی سی داشت یه بازی جنگی-تانکی می کرد ( به روایت خالم) صداشم حسابی بلند بهش گفتم (خالم گفته) عزیزم صداشو کم کن، مامان بزرگ از خواب نپره

    صدا رو کم کرده حالا شروع کرده:

    " آه... بترک، بترک....آخیش.. بزنش، تق، تق...ت تق تق... بترک ، بترک.............. وای،......... خودمم ترکیدم...!"

    می دونین چی شده بوده؟

    تانک پکیده بوده؟ نه.... اسهال گرفته بوده، همونجا صندلی رو به گند می کشه



    خواهرم دامپزشکه. یه روز تو کلینیکشون یه آقایی اومده بود گوسفندشو آورده بود، گوسفنده زیر دسته دوستای خواهرم میمیره طرف بر می گرده میگه یه گله گاو جمع شدین اینجا ! یکی از دوستای خواهرم میاد از جمعیت پزشکان طرفداری کنه میگه آقا چه طرز صحبت کردنه! یه گله گاو چیه! ما یه گله دکتریم!!





    ديروز منتظر تاكسي ايستاده بودم.

    همينجور كه منتظر بودم يه مرد سالخورده هم جلوتر از من (به فاصله ي دو قدم جلوتر) اومد ايستاد تا تاكسي بگيره.

    يه تاكسي خالي اومد.

    مرده به تاكسي گفت: دانشجو.

    (من هم ميخواستم برم دانشجو)

    وقتي ديدم با پيرمرده هم مسيرم و تاكسي هم مسيرش دانشجوه،

    همينجوري سر سري واسه اينكه يه چيزي گفته باشم، گفتم:دانشجو و بدون اينكه به راننده توجه كنم كه جوابمو بده.نشستم تو ماشين.

    بعد كه نشستم.راننده تو آينه نگام كرد و گفت: من به شما گفتم سوار شو؟؟؟؟

    (راننده مسيرش ميخوردا ولي چون من منتظر جوابش نبود بهش برخورده بود)

    بعد من هم كه خيلي ضايع شده بودم اومدم زرنگي كنم و به پيرمرده اشاره كردم و گفتم: ما با هميم ديگه!!!!!!!!

    بعد پيرمرده گفت: نــــــــــــــــــــه...... .....ما با هم نيستيم!!!!!!

  2. 10 کاربر از پست مفید lord.hamed تشکرکرده اند .

    lord.hamed (چهارشنبه 04 بهمن 91), پدربزرگ (شنبه 08 تیر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سوتی دادم......
    توسط tan.haam در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 مهر 92, 15:27

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.