درود بر مدیر تالار همدردی
بنده ملتفتم که منظور شما چیست،اما شما دوست گرامی این را در نظر نگرفته اید که من درباره زنان یا حتی مردانی که چنین آرایش هایی را در سطح جامعه برای خود برگزیده اند،سخن رانده و منکر سخنان شما هم نیستم.
در مورد اینکه لذت جویی هدف غایی بشر است،با ضرس قاطع این را بگویم که این نهایت مقصد هر انسان است و تنها گونه آن دگرگون می گردد.چطور؟چرا؟
بیایید همین مثال آرایش برای شوهر و برطرف کردن نیازهای جنسی را در چهارچوب خانواده در نظر بگیریم و از آن باکلاس تر مثلاً همان زنانی که در غرب(که می دانم مظهر برهنگی است برای شما)آرایش زنان ویژه ای را نداشته و با آرایشی ملایم تر یا اصلاً بدون آرایش به کار و پیشه ای سرگرمند.
در این دو مورد و در همه موارد این باورها و نوع گزینشگری هر آدمی است که نوع لذت جویی او را تعیین می کند.مثلاً شما افراد مذهبی را ببینید . . .آنها یا از خوف جهنم یا از شوق بهشت چنین رفتارهایی دارند یا خیلی بخواهیم بالا برویم از عشق ناب به هستی کل که اینها همه نمونه هایی از لذت جویی اند.(چه آنکه فرار از عذاب آتش جهنم _در باور آنان_ خود عین لذت جویی است)
اکنون اگر زنی در محدوده خانواده دنبال کسب لذت جنسی است،بسیار خوب و بسیار هم عالی؛اما این لذت برای هردو طرف مسئولیتهایی در بر دارد و واجد مواردی دیگر است.لذتی است با شرایطی خاص؛اما در باب زنان مثلاً روسپی هم این امر در راستای همان لذت است،لذتی که در هیأت سیرکردن شکم خود است یا فرزندانش؛اگر حتی دختری رابطه جنسی دارد با دوست پسرش،در آن لحظه بنا بر هر دلیلی به دنبال لذت است.
خانمی که دارد کار می کند،لذت روی پای خود ایستادن را به کف می آورد یا لذت اینکه ناراحتی و گرسنگی فرزندانش راد نبیند یا اصلاً لذت دیدن پول و درآمد بیشتر و نیز شاید عشوه گری و کسب لذت جنسی با کیفیت بهتر؛ این لذات را مقدم بر عشوه گری می داند.در همه اینها اگر لذت ناظر بر عشوه گری و کسب لذت جنسی نباشد،به نظر من،گونه ای لذت مصنوعی است که در لفافه باورها و تمایلات درجه دوم ذاتی قرار می گیرد.
کسب لذت جنسی و البته پیش از آن سد جوع،به دید من ناب ترین و اصلی ترین لذاتی است که هر انسانی به دنبال آن است؛برای شناخت این دو لذت بنیادین شما باید یک سیر برعکس را در تاریخ داشته باشید تا به انسانی عاری از قید و بندهای باورمندانه برسید.
این را می دانم که می دانید و خوب هم می دانم که می دانید که:باور امری نسبی است؛مثلاً طبق باور برخاسته از قوانین ما زن خیانتکار به شوهر خود موجودی نجس،جهنمی و مستحق مرگ است،اما در غرب هر زنی و از جمله یک زن متأهل این حق را دارد که با هرکسی رابطه داشته باشد و قانون هم پشتوانه اوست و اگر کسی متعدی او شود،همین قانون پدرش را در می آورد.
بنابرین با عنایت به این مفدمات و توضیحات بنده می پندارم که شما از پایگاه نظری مقبول خود دارید نظر می دهید که البته قابل احترام است،اما درست نیست و نسبی است.دوباره تکرار می کنم:
انسان دنبال کسب لذت است،اما گونه آن تفاوت می کند.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)