سلام مريم جان از اين همه محبتت كه داري كمكم ميكنيد از شما و دوستان ممنونم.يه سري از مواردي رو خواسته بوديد ازم درآوردم و براتون نوشتم.
ويژگي هاي منفي همسرم:
لجباز-حرف فقط حرفه خودشه-بيكاربودنش-نداشتن تحصيلات-احساسم ميگه كه اگه واسه من احترام قائل باشه به حرفام گوش ميده ولي زياد اينطور نيست.اعتقاداتش به نظرم ضعيفه(نماز ميخونه ولي روزه ي ماه رمضون رو چند تا بيشتر نگرفت چون سركار ميرفت ميگفت نميتونم)
توي خونوادش زياد اهل ادب و احترام نيست.
توي گفتارش گاهي اوقات از كلمات بد(نه فحش)استفاده ميكنه.
زيادم تميز نيست.
همش دوست داره در مورد اينو اون حرف برنه كه من اصلا دوست ندارم.
حسرت گذشته اشو و پدر نداشتن رو كه نيست تا توي اين زمونه كمكش كنه رو ميخوره.
نياز جنسيش زياده.
ويژگي هاي مثبت همسرم:
اهل رفيق و اينور و اونور رفتن بادوستاش زياد نيست و دوست داره بيشتر با خونوادش باشه.
اهل هيج برنامه اي مثل سيگار و .... نيست.
پشتكار داره ولي ميگه كار خوب پيدا نميكنم.
فوق العاده وقت شناس و مقرراتيه.
اگه من كاري داشته باشم كوتاهي نميكنه و انجامش ميده.
به نوبه خودش واسه من كم نذاشته در خريدهايي كه يك جوون موقع ازدواج انجام ميده.
چون پدر نداره و از 12 سالگي به قول خودش سركاررفته تمام مخارج تا حالا به عهده خودش بوده و الان خونه هم خريده ولي تحويل نگرفته.
تجمل گرا نيست.
از همه مهمتر هيچ وقت تا حالا بهم دروغ نگفته.
منو خيلي دوست داره اينو بارها بهم گفته.
ميگه اولين موقعيتي كه پيدا كنم دوست دارم درس بخونم و به من ميگه ميخوام كمكم كني.
هم ازم تعريف ميكنه و خدا رو شكر ميكنه و هم عيبام رو بهم ميگه.
ويژگي هاي مثبت خودم:
من يه آدمي هستم فوق العاده معتقد و مذهبي(نماز.قرآن.روزه.زيارت و روضه و در مجلس عزاداري سيدالشهدا در صورت امكان شركت ميكنم و كلا خيلي به اين مسائل اهميت ميدم)
تحصيلات تا مقطع ليسانس دارم.
از پوشش چادر استفاده ميكنم.
دروغ نميگم.
زياد اهل صحبت كردن در مورد ديگران نيستم و كاري به كار كسي ندارم به قول معروف سرم تو لاك خودمه.
منظم و دقيق و تميزم .
خوب صحبت ميكنم و به قول دوستان نسبت به سن ام بيشتر نشون ميدم.
كاملا اجتماعي ام .
شوخ طبع به اندازه و با محارم.
به قول همسرمم سليقه ام و آشپزيم خوبه.
با احساسم زياد(متولد فروردينم).
ويژگي هاي منفي خودم:
صبروتحمل ام كمه و كم طاقتم.
واسه خودم ارزش قائل نبودم به نظرم كه با همسرم ازدواج كردم.
همسرم بهم ميگه مغروري و لجباز و ادعاي فهم ميكني ولي به اندازه اون لجباز نيستم و خيلي جاها كوتاه اومدم.
از برطرف كردن نياز جنسي همسرم يه جورايي فرار ميكنم و سردم نسبت بهش.
شايد بارها شده بهش گفتم كه از ازدواج باهات پشيمونم ولي به روم نياورده زياد و بار آخر بهم گفت براچي اين حرفا رو ميزني.
زياد با بقيه مقايسه اش ميكنم و ميدونم كه اشتباه ميكنم.
نا اميدم و ميگم چرا سرنوشتم اينطوري شد نميدونم خدا داره امتحانم ميكنه يا مجازات و خيلي هم گريه ميكنم.
اگه ناراحت باشم كاملا مشخصه و نمي تونم به همسرم هيچي نگم.
زيادي نسبت بهش حساسم و ميخوام تغيير كنه و اونم ميگه من همينم.
فعلا هرچي به ذهنم ميرسيد بهتون گفتم .
دلم به بهانه اي گريست...............بگذار بگريد و بداند هرآنچه خواست هميشه نيست
اين روزها خسته ام...
نه اينكه كوه كنده باشم ها!!!! نه!!!
دل كنده ام.......









علاقه مندی ها (Bookmarks)