به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 61

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array

    RE: می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    بگذریم . فکر کردی به اینکه چه کاری میتونستی بکنی ؟ قبل از اینکه من بگم و به تحلیل ماجرا بطور واقع بینانه و نه احساسی بپردازیم تا بهتر دیده بشه و حل بشه میخوام خودت با توجه به پستم فکر کنی و پاسخ بدی . ما اینجا فقط راجع به شما و بهترین کاری که میتونستی انجام بدی و در ادامه میتونی داشته باشی صحبت می کنیم . و فعلاً به همسرت کار نداریم .
    [/color]
    سلام فرشته مهربون عزیزم
    فکر کردم به جای اینکه انقدر عصبانی شم و حرص بخورم می تونستم همون جور که گفتی اون افکار منفی رو کنترل کنم و بگم که خوب نزدیک ترین کس به اون دختر امیر بود و اینکه واقعا ممکن بود زمین بخوره و این کمک کردن همسر من به اون شاید به اندازه چند ثانیه بود.....

    خوب به هر حال من ناراحت شدم چون واقعا الانم فکرشو میکنم عصبی میشم وقتی من اونجا هستم یعنی چه دلیلی داره که به کس دیگه ای کمک با حالت دلسوزی ..واقعا این کارش اصلا صحیح نبود.اون اصلا برای چی باید حواسش به دختر داییش میبودکه متوجه بشه اون داره می افته.....
    خوب حالا اگر نخوام این چیزا رو در نظر بگیرم بایدوقتی اومدیم خونه وقتی یکم عصبانیتم کمتر شد بهش میگفتم که من خیلی دوستت دارم و روت حساسم با اینکه میدونم امروز اون داشت می افتاد و به کمک احتیاج داشت بازم از اینکه تو دست کس دیگه ای رو بگیری ناراحت شدم دست خودم نیست خیلی ناراحت شدم ولی میدونم توهم مجبور شدی ....
    -----------
    وای سلام گلنوشی چقدر خوشحال شدم اسمت رو دیدم گلنوش چشم چک میکنم.



    نقل قول نوشته اصلی توسط mehran21
    همسرتون خیلی دوستتون داره. من به عنوان یک مرد تنها وقتی که کسی رو می پرستم تا به این حد عصبی می شم. خیلی هم زود پشیمون می شم. باورنکردنیه اگر نتیجه ای جز عشق اون بگیرید!
    وای چقدر قشنگ .... کاش نتیجه اش همین باشه
    آقا مهران اینکه چرا انقدر عصبانی شد و چرا تونست منو بزنه به کنار
    حرفاش برام حل نمیشه این منتی که گذاشت و گفت من با شرایطت تو کنار اومدم و اینکه گفت همه میگفتن نه!!!!این حرفاش قلبمو می سوزونه چون من واقعا گذشته ای نداشتم که این جوری راجع من قضاوت شه و حس کنه کار بزرگی کرده با من زندگی میکنه.....

    رایحه عزیزم حرفات کاملا درسته قبول میکنم واسه مردا پذیرش سخته ولی البته واسه بعضی مردا چرا که پسر عممه خودم ویکی دیگه هم بود که در جریان نامزدی من قرار داشت و خیلی راحتم باهاش کنار اومد و ...اصلا درسته سخته حالا که قبول کرده دیگه چرا دل من رو می شکونه چرا سعی میکنه من رو تحقیر کنه چرا با اینکه خودش اصرار داشت سرکوفت میزنه بهم....
    --------------------------------
    راستی واکنش امروزم رو بگم
    گریه اصلا نکردم قهرم همین طور
    بی محلی کردم یکم ....خیلی برام عجیب بود اولین باری بود که وقتی اومد خونه دلم نمی خواست حتی صداشو بشنوم
    اصلا برام سخت نبود بهش بی محلی کنم
    وابستگیم انگار کاملا حل شده
    خودم رو با رفتن حموم و خوابیدن و تلفن صحبت کردن و کار کردن تو آشپزخونه مشغول کردم تا شب
    خیلی سعی کردمثل قبلم شم برام گل خریده بود با بستنی ....ی تشکر خیلی معمولی کردم بستنی هم هرچی اصرار کرد نخوردم .خیلی محبت کرد ولی من اصلا نزدیکشم نمی رفتم
    همیشه ی شوخی باهام می کرد می گفت تا 10 می شمرم بیا بشین اینجا
    اگر 10 رو بگم اینجا نباشی وای به حالت
    منم می دوییم می رفتم پیشش می شستم .امروزم این کارو کرد تا 10 شمرد بعدش گفت نیومدی نازنین وای به حالت الان حسابتو میرسم .
    گفتم دیگه ترسم ریخته آخه بدتر از دیروز که نمیشه میشه؟



  2. 2 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (چهارشنبه 15 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احساس میکنم همسرم خیلی درگیری فکری داره وتحت فشار کاریه.میخوام کمکش کنم
    توسط آناهیتا۲۷ در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 96, 13:08
  2. قد کوتاه اخه چرا خدا
    توسط mahmoud777 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 دی 92, 11:14
  3. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 فروردین 92, 16:06
  4. می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 60
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آذر 91, 17:02
  5. چیکار کنم که دوتامون از زندگی راضی باشیم؟
    توسط saher در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 13:38

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.