فرشته مهربون عزیزم این پست امروزت واقعا من رو ترسوند از اینکه پتانسیل رابطه خراب کنی را دارم ....
برای همین تصمیم گرفتم سعی کنم بر خلاف اون چیزهای منفی که از من برداشت شده رفتار کنم و گزارشش رو اینجا بنویسم .
و اما مقایسه :
دل ،فرشته مهربون و بهار شادی عزیزم نمیدونم چرا تو ذهنم اومد واقعا میدونم نباید مقایسه کرد و به حرفای شما واقف هستم فقط تحت شرایط احساسی قرار گرفته بودم
فرشته جون سر سنگینی رو گذاشتم کنار
امشب حدود 7 اومد رفتم جلوی در استقابلش .... .بعد بستنی دیروزی رو آوردم بخوریم ...:)
...عهد کرده بودم با خودم لب بهش نزنما ولی خوردم .
تازه دو روزم بود که می گفتم من خام گیاه خواری دارم میکنم و فقط گیاه خام می خوردم
...برای اینکه کنارش نشینم شام بخورم .ولی امشب باهم شام خوردیم
بعد شام اومدم نشستم کنارش رو مبل انتظار داشتم وقتی میشنم کنارش ی کاری کنه مثلا محبت فیزیکی... انگار نه انگار حتی پاشو جمع نکرد!خیلی عصبانی شدم
بهش گفتم پاشو بشین ...گفت من از صبح نشستم خسته ام.گفتم از صبحت رو که من ندیدم الانتو دارم می بینم که از وقتی اومدی درازی همش...گفتش نازنین میخوای دعوا راه بندازی؟؟؟؟؟
یکمی فکر کردم و سریعا برای خودم یادآوری کردم (نازنین مهم اینه که تو درست رفتار کنی . حتی اگه شوهرت بدترین رفتارهارا داشته باشه )
گفتم نه ولی ....!!!گفت پس چرا گیر میدی؟گفتم آخه میشنی خوشگل تر میشی
فرشته جون انقدر خندید ش کلی بامزه بودمبعدش محبتم کرد:)
گفتش میخوای اصلا وایسام تو بگو بمیر می میرم ....:)
فرشته جون دوستش دارم امروز خیلی خوب بودم لجبازی و سرسنگینی باهاش نداشتم .نازنین در خودت و علاقه ات به همسرت دقیق شو و باور کن علاقه بهش نداری اون احساسی که داری اسمش چیز دیگه ایه .... عادت .... وابستگی ..... عشق به عشق او به خودت ..... محبتی انتظارمند .....
عاشق شوهرت شو که هر دردی را خیلی زود دوا می کند . عاشقی خالص .
خیلی این قسمت حرفات دلمو لرزوندانقدر که نتونستم جلوی گریهمو بگیرم خیلی از خودم بدم اومد که بهش علاقه ندارم و علاقم از نوع وابستگی یا عشق اون به خودم هست و دوست ندارم اصلا این جوری باشه برای همین سعی می کنم خالصانه و بدون هیچ چشم داشتی بهش محبت کنم و دوست داشتنمو تقویت کنم .
ولی فرشته جون من واقعا دوستش دارم از ته قلبم این رو میگم و دلم نمیخواد ی مو از سرش کم بشه ولی اون غرور من رو له کرد.باشه دلتنگ دلجوی عزیزم من غرور مردونه اش رو له نمیکنم ....
اشکال نداره من که دنبال محبت عوض به عوض و انتظار مند نیستم من دوست داشتنم بدون عوضه
صبای مهربون از توضیحات خیلی ممنونم چقدررر آرامش بخشی
صبا جان در مورد دلخوریم ی کلمه هم حرفی نزدم هنوز.....
نمیدونم شاید باید بگم بهش
فرشته جان خوب کی بگم
می ترسم زندگی به روال عادی برگرده و من دلخوریم تو قلبم تلنبار شه...![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)