بهار زندگی عزیزم سلام
نمیدونم باید چی بگم. از روزی که وارد همدردی شدم تا به امروز خیلی چیزا یاد گرفتم. اوایل به صورت مهمان بودم و وقت زیادی را در همدردی میگذراندم و مطالب زیادی رو میخوندم و میخوندم...
یه جایی پیدا شده بود که جواب همه ی سوالاتم رو میگرفتم و تونستم روی خودم و روحیه ام کار کنم، اعتماد به نفسم رو بالاتر ببرم، صبورتر بشم، مهارت های ارتباطی رو یاد بگیرم و هزاران چیز دیگه...
یکی از کسانی که از پستاش خیلی استفاده کردم و چیز یاد گرفتم تو بودی. همینطور که به دیگران کمک میکردی که مشکلاتشون حل بشه مشکلات منم غیر مستقیم حل میکردی، ازت اتکا به خود و اعتماد به نفس داشتن رو یاد گرفتم.
حالا بهار زندگی هم درد داره. دردی که آزارش میده. شاید فقط باید باهاش همدردی کرد وگرنه اون خودش استاده راه حل های منطقیه.
بهارم میفهمم چی میگی، پدر و مادرت اگر بهت ظلمی کردند آخرش هر کس در قبر خودش میخوابه و به تنهایی بازخواست میشه. تو هم باید وظیفه ات رو انجام بدی و حرمتشونو نشکونی
ولی خودت رو بیشتر دوست داشته باش. از خودت تشکر کن که اینهمه سختی رو تحمل میکنی و به خودت بگو که چقدر واست ارزشمنده و دوستش داری و بگو تا آخر پشت خودت هستی و هوای خودتو داری. نمیدونم شاید خنده ات بگیره اما من چند وقت پیش یه نامه ی سراسر عاشقانه برای خودم نوشتم و از اون به بعد فکر میکنم بیشتر از قبل هوای خودمو دارم. در نامه ام هم از خودم تشکر کردم هم از خدام که منو به خودم داد و منو آفرید.
یه نامه هم به خدا بنویس. اولش ازش تشکر کن به خاطر همه ی خوبیهاش. بعد بهش بگو که چقدر دوستش داری و میدونی هیچ وقت تنهات نمیذاره و تا همیشه پشت و پناهته و میدونی به زودی زندگیتو شیرین و قشنگ میکنه بعد همه ی خواسته هاتو ازش بخواه، همه رو بنویس و چشم امیدتو بهش بدوز و فقط به خودش توکل کن. مطمین باش ناامیدت نمیکنه. اینو توی یه عالمه حدیث و آیه خوندم که خدا امید کسی رو که فقط به خودش امید بسته هیچوقت ناامید نمیکنه.
موقعی که ناآرومی قرآن بخون یا احادیث قدسی رو بخون که نامه های عاشقانه ی خدا به بنده هاشه.
وقتی خدا بزرگترین حامی ات باشه و خودت رو عاشقانه دوست داشته باشی کمتر میرنجی و اذیت میشی، از خدا بخواه مشکلاتت رو مثل مهره های دومینو بریزه و از بین ببره و آرامش و خوشبختی رو مهمون دلت کنه.
منم برات دعا میکنم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)