من فقط یه مطلب دیگه رو اضافه کنم.
حجم زیادی از مشکلات ما، مربوط به تناقضات موجود هست.
اینکه در این سن خودمون خرج خودمون رو در بیاریم، پول زندگی و جهیزیه و ....، کاملا طبیعیه و حتی خودمون خواستار چنین موضوعی هستیم.
ولی آیا شرایط متناظر با این انتظار وجود داره؟
از یه دختر الان انتظار میره خودش زندگیش رو اداره کنه. اما آیا شرایط کار کردن رو مثل پسر، خانواده براش آماده کردن؟
من به شخصه که این طور نیست.
محدوده زمانی دارم برای بیرون بودن. هزار بار پرسش و پاسخ میشی، خیلی بیشتر از یه پسر، شرایط جامعه و محیط کاری مثل یه پسر مناسب نیست (به هزاران دلیل که خودتون میدونید)
ما انتظار داریم دخترهامون هم آفتاب مهتاب ندیده باشن و اینطوری تربیتشون میکنیم، و هم انتظار داریم حالا بپرن برن تو جامعه خرج خودشون رو در بیارن (و البته همچنان با محدودیت های خانواده)
این چیزا با هم سازگار نیست. تربیت های دختر و پسر ها یکسان نبوده و خود پدر مادر ها بر حسب انتظارشون اونها رو بزرگ کردن. حالا این انتظارات در عمل ناکارامد اومده و دیدن نمیشه دختر لا پر قو باشه.... همه چیز رو سرش میشکونن که تو اینطوری هستی، شکست یک دختر (در هر موضوعی) خیلیییییییی براشون سنگین تره تا شکست یک پسر. از کار بگیر تا ازدواج.
اگر بهار.زندگی یا من یا .... مثل یک "انسان" باهامون برخورد میشد تو جامعه اینقدر داغ نمیکردیم که اینطوری سرریز شیم. دیگه آخه ظرفیتمون محدوده
اگر وقتی مزاحمتی چیزی برات پیش میومد، خانوادت پرچم سیاه دستشون نمیگرفتن که وااااای آبرومون رفت و مثل پتک تو سرت نمیکوبوندن ....
همین تناقضات و کمبودها ادم رو اونقدری داغ میکنه که وقتی حمایت رو هم از دست بده دیگه کاسه اشکش سرریز شه.
Happiness عزیز، اینکه آدم دنبال بهتر کردن دلیل ناراحتیش باشه ناشکری نیست.
این که گاهی از دست خدا عصبانی میشم، ناشکری نیست.
من به شخصه زمانی که علت ناراحتیم و دردم رو کشف میکنم، حتی اگر نتونم درمان کنم و اون علت دست من نباشه، بسیار آروم و خوشحال میشم. انگار که مسئله برام روشنه.
و از طرفی حداقل میتونم بفهمم برای نسل بعد چه چیزهایی نباشه.
درسته نسل بعد هم کلی گله و شکایت میکنن از ما بابت مسائلی دیگه، اما اگر این میزان بهبود رو ایجاد نکنم پس به چه دردی میخورم؟
ناشکر بودن یعنی اگر یه سیب بهت بدن بگی "اه! من چلو کباب میخوام" و دست به سیبت نزنی و نخوری ...
شاکر بودن یعنی سیبت رو بخوری، بعدش هم بگی حالا چلو کباب میخوام. و تلاش کنی برای چلو کباب...
و منفعل بودن یعنی سیبت رو بخوری، منتظر بمونی ببینی چی در آینده بهت میدن. و اگر دل درد گرفتی از گشنگی بازم هیچی نگی و مدام در فکرت بگی "یه سیب که دادن. همینم خوبه". نه تلاشی نه خواسته ای....









علاقه مندی ها (Bookmarks)